تبليغاتX
-> Love is ..............

Love is ..............

همراز سکوت

(جلسه 50 – مشاور اصلح)

 

(جلسه 50 – مشاور اصلح)

 

در اين پست كه درباره ي " مشاور اصلح " يا همون " مشاور معنوي" است، 

و اما " مشاور اصلح " يا " مشاور معنوي " :

 

من قبلا" هم در توضيح قانون هفتم سيستم آرزوها براتون گفتم كه نبايد با هر كسي راجع به كارها و تمريناتي كه مي كنيد ، حرف بزنيد.به هر كسي كه مي رسيد در مورد آرزوهاتون توضيح نديد.چون ممكنه اون ها با افكار يا حرفهاي منفيشون، مانع تحقق اون آرزو بشن. وقتي هم ناراحت و غمگينيد با گفتن اون به ديگران باعث ازدياد مشكلات مي شويد چون ما هر چيزي را كه مي گوئيم، به خودمان جذب مي كنيم.

اما هر كسي مي تونه از مشكلاتش، آرزوهاش و تمريناتي كه مي كنه و نتايجي كه مي گيره و ...فقط با يك نفر صحبت كنه و اون همون كسيه كه ما بهش مي گيم " استاد  يا مشاور معنوي " يا " مشاور اصلح."

صحبت با مشاور اصلح هيچ اشكالي نداره كه هيچ، باعث موفقيت هم ميشه چون مشاور شما براي شما چراغ ميشه تا شما راه رو ببينيد و بيراهه نريد. پيمودن هر راهي با كمك استاد خيلي راحت تر و سريع تره. ثانيا" طبق انجيل " اگر دو نفر، بر روي زمين، بر چيزي اتفاق نظر كنند، آن، حتما" انجام خواهد شد! " و مشاور معنوي شما ، چون اصول مثبت انديشي را بلده، براي شما مثبت فكر مي كنه و باعث تقويت انرژي شما ميشه.

 

مشاور معنوي كسي است كه قوانين توانگري و نهضت حقيقت  را به شما مي آموزد .

 

مشاور يا استاد معنوي را  " مشاور اصلح "مي ناميم، چون:

 

1 _ مثبت انديش است 2 _ در مورد موضوع مشاوره، دانا است3 _ سو ئ نيت ندارد.

 

حالا به چند تا از سوالهايي كه خيلي در ايميلهاتون تكرار شده، پاسخ مي دم.  

 

_ سوال يك دوست: اگر استادي شاخه اي ديگر از مسايل متافيزيك را به ما بياموزد( مثل هيپنوتيزم يا تله پاتي يا ...) آيا به خاطر اينكه پول مي گيرد، استاد به حساب نمي آيد؟ آيا نبايد تحت آموزش او قرار بگيريم؟

جواب: اينطور نيست. استادان زيادي در شاخه هاي مختلف علم متافيزيك وجود دارند . اونها حق دارند براي اونچه كه به شما مي آموزند، دستمزد بگيرند. و گرفتن دستمزد دليل بد بودن اون استاد ها نيست . خود من هم در دوره هاي مختلفي تحت آموزش چنين استاداني بوده ام و به آنها دستمزد هم داده ام. اما آنها مشاور اصلح ناميده نمي شوند.

شما هم مي تونيد تحت آموزش اونها باشيد. فراموش نكنيد كه مسايل ذهني بسيار گسترده اند. مثلا هيپنوتيزم يا مديتيشن يا تله پاتي يا پرواز روح يا...  اما منظور از نهضت حقيقت آموزش قوانين توانگري است نه شاخه هاي فرعي متافيزيك.

  

نكته ي مهم _ لازم مي دونم اين رو يكبار ديگه تاكيد كنم. دوستان زيادي براي من اينگونه نوشته اند:" تمرينات نيمه ي تاريك را انجام دادم اما هنوز توانگر نشده ام و درسهاي زندگيم دارند تكرار مي شوند! چه كنم؟ "  يا " تمرينات دوست داشتن خود را انجام داده ام پس چرا معجزه اي اتفاق نمي افتد؟ 

 

براي توانگري بايد تمامي قوانين توانگري را رعايت كرد.  پس خواهش مي كنم اگه خودتون كاري براي خودتون انجام نمي ديد، از من انتظار معجزه نداشته باشيد! من ادعای انجام هیچ معجزه ای را برای شما ندارم و فقط سعی دارم آنچه را که فکر می کنم به شما آرامش و برکت می دهد به شما بیاموزم.

 

_ كساني هستند كه به من مي گويند ما همه ي صفات نيمه ي تاريكمون رو پيدا كرديم بعد وقتي من به حرفهاشون دقت مي كنم مي بينم مدام در حال نسبت دادن صفات مختلف به ديگران هستند! وقتي بهشون مي گم كه همون صفات رو دارند ، عصباني مي شوند و سعي مي كنند با هزار دليل و برهان به من ثابت كنند كه اون صفات رو ندارند! عزيز من! اگه اون صفات در شما نبود كه اينقدر از شنيدنش عصبي نمي شديد!

معمولا" موقع تمرين نيمه ي تاريك ما خيلي از صفات رو به تدريج مي پذيريم اما اساسي ترينش رو كه باعث تكرار شدن درسهاي زندگيمون ميشه چنان از همه و خصوصا" خودمون مخفي مي كنيم كه حتي باور نمي كنيم بايد اون صفت را هم بررسي كنيم! پس اگه هنوز داره درسهاتون تكرار ميشه مطمئن باشيد هنوز اون صفت اصلي رو پيدا نكرديد.

بعضي وقتها هم با كساني روبرو ميشم كه صفاتشون رو در خلوت تنهائيشون يا حتي در حضور يك مشاور مي پذيرن اما به محض اينكه مي خوان بين مردم برن دوباره يه نقاب گنده به صورتشون مي زنن تا خودشون رو پنهان كنند! اينها بار احساسيشون رو به صفاتشون از دست ندادند.

اما فكر مي كنند در تمرينات نيمه ي تاريك موفق بوده اند! نه! يادتون باشه طبيعيه كه در حضور مشاورتون كه بهش اعتماد داريد، هر چيزي رو مي پذيريد اما فقط در صورتي كه در مقابل ديگران هم بار احساسي به اون صفات نداشتيد، باور كنيد كه اون صفات نيمه ي تاريك رو پذيرفتين!

 

به وبلاگ دوستي كه مي گفت درهاي بركت به رويش بسته است، سر زدم. پر بود از كلمات منفي و ياس آلود درباره ي زندگي و آينده. پر از سياهي و نااميدي!  پر بود از جملات منفي و قضاوتهاي شخصي درباره ي آدمهاي مختلف حتي بعضي از كساني كه طبق دينهاي توحيدي مورد احترام ديگران هستند!

دوست من! عزيز من! كلامت را كنترل كن! از كلام تو بر تو حكم رانده مي شود! اگه مدام در حال بدگويي از زندگي باشي، غول چراغ جادوي تو همانهايي را برايت به وجود مي آورد كه خودت بر زبان مي آوري!

 

دوست من!عزيز من! در قران آمده :" لا اكراه في الدين " تو مي تواني دين داشته باشي يا نداشته باشي. اين كاملا" به خودت مربوط است و همه ي مسئوليتش هم با خودت است اما این دلیل نمی شود که به ادیان توهین کنی!  در هر ديني كه هستي، اگر خداوند يكتا را مي پرستي ، پس با همه ي دينداران دنيا ،  در تمام جهان ، متحدي!  پس اجازه ي توهين به مقدسات هيچ ديني را نداري. ماندي به اين بزرگي توليد مي كني و بعد مدعي اين هستي كه تمام تمرينات را انجام داده اي و كاملا" مثبت انديش شده اي اما توانگري از تو دريغ شده است؟! ( لطفا" دقت كنيد من نمي گم كه پيرو همه ي اديان باشيد بلكه مي گم به همه ي اديان احترام بگذاريد. به معتقدات مردم احترام بگذاريد حتي اگر اونها رو قبول نداريد.) فراموش نكن وقتي جاهلانه درباره ي ديگران قضاوت كني ، در مورد تو هم جاهلانه قضاوت خواهد شد!

