تبليغاتX
-> Love is ..............

Love is ..............

همراز سکوت

تقديم به جاويدترين عشق

يكشنبه - بيست و پنجم مرداد سال 1388

تولدت مبارك عزيزم

حضورت شادي مي آفريند

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384ساعت 12:30  توسط venouse  | 

شعر عقاب تقدیم به جاویدترین عشق

 

شعر عقاب

 

لينك شعر عقاب

http://www.sahebi.persiangig.com/audio/oghab_khanlari.mp3

 

 

 

شعر عقاب سرودۀ دکتر پرویز ناتل خانلری را در اینجا بشنوید

اجرا : دکتر علی صاحبی

مدت برنامه : 10 دقیقه

متن شعر عقاب را در ادامه مطلب بخوانيد :



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384ساعت 16:26  توسط venouse  | 

تنهايي ، سكوت و عشق

انسان تنها است.

بيشترين چيزي كه در تداول عاميانه از تنهايي فهم مي شود تنهايي فيزيكي يا طبيعي است. 

اما از اين تنهايي كه بگذريم ما مي توانيم به تنهايي هاي ديگري اشاره كنيم ، كه  تنهايي هاي معنوي و به تعبير ديگري تنهايي هاي باطني و تنهايي هاي وجودي هستند .

تنهايي غير از تنها بودن است. لازم نيست آدم‌ها دورت نباشند تا تنها باشي. و هم‌چنين لازم نيست آدم‌ها دورت باشند تا تنها نباشي. تنهايي خوب است؟ تنهايي يک اقيانوس است به عمق همه‌ي آنچه مي‌تواني از دنياي اطرافت درک کني. تنهايي در ذهن توست.

اما گاهي اقيانوس توفاني و مه گرفته‌ است و تو کيلومترها از هر ساحلي دوري. فانوس ديده نمي‌شود، نمي‌داني به کدام سو بايد شناکني، کما اين‌که موج‌ها اجازه‌ي هر گونه اراده‌اي را سلب کرده‌اند. اين تنهايي‌، گريزناپذيرست و کشنده. اين تنهايي مطلوب نيست زيرا اختيارت را از تو گرفته است. هرگاه اقيانوس آرام شد و اگر تو جان سالم به در برده باشي، خودت را نزديک ساحل‌اي جديد مي‌يابي و دوباره مي‌تواني شنا کني و به ميان آدم‌ها برگردي. آدم‌ها، همان قبلي‌ها نيستند، اما، آدم‌اند و تو باز در ميان آدم‌ها هستي. آدم! آدم! راست‌اش را بگويم، اين‌بار که به ساحل رفتي حس جديدي داري. دقيقا نمي‌داني چيست. ولي اين آدم‌ها از نظرت فرقي کرده‌اند. چيزي درون‌ات، تو را محتاط مي‌کند از زياد نزديک شدن به‌شان. مي‌داني اگر دوباره در توفان گيرکني، باز خودت هستي و تنهايي‌ي خودت و هيچ کدام‌شان حتي يادشان نمي‌آيد که تو در دريا بوده‌اي. آن‌ها فقط مي‌بينند که تو از دريا به ميان‌شان مي‌آيي و همه‌شان گمان مي‌برند –هميشه- که تو براي آب‌تني‌اي رفته بودي.

اما، اين همه‌ي تنهايي ممکن نيست. تنهايي‌ي ديگر را اقيانوس به تو با تمام قدرت‌اش تحميل مي‌کند: او تو را با تمام وجود مي‌بلعد. تو در زير يک دنيا حجم آب قرار گرفته‌اي، به عمق‌اي نزول کرده‌اي که تا به حال آفتاب بر آن‌جا نتابيده است و تو در تاريکي‌ي مطلق قرار گرفته‌اي و نه چيزي را مي‌فهمي و نه چيزي را درک مي‌کني و نه مي‌تواني از آن فرار کني: تو در تنهايي مطلق هستي.
  لینک موزیک

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم مرداد 1384ساعت 8:0  توسط venouse  | 

من امشب طبیب عشق تو خواهم بود ...

 

"Do You Wanna?"
آیا می خواهی؟


I hear your heartbeat, heartbeat, heartbeat
من می شنوم،تپش قلبت را،تپش قلبت را
Ohآه ،

But now I'm only lonely, lonely
اما،حالا فقط تنها هستم،تنها هستم
Holding on to you

و در کنارت هستم

Oh, I need you back here with me yeah
آه، میخواهم که پیش من برگردی،آری
I think you want it too
فکر میکنم تو هم همین را میخواهی
 I feed you with a new emotion
 من احساس تازه ای،برایت فراهم میکنم

Do you wanna take me tonight
آیا میخواهی امشب با من باشی؟
Do you wanna make me at night
آیا میخواهی امشب خوشحالم کنی؟

Do you wanna make it all right
آیا می خواهی عشق را،با رضایت کامل به من تقدیم کنی؟

Do you wanna heaven is tonight
آیا می خواهی امشب{مثل شبهای}بهشت باشد؟
 
 
Begging for more
تمنای عشق بیشتر را
Oh, I need to hear that question
آه،من می خواهم که این تقاضا را بشنوم
 
And now you're only, only, only
اما حالا تو تنها کسی هستی
Holding on to me
که در کنار منی
Oh, now tell me that you're coming back
آه،به من بگو کی بر می گردی
One word is all I need
تمامی آنچه من میخواهم همین یک جمله است

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم مرداد 1384ساعت 11:30  توسط venouse  | 

 
***********************************************************************--> " *-*-*- *** ***