شعر از لئوناردو كوهن
برقص با من تا پایان عشق
برقص با من تا زیبایی ات، با ویولنی آتشین
برقص با من تا از دل وحشت به آرامش بگذرم
برم دار مثل شاخه ای زیتون و کبوتری باش در راه خانه ام
برقص با من تا پایان عشق
آه، بگذار تا زیبایی ات را به تماشا بنشینم آنگاه که شاهدان رفته باشند
بگذار تا حرکاتت را حس کنم به شیوه ی مردمان بابل
نشانم بده به آرامی آنچه را که می شناسم تنها مرزهاش را
برقص با من تا پایان عشق
برقص با من تا عروسیٍ اکنون
برقص با من، برقص و برقص
برقص با من بسیار به نرمی و برقص با من بسیار طولانی
ما هر دو از عشقمان عقب ماندیم، ما هر دو پیش رفتیم
برقص با من تا پایان عشق
برقص با من تا خواهش کودکان برای زاده شدن
برقص با من در میان پرده هایی که از نفس انداخت بوسه هامان را
چادر سرپناهی به پا کن حالا، هرچند که تمام ریسمان ها بگسلد
برقص با من تا پایان عشق
برقص با من تا زیبایی ات، با ویولنی آتشین
برقص با من تا از دل وحشت به آرامش بگذرم
لمس کن مرا با دست برهنه ات یا لمس کن مرا با دستکش هات
برقص با من تا پایان عشق...
شعر از لئوناردو كوهن