 ما شيوه ي انتقاد كردن درست رو بلد نيستيم. از كسي  بدمان مي آيديا شيوه ي كاري كسي را قبول نداريم ، باشه! اشكالي نداره! قبول نداشته باش!اما اجازه نداري  كل ديني را كه اون آدم بهش معتقده زير پات له كني! عيب يك آدم عيب اونه نه عيب اون ديني كه بهش معتقده!

دانشمند دين شناس هستي؟ خيلي عاليه! پس كتابهايي را كه دانشمندان دين شناس درباره ي اديان توحيدي نوشتند ، بخون! توي كدومش توهين مي بيني يا انتقاد شخصي كه ناشي از احساسات شخصي است! همه با دليل و سند با هم حرف مي زنند اما در كمال احترام.  نه با زير سوال بردن شخصيت هاي هم و ...

 

بنابراين فراموش نكنيد براي رسيدن به توانگري راستين بايد همه ي قوانين توانگري را رعايت كنيد نه فقط بعضي از آنها را.

 

بعضي ها هم مي خواهند يك شبه ره صد ساله بروند!

دوستي كه حوصله ي انجام تمرينات را ندارد وبسيار منفي باف است،شكايت كرده كه چرا با يك بار نامه نوشتن به فرشته چيزي برايش عوض نمي شود؟!

دوست من! عزيز من! يك عمر كلامت را كنترل نكرده اي، پر از جملات منفي هستي، مدام در حال توليد ماند هستي، وبلاگت پر از آه و ناله و فغان و ايراد به ديگرانه ( خاصيت جادويي دست نوشته ها رو فراموش كردي!) ، چطور انتظار داري وقتي خودت كاري براي خودت نمي كني ، فرشته ها كاري برايت بكنند؟! ثانيا" شرط موفقيت در امور ذهني ، تكرار و مداومت در يك كاره تا به باور برسه. يكي شايد با يك بار انجام يك تمرين به باور برسه و كسي ديگر با هزار بار هم نتونه اثر منفي افكار و كلام و كارهاي منفيش رو پاك كنه! بر اساس تلاش خودت به تو خواهد شد و بر اساس باورت! به همين دليل از هزاران مرغ شايد فقط سي تاشون بمونن كه سيمرغ رو بسازن! فراموش نکنید تمرین نامه نوشتن به فرشته برای ایجاد باوره تا آرزوها انجام بشه. در اصل اون چیزی که مهمه باور شما به انجام گرفتن آرزوست.

 

سوال : خيلي ها از من سوالات ديني كرده اند كه من در حدي نيستم كه بتوانم جواب بدهم و بهتره از علما سوال كنيد.

خيلي ها دين من را پرسيده بودند و خواسته بودند بدانند كه من چگونه دينم را انتخاب كرده ام؟ من فكر مي كنم لزومي نداره از افسانه هاي شخصيم خيلي حرف بزنم اما چون تعداد اين سوال خيلي زياد شده فكر كردم حتما" خيري در اون هست. پس جوابش رو مي گم.

 

پدر بزرگ من ، حاج آقاي مسلمان خيري بود كه مسجدي هم از خودش به جا گذاشته. اما پدر من _ باباجادوگره _ با وجود اينكه در خانواده اي مذهبي بزرگ شده بود، تصميم گرفت آگاهانه دينش رو انتخاب كنه. اون بيست و اندي سال ، همه ي اديان مختلف رو  شخصا" تجربه كرد.حتي فرقه هاي متفاوت رو. اون هر فرقه يا ديني را با مطالعه ي كتب و گفتگو با متوليان اون دين و ...اينقدر ادامه مي داد تا به نقطه اي مي رسيد كه متوجه مي شد اون دين كامل نيست! وقتي مطمئن مي شد ، كه رهبران اون فرقه يا دين هم نمي تونن جوابي براي سوالهاي اون پيدا كنند اون وقت به سراغ فرقه يا دين بعدي مي رفت! بعد از بيست سال اون اسلام رو به عنوان دين راستينش پذيرفت. البته مشاهدات و مكاشفات عجيبي داشت كه نمي تونم بگم اما فكر مي كنم به عنوان مزد تلاشي كه براي انتخاب دين راستين داشت، خدا اونها رو بهش مي داد. مي گم اسلام راستين كه به يادتون بيارم اسلام سرشار از محبته و با اونچه كه خيلي از ما با بد گمانيها و جهل هامون درباره ي اسلام قضاوت مي كنيم، بسيار تفاوت داره! اون مدتها در اين باره تحقيق كرد.و حالا هميشه مي گه اسلام دين كامله!

من هرگز نديدم كه به هيچ ديني بي احترامي كنه  يا احساسات شخصيش رو درباره ي اديان بگه .اون هميشه با دليل حرف مي زد. اون هميشه مي گفت : " فقط آدمهايي كه دليل كافي ندارن، برآشفته مي شن و از روي كم آوردن ، شروع مي كنن ديگران  رو،  ترور شخصيتي كردن!"  بابا جادوگره،در خداشناسی و چیزهای دیگه استاد بود و اولين استادي بود كه من تحت آموزشش بودم. اما هيچ وقت توي خونه ي ما اجباري براي دين وجود نداشت .با وجود اينكه اون روياها و مشاهدات بسيار عجيبي داشت اما هرگزما رو براي چيزي مجبور نمي كرد.

 

خود من  توي پنج سالگي ام يعني زماني كه هنوز واقعا"هيچ چيز از دين حتي از پدرم، نشنيده بودم ، روياي عجيبي ديدم. چيزي بين خواب و بيداري. كساني رو كه در خواب مي ديدم واقعا" نمي شناختم اما اون خواب صادقه، كه واقعا" لطف خدا و پيام خدا براي من بود، كاملا" به برحق بودن حضرت علي (ع)و فرزندان اون تا امام عصر (عج) گواهي مي داد. من كوچكتر از اون بودم كه بفهمم معني اون خواب چيه و اون رو براي كسي نگفتم اما اونقدر اون رويا عجيب و با شكوه بود كه هرگز فراموشش نكردم. من مسلمانم و همه جا با افتخار و در حالي كه قلبم لبريز از سپاس به خداست ، اين رو عنوان مي كنم. بهترين دليلم ، چيزهايي است كه به چشم خودم درباره ي حقانيت اين دين ديده ام! اما هميشه براي همه ي اديان احترام قائلم. هميشه حضرت عيسي مسيح رو دوست داشتم ولی قلبا" احساس كردم ،هرگز ديني را بر اسلام رجحان نمي دهم.

 

اما شما.... از هر ديني كه هستيد، پيرو هر مكتبي كه هستيد، از امروز با خودتون عهد كنيد به همه ي اديان احترام بگذاريد و تا اطلاعاتتون جامع و كامل نيست، شروع به رد چيزي بر اساس احساسات يا شنيده ها تون يا آموزشهاي ديني اي كه ديگراني به شما داده اند كه خودشون هم كامل نبودند، نكنيد. بي غرضانه سكوت كنيد و از خدا بخواهيد تا حقيقت رو نشونتون بده. مسلما" هيچ دليلي به اندازه ي اونچه كه خداوند خودش به شما نشون مي ده و با چشم خودتون مي بينيد به دلهاتون آرامش نخواهد داد بنابراين لطفا" از من نخواهيد كه به شما بگويم چه ديني را انتخاب كنيد كه به نتيجه برسيد!

 

سوال ديگه اي كه خيلي در ايميلها تكرار شده اينه كه : آيا مي شه از وبلاگ كپي گرفت يا نه؟

 

جواب :

كپي از وبلاگ در هر جايي حتي با قيد نام وبلاگ ممنوعه و چون اگه كسي حق كسي رو از بين ببره، حق خودش هم در اثر كارماي اون از بين مي ره، يقين دارم كسي وسوسه نميشه اين كار رو بكنه! ( البته طبق قانون كپي رايت و حمايت از نويسنده ها، پيگرد قانوني هم داره! )

بعضي دوستان خوبم كه نيتشون  واقعا" كمك كردن به ديگران بود و نمي دونستند كه من مايل نيستم وبلاگ كپي بشه،  اين كار رو كرده بودن كه رفعش كردند و من ازشون صميمانه ممنونم.

