بي فايده است دوري !
دل می دهم دوباره به طعم صدای تو
از قول من بگو به دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :
یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو

همراز سکوت
دل می دهم دوباره به طعم صدای تو
از قول من بگو به دلت نرم تر شود
بی فایده ست این همه دوری ، فدای تو!

دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :
یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو

ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو


مغايرتهای زمان ما
Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences,
but less time
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر
داريم؛ راحتی بيشتر
اما زمان کمتر
we have more degrees, but less common sense; more knowledge, but
less judgment
مدارک تحصيلی بالاتر اما درک عمومی پايين تر ؛ آگاهی
بيشتر اما قدرت
تشخيص کمتر داريم

We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness
متخصصان بيشتر اما مشکلات نيز بيشتر؛ داروهای بيشتر
اما سلامتی کمتر
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to
angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too
little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ايام را می گذرانيم، خيلی کم می خنديم،
خيلی تند رانندگی می
کنيم، خيلی زود عصبانی می شويم، تا ديروقت بيدار می
مانيم، خيلی خسته از
خواب برمی خيزيم، خيلی کم مطالعه می کنيم، اغلب اوقات
تلويزيون نگاه می
کنيم و خيلی بندرت دعا می کنيم
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk
too much, love too little and lie too often
چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است.
خيلی زياد صحبت
مي کنيم، به اندازه کافی دوست نمي داريم و خيلی زياد
دروغ می گوييم
We've learned how to make a living, but not a life; we've added
years to life, not life to years
زندگی ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگی کردن را ؛
تنها به زندگی
سالهای عمر را افزوده ايم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but
narrower viewpoints
ما ساختمانهای بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه
های پهن تر اما
ديدگاه های باريکتر
We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less
بيشتر خرج می کنيم اما کمتر داريم، بيشتر می خريم اما
کمتر لذت می بريم
We've been all the way to the moon and back, but have trouble
crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم برای
ملاقات همسايه
جديدمان از يک سوی خيابان به آن سو برويم
We've conquered outer space, but not inner space. We've split the
atom, but not our prejudice
فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را
شکافته ايم
اما نه تعصب خود را
we write more, but learn less; plan more, but accomplish less
بيشتر مي نويسيم اما کمتر ياد مي گيريم، بيشتر برنامه
مي ريزيم اما کمتر
به انجام مي رسانيم
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but
lower morals
عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن، درآمدهای
بالاتری داريم اما
اصول اخلاقی پايين تر
We build more computers to hold more information, to produce more
copies, but have less communication. We are long on quantity, but
short on quality
کامپيوترهای بيشتری مي سازيم تا اطلاعات بيشتری
نگهداری کنيم، تا رونوشت
های بيشتری توليد کنيم، اما ارتباطات کمتری داريم. ما
کميت بيشتر اما
کيفيت کمتری داريم
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and
short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهای آماده اما دير هضم است، مردان بلند
قامت اما شخصيت
های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition;
two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذای بيشتر اما تغذيه
ناسالم تر؛ درآمد
بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايی اما خانواده های از
هم پاشيده
That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for
a special occasion, because every day that you live is a special
occasion
بدين دليل است که پيشنهاد مي کنم از امروز شما هيچ چيز
را برای
موقعيتهای خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگی يک موقعيت
خاص است
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire
the view without paying attention to your needs
در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد
و منظره را تحسين
کنيد بدون آنکه توجهی به نيازهايتان داشته باشيد
Spend more time with your family and friends, eat your favorite
foods, and visit the places you love
زمان بيشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذای
مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايی را که دوست داريد ببينيد
Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگی فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره ای ازلحظه های
لذتبخش است عشق
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it
every time you feel you want it
از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را
برای روز مبادا نگه
نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد
Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and
"someday". Let's write that letter we thought of writing "one of thesedays"
عباراتی مانند "يکی از اين روزها" و "روزی" را از فرهنگ
لغت خود خارج
کنيد. بياييد نامه ای را که قصد داشتيم "يکی از اين روزها"
بنويسيم همين امروز بنويسيم
Let's tell our families and friends how much we love them. Do not
delay anything that adds laughter and joy to your life
بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را
دوست داريم. هيچ
چيزی را که مي تواند به خنده و شادی شما بيفزايد به
تاُخير نيندازيد
Every day, every hour, and every minute is special. And you don't
know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقيقه خاص است و شما نميدانيد که
شايد آن مي تواند آخرين لحظه باشد
If you're too busy to take the time to send this message to someone
you love, and you tell yourself you will send it "one of these days ".
Just think…"One of these days ", you may not be here to send it !
اگر شما آنقدر گرفتاريد که وقت نداريد اين پيغام را
برای کسانيکه دوست
داريد بفرستيد، و به خودتان مي گوييد که "يکی از اين
روزها" آنرا خواهم
فرستاد، فقط فکر کنيد ... "يکی از اين روزها" ممکن است شما
اينجا نباشيد که آنرا بفرستيد!
A voyaging ship was wrecked during a storm at sea and only two of the men on it were able to swim to a small, desert like island.
يك كشتي در يك سفر دريايي در ميان طوفان در دريا شكست و غرق شد و تنها دو مرد توانستند نجات يابند و به جزيره كوچكي شنا كنند