يك دليلش اينه كه شايد بعدها اين وبلاگ به صورت يك كتاب يا سي دي در اختيار ديگران قرار بگيره . دليل دومش اينه كه قطعا" وقتي چيزي نيمه كاره كپي ميشه حق مطلب ادا نمي شه و من هميشه نگرانم كه يك نفر تحت آموزش نيمه كاره ي كسي ديگه قرار بگيره و بعد از مدتي به جاي رسيدن به آرامش براي هميشه به مسايل ذهني بدگمان و بي اعتماد بشه! ( كه اين براي ياد دهنده كارماي بدي خواهد داشت! و من نمي خوام در اين كارما سهيم بشم!)

 به همين دليل صادقانه از همه ي كساني كه قصد كمك به ديگران رو دارندخواهش مي كنم مستقيما" شروع به آموزش نكنيد. اگه مايل به تبليغ وبلاگ بوديد، اسم اون رو و لينكش رو در وبلاگتون قرار بديد  تا بتونن مطالب رو كامل و از ابتدا بخونن نه نيمه كاره. كساني كه مايلند گروهي به صورت حضوري با هم كار كنند، لطفا" به گروهتون توصيه كنيد يك درس رو از روي وبلاگ بخونند و بعد همه با هم شروع به تمرين بكنيد. ( نه اينكه پست به پست وبلاگ رو دوباره در جاي ديگه اي كپي كنيد! )

فقط بعضي ها نوشته بودند دوستاني دارند كه كامپيوتر ندارند يا پيرند و حوصله ي خوندن از روي كامپيوتر ندارند يا اينكه مي خوان مطالب رو پرينت بگيرن تا هميشه همراهشون باشه. از نظر من اين كارشون اصلا" اشكالي نداره و راضي هم هستم كه با قيد نام وبلاگ و مشخصات دقيق اون، اون رو در اختيار كساني كه ابدا" امكان دسترسي مستقيم به كامپيوتر ندارند، قرار بديد.

 

سوال ديگه اي كه خيلي از من پرسيده ميشه اينه كه بعضي از دوستان مايلند ببينند من جايي كلاس دارم كه در اون شركت كنند يا من شاگرد خصوصي مي گيرم يا نه؟

 درباره ی درسهای وبلاگ باور كنيد كه اگر شاگرد خصوصي من هم باشيد همين ها رو و به همين ترتيب كه داريد در وبلاگ مي خونيد به شما ياد خواهم داد نه بيشتر! پس خواهش مي كنم با درسهاي وبلاگ پيش بيائيد. اما درباره ی درسهایی که به خاطر تمرینات عملی ای که داره در وبلاگ نیست من هفت دوره کلاس خصوصی نیمه تاریک دارم فقط برای خانمها که از نیمه تاریک شروع میشه و بعد به دوست داشتن خود می رسه و در پستی از وبلاگ با نام کلاس حضوری می تونید درباره ی اون بخونید و بیشتر بدونید. ( من نمی تونم تلفنی با شما صحبت کنم .به من حق بديد چون من بايد فرصت كنم به تعداد زيادي از شاگردها جواب بدم نه فقط به تعداد اندكي. شما هر كدوم يك نفريد اما من يك نفرم كه قلبا" مايلم به تك تك شما پاسخ بدم و كمكتون كنم اما به نظر خودتون مي تونم هر روز لااقل سي تا ايميل رو جواب بدم كه همه وقت مشاوره مي خوان؟ يا لا اقل بيست نفرشون مايلن حضوري در اون روز من رو ببينن؟ خوب اگه من بخوام اين كار رو براي همه ي اين افراد حضوري انجام بدم واقعا" نمي رسم حتي ماهي يك بار وبلاگ رو آپ كنم در حالي كه من هنوز مطالب زيادي رو بايد بگم تا با هم بررسي كنيم. من در ادامه ي درسها ، انشاالله ، به اين مي رسم كه چطور حسهاي درونيتون رو تقويت كنيدو چطور تصوير ذهني ببينيد و آدمي جادويي باشيد و بعد به انرژي درماني و كار كردن روي چاكراهاي بدن و آموزش تله پاتي و تاثير گذاري روي ديگران و هيپنوتيزم و...مي رسم اما لطفا" پله به پله. دوستان خوبي كه براي رسيدن به پاسخهاي درسهاي بعدي عجوليد، باور كنيد براي رسيدن به دانشگاه بايد اول دبستان رو گذروند و بعد راهنمايي و بعد دبيرستان. پس از اينكه من زودتر جواب سوالهاتون رو نمي دم دلگير نشيد چون حتي اگه جواب هم بدم، به نتيجه نمي رسيد چون شما بايد با اين تمرينات پيش بريد و مرحله به مرحله قوي تر بشيد تا به مرحله هاي بالا برسيد. )

 

 اما هر سوالي كه همگام با درسهاي وبلاگ باشه ، در حد آگاهيم، جواب مي دم.البته این رو هم می گم که من دانشمند نیستم و خیلی چیزها را نمی دانم یا ناقص می دانم. قلبم براي تك تكتون مي تپه و براي همه تون از ته قلب آرزوي توانگري دارم و آرزو دارم زماني برسه كه موقعيتش را داشته باشم كه در كلاسي به وسعت دنيا با همه ي تان روبرو شوم و در خدمتتان باشم.

 

خوب! من مي خواستم توي اين پست درباره ي انواع استادهاي ديگه مثل گوروها و آواتارها و اينكه هر پيرو حقيقت چه طوري با استادهاش روبرو ميشه حرف بزنم اما فرصت نشد بنابراين ، اين مطالب مي مونه براي پستي كه در زمان مناسبش نوشته خواهد شد.

 

خدايا! تو پاسخ دهنده ي همه ي سوالاتي! حقيقت را به ما بنما! آمين!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 15:42  توسط venouse  | 

(جلسه 49 – نوشتن نامه به هفت سنخ از آدميان)

 

(جلسه 49 – نوشتن نامه به هفت سنخ از آدميان)

 

با آرزوي توانگري راستين براي همه، درس امروز را با هم شروع مي كنيم.در جلسه ي قبل درباره ي شيوه ي ويژه ي عشق كه نامه نوشتن به فرشته ها بود ، براتون توضيح دادم. بعضي دوستان مي خواستند دقيق بدانند كه آيا براستي در كتب مقدس به چنين چيزي اشاره شده است؟ در اين جلسه ما در ادامه ي درس شيوه ي عشق اين موضوع را بررسي مي كنيم.

 

دانشمندان ذهني زيادي اين موضوع را بررسي كرده اند و چون بيشترشان مسيحي بودند آن را بر اساس نوشته هاي انجيل تائيد كردند. من اين مطالب را ازقول آنها و بر اساس نوشته هاي پاندر براتون توضيح مي دم. من فقط اطلاعات خودم رو به شما می گم اما شما برای باور اونها خودتون باید تحقیق و بررسی کنید. 

من در بخش اول شيوه ي عشق توضيح دادم كه مي تونيد به فرشته ي خاصي در خودتون يا ديگران نامه بنويسيد و حالا در بخش دوم شيوه ي عشق، مي خواهم اين را بگويم كه هفت دسته از آدمها هستند كه با دليل و برهان و زبان نميشه با اونها ارتباط درست برقرار كرد و حتما" بايد به فرشته ي اونها نامه نوشت.

در انجيل بخشي هست به نام مكاشفه ي يوحنا .

 

_ يوحنا كه بود؟

من در پست " چرا جادوگر سرگردان " ، جايي كه از روياي خودم درباره ي يوحنا نوشته بودم كمي درباره ي او توضيح داده ام. خود كلمه ي يوحنا يعني " پيام آور محبت " و اين نامي بود كه عيسي مسيح به او داد.

يوحنا از رهبران كليسا در قرن اول ميلادي بود و از حواريون عيسي مسيح .او به خاطر ايمانش به مسيح به جزيره اي خشك به نام " پطموس " تبعيد مي شود. در آنجا خدا چيزهايي را به او نشان مي دهد.او عيسي مسيح را مي بيند با هفت ستاره و هفت شمعدان. عيسي مسيح به يار وفادارش مي گويد : " هفت ستاره فرشتگان هفت كليسا هستند و هفت شمعدان ، خود هفت كليسا هستند! " آنگاه عيسي مسيح به او مي آموزد كه براي هفت فرشته نامه بنويسد!

در انجيل گفته شده است كه خدا به مسيح اجازه داد تا اين وقايع را در يك رويا براي خدمتگزارش يوحنا فاش كند! حتي فرشته اي از آسمان به زمين آمد و معاني بسياري را براي يوحنا تعريف كرد.و يوحنا همه ي آنچه از مسيح آموخته بود را در اين مكاشفه نوشت اما او آنها را به زباني رازگونه  نوشت تا به دست نااهلان آن زمان از بين نرود.

در ابتداي اين مكاشفه آمده : " كسي كه اين چيزها را كه خدا از پيش به ما خبر مي دهد، براي ديگران بخواند ، از خداوند بركت مخصوص مي گيرد و كساني هم كه در موقع خواندن، به آن گوش بدهند و به دستورات آن عمل كنند خوشبخت خواهند شد. "

اين قسمت به صورتي سمبليك نوشته شده اما بيشتر مفسران اون رو به اين صورت تفسير كرده اند كه در مكاشفه ي يوحنا، توصيه ي او را بر اساس سخنان عيسي مسيح ، مي خوانيم كه به فرشته هاي هفت كليسا نامه بنويسيد. واژه ي كليسا، اغلب مظهر آگاهي معنويست. هفت كليسا نماد هفت سنخ از آدميان است كه از طريق نامه نوشتن به فرشته يا ضمير برتر آنها، بهتر مي توان به آنها دست يافت. ظاهرا" اينها كساني هستند كه از ساير راهها نمي شود با آنها ارتباط برقرار كرد. در مورد اينگونه اشخاص، يا بايد برايشان دعا كرد يا به فرشته ي شفا، ثروت و توانگري، عشق و محبت ، فرشته ي رهايي و آزادي و ...آنها نامه نوشت.

 

من اين هفت دسته را بر اساس مكاشفات يوحنا براتون مي نويسم . همونطور كه قبلا" هم گفتم اين قسمتي است از انجيل كه رازگونه نوشته شده است تا فقط آنها كه زمانشان رسيده آن را دريافت كنند اما دانشمندان ذهني از جمله " كاترين پاندر "آن را تفسير كرده اند.

 

 بنابراين اگر افرادي را توانستيد در طبقه بندي زير ، قرار بدهيد بجاي جر و بحث و جدل با آنها ، حتما" از راه نامه نوشتن به آنها پيش برويد. ( در ضمن یک نفر ممکنه به نظر شما جزو چند دسته باشه و باز هم فرقی نمی کنه و بایدبراش نامه بنویسید.)در اين روش نامه نوشتن ، مي تونيد يا به فرشته ي خاصي در او ( بر اساس چيزي كه مي خواهيد ) نامه بنويسيد و يا به صورت كلي خطاب به فرشته ي او نامه بدهيد. مثلا" بنويسيد : نامه به فرشته ي ......( نام او را بنويسيد.)

 

 

هفت سنخ از آدميان كه براي ارتباط بهينه با آنها بايد برايشان نامه نوشته بشود :

 

1 _ براي ارتباط با سنخ شيفته ي هيجان :

 

" به فرشته ي كليسا ي افس بنويس. "  ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:1 )

 

واژه ي " افس" يعني دلپذير و خوشايند و جالب توجه. شايد اشخاص جالب توجهي را بشناسيد كه به آساني نمي توان به آنها دست يافت.زندگي بروني آنها سرشار از هيجانهاست.آنها انسانهايي هستند عاطفي و فريفته ي سرگرميها و صاحب سليقه هاي نمايشي و افراطي. نكته ي مهمي كه درباره ي اين اشخاص بايد به خاطر نگاه داشت اينست كه آنها آرزويي ژرف براي موهبتهاي عظيمتر زندگي دارند. هر چند بيقرار به نظر مي رسند اما شناخت آنها آسان است : مردماني خوشايند و دلپذير كه به ظرايف و زيبائيهاي زندگي علاقمندند. با نامه نوشتن به فرشته ي آنها ، و بيان حقيقت درباره ي هستي آنها ، به آساني به ژرفاي وجودشان دست مي يابيد و آنها هم شادمانه به شما پاسخ مثبت ميدهند.

 

 

2 _ براي ارتباط با سنخ تلخ و شيرين :

 

" و به فرشته ي كليساي اسميرنا بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:8 )

 

واژه ي اسميرنا يعني جسم سيال و ماده ي شناور. افراد اين گروه خوش ظاهرند و شيفته ي نمايش و زيبايي و تجملات. پاي خود را از گليم خويش درازتر مي كنند و همواره گرفتار مشكلات مالي هستند.

 

مثال : مردي بازرگان با همسرش كه از او طلاق گرفته بود، مشكلات مالي فراوان داشت. دل مرد شكسته بود چون هنوز همسرش را دوست داشت. سعي مي كرد با همسرش راجع به آشتي حرف بزند اما زن برآشفته بود و استدلالهاي او را نمي پذيرفت. او بعد از اينكه شيوه ي نامه نوشتن به فرشته ها را آموخت فهميد كه همسرش جزو اين دسته است بنابراين به جاي جدل با او آرام گرفت و شروع كرد به فرشته ي همسرش نامه نوشتن. چندي بعد همسرش گريان با او تماس گرفت و گفت كه جدايي اش از او اشتباه بوده. آنها دوباره با هم ازدواج كردند اما مرد كه يقين دانسته بود زنش جزو اين دسته است، به كاترين پاندر گفت هنوز براي فرشته ي او نامه مي نويسم تا هماهنگي زندگيم حفظ بشود.

 

3 _ براي ارتباط با سنخ كناره جوي روشنفكر :

 

" و به فرشته ي كليسا ي پرغامس بنويس. " ( انجيل ( مكاشفه ي يوحنا _ 2: 12 )

 

واژه ي " پرغامس " يعني اتحاد نيرومند و پيوند نزديك. اين سنخ شكوهمند معمولا" متعلق به اشراف دولتمند و ثروتمندان يا اديبان و دانشمندان و هنرمندان و شيفتگان جامعه و سياستمداران است زيرا آنها با خانواده يا جامعه يا روابط شغلي خود، اتحادي نيرومند و پيوندي نزديك دارند. اين گونه اشخاص، اغلب نسبت به غريبه ها و دوستان جديد و آرمانهاي تازه بدگمانند.

 

مثال: مردي جوان عاشق دختري شده بود و مي خواست با او ازدواج كند. اما دختر با خانواده اش اتحادي نيرومند و پيوندي نزديك داشت. آنها نمي خواستند از نظر عاطفي او را از دست بدهند. اين خانواده نسبت به غريبه ها و اشخاص تازه آشنا و كارها و آرمانهاي جديد، بدگمان بودندو در واقع هر چيز تازه را تهاجمي به زندگيشان مي دانستند. مرد جوان دريافت كه دست يافتن به دختر ، از راههاي بشري غير ممكن است و عشق او به تنهايي كاري از پيش نمي برد. اما چون شاگرد حقيقت بود مي دانست كه تنها راه كنار آمدن با حس تملك شديد خانواده ي دختر، محبت است و نامه نوشتن به او و خانواده اش. او ماهها از اين شيوه استفاده كرد و براي فرشته ي دختر و همين طور فرشته ي خانواده اش نامه نوشت و آزادي و رهايي عاطفي او را طلبيد و ازدواجي سرشار از خوشبختي و روابط خانوادگي الهي و هماهنگ راخواست. چند ماه هيچ دگرگوني اي اتفاق نيفتاد اما ناگهان همه چيز عوض شد. فرشته هاي آنها، در مقابل سماجت او براي نامه نوشتن ، كوتاه آمده بودند و او به خواسته هايش رسيد.