The two survivors,not knowing what else to do, agreed that they had no other recourse but to pray to God. However, to find out whose prayer was more powerful, they agreed to divide the territory between them and stay on opposite
sides of the island.
دو نجات يافته نمي دانستند چه كاري بايد كنند اما هردو موافق بودند كه چاره اي جز دعا كردن ندارند. به هر حال براي اينكه بفهمند كه كدام يك از آنها نزد خدا محبوبترند و دعاي كدام يك مستجاب مي شود آنها تصميم گرفتند تا آن سرزمين را به دوقسمت تقسيم كنند و هر كدام در يك بخش درست در خلاف يكديگر مانند.
The first thing they prayed for was food. The next morning, the first man saw a fruit-bearing tree on his side of the land, and he was able to eat its fruit. The other man's parcel of land remained barren.
نخستين چيزي كه آنها از خدا خواستند غذا بود. صبح روز بعد مرد اول ميوه اي را كه بر روي درختي روييده بود در آن قسمتي كه او اقامت مي كرد ديد و مرد مي تونست اونو بخوره. اما سرزمين مرد دوم زمين لم يزرع بود.
After a week, the first man was lonely and he decided to pray for a wife. The next day, another ship was wrecked, and the only survivor was a woman who swam to his side of the land. On the other side of the island, there was nothing.
هفته بعد مرد اول تنها بود و تصميم گرفت كه از خدا طلب يك همسر كند. روز بعد كشتي ديگري شكست و غرق شد و تنها نجات يافته آن يك زن بود كه به بخشي كه آن مرد قرار داشت شنا كرد. در سمت ديگر مرد دوم هيچ چيز نداشت.
Soon the first man prayed for a house, clothes, more food. The next day, like magic, all of these were given to him. However, the second man still had nothing.
بزودي مرد اول از خداوند طلب خانه، لباس و غذا بيشتري نمود. در روز بعد مثل اينكه جادو شده باشه همه چيزهايي كه خواسته بود به او داده شد. اگر چه مرد دوم هنوز هيچ چيز نداشت.
Finally, the first man prayed for a ship, so that he and his wife could leave the island. In the morning, he found a ship docked at his side of the island. The first man boarded the ship with his wife and decided to leave the second man on the island.
سرانجام مرد اول از خدا طلب يك كشتي نمود تا او و همسرش آن جزيره را ترك كنند. صبح روز بعد مرد يك كشتي كه در سمت او در كناره جزيره لنگر انداخته بود را يافت. مرد با همسرش سوار كشتي شد و تصميم گرفت مرد دوم را در جزيره ترك كند.
He considered the other man unworthy to receive God's blessings, since none of his prayers had been answered.
او فكر كرد كه مرد ديگر شايسته دريافت نعمتهاي الهي نيست. از آنجاييكه هيچ كدام از درخواستهاي او از پروردگار پاسخ داده نشده بود.
As the ship was about to leave, the first man heard a voice from heaven booming, "Why are you leaving your companion on the island?"
هنگامي كه كشتي آماده ترك جزيره بود مرد اول صدايي غرش وار از آسمانها شنيد :" چرا همراه خود را در جزيره ترك مي كني؟"
"My blessings are mine alone, since I was the one who prayed for them," the first man answered. "His prayers were all unanswered and so he does not deserve anything."
مرد اول پاسخ داد "نعمتهاي تنها براي خودم هست چون كه من تنها كسي بودم كه براي آنها دعا و طلب كردم دعا هاي او مستجاب نشد و سزاوار هيچ كدام نيست "
"You are mistaken!" the voice rebuked him. "He had only one prayer, which I answered. If not for that, you would not have received any of my blessings."
آن صدا مرد را سر زنش كرد :"تو اشتباه مي كني او تنها كسي بود كه من دعاهايش را مستجاب كردم وگرنه تو هيچكدام از نعمتهاي مرا دريافت نمي كردي"
"Tell me," the first man asked the voice, "What did he pray for that I should owe him anything?"
مرد از آن صدا پرسيد " به من بگو كه او چه دعايي كرد كه من بايد بدهكارش باشم؟"
"He prayed that all your prayers be answered."
" او دعا كرد كه همه دعاهاي تو مستجاب شود"
For all we know, our blessings are not the fruits of our prayers alone,
but those of another praying for us.
Be Happy
ما هممون مي دونيم كه نعمتهاي ما تنها ميوه هايي نيست كه برايش دعا مي كنيم بلكه اونها دعاهايي ديگران هست براي ما.