 

4 _ براي ارتباط با سنخ پرشور و ستيزه جو :

 

" و به فرشته ي كليسا ي طياتيرا بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 2:18 )

 

واژه ي " طياتيرا" يعني سراسيمه و دست پاچه اي كه هميشه شتابزده است، آتشي مزاج غيور ستيزه جويي كه زود از كوره در مي رود. افراد اين سنخ بيشتر اهل حرف هستند ، نه عمل. يعني قادر نيستند انديشه ها و آرمانهايي را كه در سر دارند به ثمر برسانند. طياتيرا ها اغلب به ورزشكاران علاقه ي بسيار دارند.

 

مثال : خانمي متوجه شد كه مربي باشگاه پسرش با نوجواناني كه به آنها ورزش مي آموخت با خشونت رفتار مي كرد. هر چند همه از خشونت او نا راضي بودند اما هر گاه كسي به معلم اعتراض مي كرد خشونتها بالا مي گرفت.بنابراين آنها شروع كردند به نوشتن نامه به فرشته ي معلم ورزش. چندي گذشت و نتيجه اي عايد نشد. اما ناگهان ورق برگشت چون معلم اعلام كرد كه براي احراز شغلي بهتر ، اين كار را ترك مي كند. اين شغل باعث مي شد تا معلم بتواند در دانشكده تدريس كند و در همان زمان بتواند فوق ليسانس خود را هم كه بالاترين آرزوي او بود، دريافت كند! آنگاه مادر دريافت كه رفتار خشن مربي ناشي از ناكامي و عدم رضايت شغلي او بود. يكي ديگر از نتايج حيرت انگيز اين نامه نوشتن اين بود كه پسر اين خانم از اين باشگاه ورزشي كاپ قهرماني هديه گرفت كه فرشته اي زينت بخش آن بود!

 

5 _ براي ارتباط با سنخ تن پرست ترسو :

 

"و به فرشته ي كليسا ي ساردس بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3:1 )

 

واژه ي " ساردس " يعني شاهزاده ي قدرت، جبون بزدل، بيمناك، دل نگران ، آن كس كه همواره از چيزي مي هراسد. اين گونه اشخاص بنده ي تن خود هستند. همواره از حواله ي بانكي، تصادف، و آنچه كه مي خورند مي ترسند. هميشه جوياي رفاه و آسايش و تن پروري و چيزهاي نرم و راحت و آسان زندگي هستند. گويي هيچ كتاب و درس و سخنراني و تعليمي نمي تواند از ترس آنها بكاهد. اما نامه نوشتن به فرشته ي آنها ، روح جسور و دلاور و بي باك آنها را بر مي خيزاند و " شاهزاده ي قدرت " مي شوند.

اين گونه اشخاص همواره تغيير عقيده مي دهند. گلوي آنها _ كه مركز قدرت بدن است _ معمولا" ضعيف ترين و آسيب پذيرترين نقطه ي تن آنهاست. وقتي مي ترسند دچار گلو درد يا ناراحتيهاي حلق مي شوند. چنين اشخاصي استعدادي عظيم براي قدرتمند شدن دارند. با نامه نوشتن به فرشته ي آنها، به آنها بي باكي و ثباتي را مي بخشيد كه آرزومند بيان و تجلي آن هستند.

 

مثال : مرد بازرگاني هر چه مي كوشيد كه كاري تجاري را به ثمر برساند موفق نمي شد. همه ي كساني كه در اين معامله ذينفع بودند مي خواستند كه از اين مذاكرات زودتر نتيجه بگيرند بجز يك نفر آنها كه به كلي مردد و دودل بود. بازرگان با دقت در رفتار آن مرد فهميد كه آن مرد، متعلق به دسته ي نامطمئن هاست كه هميشه دودل هستند پس شروع كرد به فرشته ي آن مرد نامه نوشتن و خواست كه اين كار هر چه زودتر به نتيجه اي شايسته و مناسب برسد، تا براي همگان بركت و رضايت آورد. چند روز بعد ، همان مرد با او تماس گرفت و گفت :" بيا اسناد را امضا كن چون به اندازه ي كافي تاخير كرده ام و مشتاقم هر چه زودتر اين كار فيصله يابد! "

 

6 _ براي ارتباط با سنخ دوستدار امور خيريه :

 

" و براي فرشته ي كليسا ي فيلادلفيه بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3:7 )

 

واژه ي " فيلادلفيا " يعني اخوت و عشق برادرانه و محبت جهاني. اين گونه اشخاص بسيار درباره ي برادري انسانها صحبت مي كنند. اما محبت از نظر آنها يعني كار و نمايش بيروني، نه اصالت و هوشياري باطني و آگاهي ژرف از عشق راستين. اينها شيفته ي انسان نيستند، فريفته ي گردهمايي هاي سازماني و شركت در جلسات و باشگاههاي مختلف و سازمانهاي اخوت و اماكن مذهبي و جوياي گروهها و شهرونداني هستند كه در پي عشق جهاني و محبت برادرانه باشند. گاه آنقدر خود را در امور خيريه خفه مي كنند كه از شدت فرسودگي ناكام مي شوند.

هر گاه خود را در گروه يا سازماني يافتيد كه امور خيريه اش نا متعادل به نظر مي رسيد و با فهم و شعور باطني عشق اصيل و راستين همراه نبود ، مي توانيد به فرشته ي آن سازمان نامه بنويسيد و بخواهيد كه عشق الهي در اعمال اعضاي آن گروه زنده و ظاهر بشود. با اين كار، اشخاصي كه با عشق الهي همنوا نيستند ، به شيوه اي هماهنگ از آن گروه بيرون مي روند. آنان نيز كه با اهداف گروه هماهنگي كامل دارند پديدار مي شوند و پايدار مي مانند. با اين كار، آرامش و هماهنگي درون و برون ايجاد و حفظ مي شود.

 

مثال : رئيس سازماني متوجه ي ناهماهنگي در اداره اش شد. معلوم نبود چه كسي مسئول اين بي قراري و گرايشهاي منتقدانه ي گروه است. او راههاي مختلفي را براي برقراري نظم آزمود اما گروه همچنان كناره جو و انتقاد آميز و ناهماهنگ بجا ماند.

او شروع كرد به نامه نوشتن روزانه به فرشته ي سازمان، و از او كمك خواست تا محبت و تفاهم را ديگر بار برقرار كند.آنگاه نوشت :" من اين بار را به فرشته ي الهي مي سپرم. فرشته ي عشق هم اكنون در اين وضعيت، و در دل همه ي كساني كه با اين سازمان رابطه دارند، ظهور مي كند. "

چندي نگذشت كه چند نفر استعفا دادند و سازمان را ترك كردند و كاركناني جاي آنها را گرفتند كه مشتاق آرامش و پيشرفت بودند.

 

نكته : بنابراين از اين روش مي شود براي نامه نوشتن به يك سازمان، اداره يا هر محيط كاري ديگر هم بهره جست.

 

7 _ براي ارتباط با سنخ سرگردان بي ثبات :

 

" و به فرشته ي كليسا ي لاودكيه بنويس. " ( انجيل _ مكاشفه ي يوحنا _ 3: 14 )

 

واژه ي " لاودكيه " يعني عدالت و داوري. اين گونه اشخاص غالبا" چهره اي ناعادلانه دارند. بي ثبات و بيقرار و دگرگوني پذير و آوارگاني جوينده ي عقايد و اماكن تازه اند. اغلب اوقات معتقدات ديني و ديدگاههاي سياسي خود را عوض مي كنند. آنها ناآرام و خرده گيرند. معمولا" احساس مي كنند كه در حق آنها ناروايي شده يا از آنها سو استفاده كرده اند.

اين اشخاص از شغلي به شغلي ، از عقيده اي به عقيده اي، و از باشگاهي به باشگاهي ديگر رهسپارند. زيرا آرام و قرار ندارند و همواره در حال " الحاق " هستند. اصلا" جايي بند نمي شوند تا بتوانند دريابند كه آنجا سودي به حالشان دارد يا نه.

وقتي به فرشته ي چنين شخصي نامه مي نويسيد ، به تاكيد ندا در دهيد كه قانون عشق الهي عشق و عدالت، در زندگي و امور او به كاملترين كار خود سرگرم است و او به يمن هدايت الهي، در جاي درست خود قرار مي گيرد. او از طريق ذهن نيمه هشيارش به بينش  عالي و بلندي كه براي كمال و ثبات او در نظر داريد ، بيشتر و بيشتر پاسخ مثبت مي دهد.

 

نكته : اولا" فراموش نكنيد كه اگر كشف كرديد يكي از اطرافيانتان جزو اين هفت سنخ است، اجازه نداريد اين را چماق كنيد و بر سر او بكوبيد! نه! فراموش نكنيد كه اين شيوه براي ايجاد عشق است پس اگر شما در راه تحقير ديگران از آن استفاده كنيد، كارماي بدي دريافت خواهيد كرد. ثانيا" شما هم ممكن است ، خودتان، جزو يكي از همين هفت سنخ باشيد! در اين حالت حتما" براي فرشته ي خودتان نامه بنويسيد.

 

در پايان اين مبحث شگفت انگيز، تاكيد و يادآوري مي كنم كه وقتي به فرشته ي كسي نامه مي دهيد، از ويژگيهاي انساني او فراتر مي رويد و به ضمير معنوي او دست مي يابيد و موانعي چون خودبيني و غرور و خودپسندي و فريب و مشاجره و كدورت و احساس حقارت را پشت سر مي گذاريد و بر ژرفترين مسند قضاوت مي نشينيدو در فطرت معنوي او نفوذ مي كنيد. پس بي درنگ سرگرم نامه نگاري با فرشته ي خودتان و ديگران بشويد و ثمرات نيكو و شگفت آن را درو كنيد.

 

خدايا! تو را سپاس مي گويم كه با شيوه ي عشق بهترينها را ممكن مي سازي! آمين!

 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت 15:39  توسط venouse  | 

(جلسه 48 - نوشتن نامه به فرشته)

 

(جلسه 48 - نوشتن نامه به فرشته)

 

سلام. قول داده بودم كه در باره ي مبحث عشق درس فوق العاده اي رو بگم كه خيلي كاربرديه. يادتون هست؟ حالا كه قوانين توانگري رو با هم بررسي كرديم، مي خوام به قولم عمل كنم! مي خوايم با هم شيوه ي ويژه ي عشق را بررسي كنيم. شيوه اي كه خودم هر وقت آن را به كار بردم، به نتيجه ي دلخواه رسيدم.

 اولين شيوه ي ويژه ي عشق، روش بسيار معروفيه به نام " نوشتن نامه به فرشته " .

 

_ چه كساني اين شيوه را تائيد كرده اند؟

" كاترين پاندر " اين روش رو دعاي عارفانه مي نامه." اما كورتيس هاپكينز" معلم بزرگ ماوراالطبيعه كه در متافيزيك، " آموزگار آموزگاران " ناميده مي شه ، اين شيوه را در كلاسهاي خود مي آموخت. او كه يكي از بزرگترين اساتيد بود به اين شيوه تاكيد داشت. او شاگردان بزرگي در متافيزيك تربيت كرد كه همگي بر اين شيوه تاكيد داشتند. " خانواده ي فيلمور" كه بنيانگذار نهضت وحدت، نهضت علوم ديني و نهضت علوم الهي هستند، از شاگردان او بودند. " دكتر ه.ب.جفري " هم كه از شاگردان او بود، در كتابش " تعاليم عرفاني" بر اين شيوه ي دعا تاكيد كرده است. بسياري از اساتيد ماوراالطبيعه اين شيوه را بسيار موثر دانسته اند.

" كتاب مقدس " هم درباره ي بيداركردن قدرت فرشتگان، در وقت نياز، آيات بسيار دارد. در آيه ي چهلم از باب بيست و چهارم " سفر پيدايش " ابراهيم وعده داده است : " يهوه كه به حضور او سالك بوده ام فرشته خود را با تو خواهد فرستاد و سفر تو را خيريت اثر خواهد گردانيد. "

در قران مجيد گفته شده براي انسان فرشته هايي خلق شده اند كه او را از شش جهت محافظت مي كنند.از راست، چپ، جلو، عقب، بالا و پائين. (وقتي اين فرشته ها خلق شده اند تا از ما محافظت كنند

پس حتما" راهي هم براي گفتگو با آنها و صدا زدنشان هست! )

همه ي اديان و فرهنگها به انسان آموخته اند كه كلام او قدرت اوست. بسياري از تعاليم، به قدرت ويژه ي كلمات پي برده اند. چيني ها چنان نسبت به كلام مكتوب توجه ويژه نشان مي دادند كه مي گفتند نبايد كاغذي را كه چيزي روي آن نوشته شده، پاره كرد يا نسبت به آن بي حرمتي روا داشت، حتي اگر آن كاغذ ديگر به درد نخورد. يونانيان مدتها بر اين اعتقاد بودند كه كلام داراي قدرتي كيهاني است، و انسان مي تواند با كلام هر كار كه مي خواهد بكند : بنا سازد يا ويران كند.

كتاب مقدس با اين جمله شروع مي شود : " در ابتدا تنها كلمه بود و كلمه خدا بود! "

 

تمرين : براي بيدار كردن اين شيوه ي ويژه ي عشق ( نامه نوشتن به فرشته ها )، اغلب به وعده ي خدا كه در مزمور نوشته شده ، بينديشيد و آن را با خود تكرار كنيد.  : " هيچ چيز بدي بر تو واقع نخواهد شد و بلايي نزد خيمه ي تو نخواهد رسيد. زيرا كه حضرت اعلي فرشتگان خود را درباره ي تو امر خواهد فرمود تا در تمامي راههايت تو را حفظ نمايند. " ( مزمور نود و يكم _ 10 و 11)

 

_ "دعاي عارفانه " يا " نامه نوشتن به فرشته " چه فوايدي دارد؟

"نامه به فرشته " كه دعايي نهانيست، مي تواند در زندگي خودتان و ديگران معجزه ها و شگفتيهاي عظيمي به وجود آورد.اين شيوه به سرعت به انديشه هايتان نظم الهي مي بخشد و شما را از برخوردهاي غير لازم و نگرانيها نجات مي دهد.در روابطتان با ديگران شگفتي به وجود مي آورد و دشمنان را به دوست تبديل مي كند و شما را به سوي توانگري و ثروت سوق مي دهد.

اگرنمي توانيد با كلام كسي را متقاعد كنيد كه رفتارش را تغيير بدهد، اگر با همسر، دوست، پدر و مادر ، همسايه، رئيس يا هر كسي مشكل داريد، اگر كسي كه به شما مقروض است پولتان را نمي دهد، اگر از رفتارهاي كسي عصبي مي شويد اما نمي توانيد او را كه خطا مي رود، به مسير درست هدايت كنيد وهزاران اگر ديگر، بدانيد كه راه حل مسئله ي شما اينجاست.

استادي داشتم كه مي گفت حرف حق را بايد فقط يك بار به افراد بگوئيد، بعد از آن بايد از طريق نامه دادن به فرشته ي آنها بخواهيد كه به حرفتان گوش بدهند. زيرا با اين شيوه شما با خداي درون فرد مورد نظر ارتباط برقرار مي كنيد.

براي برآورده شدن هر آرزويي مي شود به فرشته هاي خودمان يا ديگران نامه بنويسيم و از اين قدرت جادويي كه خدا براي محافظت ما آفريده، استفاده ببريم. واژه ي فرشته يعني فرستاده ي خدا. هر گاه ديديد از شكستي به شكست ديگري رهسپاريد، يا هر گاه كه وسوسه مي شويد خودتان را به باد انتقاد و ملامت بگيريد، حتما" به فرشته ي خودتان نامه بنويسيد.

 

_ چگونه بايد به فرشته درون نامه نوشت؟

اين شيوه ي ويژه ي عشق را مي توانيد به صورت پنهاني و با استفاده از كلمات به كار گيريد. كلمات راستين مثل فرشته ها هستند. كلمات راستين زنده اند و سرشار از نيكي و موهبت.از اين رو، نيكي و موهبت به بار مي آورند. اما شيوه ي به كار بردن اين كلمات براي آفرينش ثمرات فرشته آسا  اين است كه بايد به شخص مورد نظرتان بينديشيد و به فرشته يا ضمير برتر ( باطن معنوي ) او نامه بنويسيد.

با نامه نوشتن به فرشته ي شخص مورد نظر، در انديشه هايي كه نسبت به او داريد،  اعتقاداتي هماهنگ ايجاد مي كنيد و ذهن نيمه هشيار شما اين احساس هماهنگي را به سوي او مي تاباند. همچنين ضمير برتر معنوي او را زنده مي كنيد و به يادش مي آوريد.چون كلام حقيقت به تحرير در آيد، بر مسند قضاوت آن شخص مي نشيند. پس ، از موانع عاطفي نظير غرور و خودپرستي و تكبر و خودفريبي و مشاجرات عقلاني در مي گذرد و در ذات خداگونه ي او ، نفوذ مي كند.

 

 

_ براي هر خواسته و آرزو بايد به كدام فرشته نامه نوشت؟

 

براي هر خواسته و آرزو ، بايد به فرشته ي آنچه كه مي طلبيد، نامه بنويسيد. اگر براي خودتان يا ديگري حمايت مي خواهيد، به فرشته ي حمايت نامه بنويسيد. اگر جوياي سلامت هستيد، به فرشته ي شفا نامه بنويسيد، اگر خواهان محبت هستيد، به فرشته ي عشق، اگر ازدواج مي خواهيد، به فرشته ي زناشويي.فرشته ها بسيارند : فرشته ي هماهنگي، فرشته ي شادماني، فرشته ي خرد و فرزانگي، فرشته ي هدايت و راهنمايي، فرشته ي ثروت و توانگري، فرشته ي فهم و شعور، فرشته ي رشد و كمال معنوي، يا هر فرشته اي كه در اين لحظه به او نياز داريد.

اگر براي فرشته اي نامه نوشتيد و به نتيجه نرسيديد، خوب دقت كنيد شايد بايد نامه را خطاب به فرشته ي ديگري بنويسيد.

فراموش نكنيد همانطور كه مي توانيد به فرشته ي ديگران نامه بنويسيد مي توانيد به فرشته هاي خود هم نامه بنويسيد.

 

"پاندر " مثالهاي بي نظيري درباره ي نوشتن نامه به فرشته در كتابهايش دارد كه من چند تا از آن را بر ايتان مي نويسم.

 

مثال : بازرگاني از آلمان گفته به محض نوشتن نامه به فرشته ها، نخست در درون اون دگرگونيهايي پديد آمده و سپس اين دگرگونيها در اوضاع و شرايط زندگيش پديدار شده اند. او گفته از راههاي ديگر دعاهايم مستجاب نمي شد اما اين شيوه ناگهان همه ي دعاهايم را برآورده كرد.

 

مثال : يك كارشناس كه مهارت تخصصي خوبي داشته ، هميشه از وضع ماليش كه تعريفي نداشته، ناراحت بوده  تا اينكه براي فرشته ي ثروت و توانگري خودش نامه مي نويسد و بهبود اين وضع را از او مي خواهد. او در نوشتن نامه ، سماجت مي كند تا اينكه حقوقش دو برابر مي شود و كارش گسترش مي يابدو بعد از سه سال چنان توانگر مي شود كه مي تواند خودش را باز نشسته كند و به كار مورد علاقه اش كه سفر به اقصي نقاط دنيا بوده بپردازد!

 

مثال : خانمي كه از شوهرش جدا شده بود ، دلش مي خواست بچه ها را از شوهرش بگيرد اما مرد كه با او سر لج افتاده بود، به هيچ صورت قبول نمي كرد و زن از پس مخارج بچه ها هم بر نمي آمد. زن مدتها براي فرشته ي درون شوهرش نامه نوشت. چندي نگذشت كه شوهرش نه تنها پذيرفت كه بچه ها را به او بدهد، بلكه مخارج آنها را هم به عهده گرفت و مبلغ قابل توجهي هم به خود زن هديه داد!

زن مي گويد اين رفتار شوهرم كه بي سابقه بود، مثل معجزه بود و من آن را مديون نامه نوشتن به فرشته ي درون شوهرم هستم!

 

مثال :بانويي كه با رئيسش به شدت مشكل داشت شروع كرد به نوشتن نامه براي فرشته ي درون رئيسش. رئيس بلافاصله او را اخراج كرد! اما زن اين رويداد را به فال نيك گرفت و گفت : حتما" نامه به فرشته براي او بركت بزرگتري به همراه دارد.هفته ي بعد او شغلي بسيار پردرآمد تر و دلچسب تر در شهر مورد علاقه اش يافت! ( بنابراين بدونيد كه نامه به فرشته درست مثل فرا خواندن طرح الهي مي باشد و مي تواند تغييراتي بزرگ به وجود بياورد كه در ظاهر و در ابتدا ممكنه فكر كنيد به سود شما نبوده اما خيلي زود مي بينيد كه خير بزرگتري برايتان به ارمغان آورده! )

 

مثال : شخصي وانتي نو مي خرد اما آن را از جلوي گاراژ از او مي دزدند. او به جاي ناراحت شدن شروع مي كند به فرشته ي دزد نامه نوشتن و از او مي خواهد كه وانت را كه تنها سرمايه ي اوست، به او برگرداند. چند روز بعد دزد به او تلفن مي زند و مي گويد كه وانتش در حومه ي شهر است و سالم است و فقط كمي گلگيرش آسيب ديده كه پول آن را هم بيمه مي دهد! با هيچ راهي غير از نامه نوشتن به فرشته ي دزد نمي شد اين وانت را به اين سرعت پس گرفت!

 

مثال : مردي بازرگان دوستي داشت كه در بيمارستان بستري بود و پزشكان از ادامه ي زندگي و بهبودش قطع اميد كرده بودند. دوست مرد به امور ذهني باور نداشت بنابراين مرد خودش شروع كرد به فرشته ي سلامت و فرشته ي شفاي دوستش، نامه دادن! دوست او ناگهان بهبود يافت و دفعه ي بعدي كه مرد با او تماس گرفت، چنان بهبود يافته بود كه دوباره سر كار مي رفت! ( بنابراين در مورد كساني هم كه به نامه دادن به فرشته ها اعتقاد ندارند ، مي توانيد اين شيوه را به كار ببريد و كمكشان كنيد.اما بسته به ميزان و قدرت انرژي و باور شما ، زود يا دير پاسخ مي دهد! )

 

مثال : زني كه به خاطر الكلي بودن همسرش از او جدا شده بود، با شيوه ي نامه نوشتن آشنا شد. شوهر او، دوازده سال بود كه با او و تنها پسرشان تماس نگرفته بود. زن دلش مي خواست پسرش بتواند طعم پدر داشتن را تجربه كند بنابراين شروع كرد براي فرشته ي همسرش نامه نوشتن. دو ماه بعد، همسرش بعد دوازده سال با او تماس گرفت و گفت مي خواهد براي پسرش پدري كند! جالب تر اينكه دقيقا" از دو ماه قبل يعني همان زماني كه زن نامه نوشتن براي فرشته ي درون مرد را آغاز كرده بود، مرد الكل را كنار گذاشته بود! اين يك معجزه بود چون مرد از چهارده سالگي الكلي شده بود. زن مي گويد : آرزو دارم همه ي مردم دنيا شيوه ي نوشتن نامه به فرشته ي درون آدمها را بياموزند چون اگر همه آن را به كار ببندند، دنيا بهشت مي شود!

 

مثال : خانمي مي گويد با نامه نوشتن به فرشته ي خودم توانستم به راحتي ده كيلو وزن كم كنم در حالي كه با هيچ روشي موفق به اين كار نمي شدم!

 

مثال : بانويي بازرگان گفته ناگهان پي بردم كه بر ضد من پرونده اي غير منصفانه تشكيل شده و مي خواهند من را مورد پيگرد قانوني قرار بدهند. قرباني شرايطي شده بودم كه شخص ديگري آن را به وجود آورده بود، اما من متهم شده بودم كه اين وضع را به وجود آورده ام. من شروع كردم به نوشتن نامه به فرشته ي اين وضعيت و از او خواستم كه به سرعت و در كمال آرامش ، به اين مشكل فيصله بدهد. ناگهان همه چيز آرام شد و پرونده حل شد و بيگناهي من به اثبات رسيد بي آنكه من هيچ تلاش مضاعفي كرده باشم. ( بنابراين وقتي مسئله اي وجود داره مي تونين به فرشته ي اون وضعيت نامه بنويسيد و از اون رهايي رو بطلبيد.)

 

خوب! من براتون مثالهاي زيادي آوردم تا بيشتر با شيوه ي نامه نوشتن به فرشته آشنا بشين فقط فراموش نكنيد كه:

1 _  بر اساس باورتان به شما داده خواهد شد.

2 _ بايد از غر غر و شكايت دست برداريد و كاملا" كلامتون رو كنترل كنيد نه اينكه نامه بنويسيد اما هنوز بر زبانتون كلماتي رو بياريد كه مانع تحقق آرزوتون ميشه.

3 _ زمان انجام شدن هر آرزو بعد از نوشتن نامه به خود اون شخص بستگي داره. مسلما" كسي كه كلام و فكرش رو كنترل نمي كنه نمي تونه به سرعت كسي كه كلام و فكرش رو كنترل مي كنه به نتيجه برسه. اما در هر حال در نوشتن نامه سمج و پيگير باشين. شايد وقتي به فرشته ي ديگران نامه مي نويسيد ، احساس كنيد كه فورا" نتيجه اي عايدتان نمي شود. بايد صبر كنيد ، و به نامه نوشتن ادامه بدهيد. زيرا ناگهان همه چيز عوض مي شود. دگرگونيها پديد مي آيند و آنچه كه مقدر و پايان نيافتني به نظر مي رسد، به سرعت و آساني از ميان بر مي خيزد. اينقدر به نوشتن نامه به فرشته ادامه بديد تا به نتيجه ي دلخواه برسيد.

 

سيستم آرزوها هم بر اين شيوه تاكيد داره.

 

قانون  پنجاه و هفت سيستم آرزوها :براي برآورده شدن هر آرزو، ازفرشته ي مربوط به آن كمك بطلبيد.

 

فرا خواندن فرشته ي نگهبان  : همه ي ما فرشته اي داريم كه نگهبان ماست!

 فرهنگ ماورا الطبيعي كتاب مقدس مي گويد : " كار فرشته ها نگهباني و هدايت و حمايت از نيروهاي طبيعي ذهن و تن است ، زيرا آينده ي انسان كامل را در خود نهفته دارد. "

" اما كورتيس هاپكينز " مي گويد :"فرشته ي حضور او همواره همراه آدمي است. اين رهبري والا ، ميراث هر انسان است. لازم نيست از روزهاي پرخطر يا از شرايط پر شرر بهراسد، اگر مي داند كه فرشته ي حضور پيشاپيش او راه مي رود و از او دفاع مي كند و او را به مقصد مي رساند. "

 

به هنگام دشواريها به خود بگوئيد : "از هيچ چيز نمي ترسم. فرشته ي نگهبانم پيشاپيش من گام بر مي داردو راهم را هموار و كامياب مي گرداند. " هنگامي كه ديگران هم با مشكل مواجه هستند، همين را براي آنها بگوئيد.

 

مثال : بانويي بازرگان مجبور بود براي خريد كالايي به خارج شهر برود، او بايد ساعتها در مه و باران، در كنار شوهر بيمارش كه نمي توانست او را در خانه تنها بگذارد و بناچار بايد او را هم همراه مي برد، رانندگي كند. دوستش به او كلامي را گفت كه او هم آن را براي خود تكرار كرد .او به خود گفت :" از چه مي ترسي؟ فرشته ي نگهبانت با تو خواهد بود. " پس از سفر زن به دوستش گفت :" انگار واقعا" در تمام سفر فرشته اي همراهمان بود. همين كه از شهر بيرون رفتيم باران بند آمد و هوا آفتابي شد.حال شوهرم بسيار خوب بود و پرسود ترين سفر كاريم بود! "

 

مثال : خود من تجربه اي مشابه اين داشتم. سفري طولاني و گردشي به اصفهان و شيراز و يزد در پيش داشتيم و همه جا باراني و به شدت سرد بود. هواشناسي اعلام كرده بود كه هوا خراب خواهد بود. اما ما فرصت نداشتيم كه سفرمان را به زمان ديگري موكول كنيم. ما مدام فرشته ي نگهبان را صدا مي كرديم و از او بهبود شرايط آب و هوايي را مي خواستيم تا مانع خراب شدن سفر ما و تلف شدن وقتمان  بشود.

 شايد باور نكنيد اما در كل سفر كه سه هفته بود حتي يك روز هم هوا بر خلاف ميل ما نبود. باور كنيد حتي از خود مردم شهر مي شنيدم كه متعجب بودند. هر شب اخبار اعلام مي كرد كه هوا خرابتر مي شود. صبح كه بيدار مي شديم همه جا پر از ابرهاي سياه بود اما به محض اينكه ما پايمان را از هتل بيرون مي گذاشتيم آفتاب مي شد. به ياد  دارم كه يكبار كه مي خواستيم سه ساعتي را در هتل بمانيم و استراحت كنيم ، من گفتم حالا اگر قرار است باد بوزد، و باران پر بركت ببارد عيبي ندارد ، اما فقط براي همين سه ساعت!  پايمان را كه د اخل هتل گذاشتيم، آسمان تيره و تار شد اما به محض اتمام سه ساعت، زماني كه ما مي خواستيم براي گردش بيرون برويم، همه چيز آرام گرفت! جالب تر اينكه به محض خروج ما از هر شهري، باد و باران شديد شروع مي شد و اين قضيه من و همسرم را به شدت متعجب و شكرگذار كرده بود! آن وقت براستي باور كردم كه انسان مي تواند به لطف خدا،به باد و باران و آسمان حكم براند به شرط اينكه خودش و لطف خدا را باور كند!

 

 

تمرين : پيش از سفر يا گام گذاشتن در راهي تازه يا آغاز كاري نا آشنا و وضعيتي دشوار، تكرار عبارتهاي زير به شما كمك مي كند : " فرشته ي حمايت الهي پيشاپيش من گام بر مي دارد تا از هر گونه تجربه ي منفي و ناخوشايند بر حذر بمانم. " و تكرار كنيد : " فرشته ي حمايت الهي پيشاپيش من گام بر مي دارد و راهم را هموار و آماده مي كند. " شايد آنچه در كتاب مقدس نوشته شده كه ملاكي نبي گفت: " اينك رسول خود را خواهم فرستاد و او طريق را پيش روي من مهيا خواهد كرد ." منظور همين بوده است! پس قبل از هر سفر و قبل از شروع هر كار فرشته تان را پيشاپيش بفرستيد تا همه چيز را مهيا كند!

 

مثال : پاندر از خودش مثال مي زند و مي گويد وقتي قرار بود براي سخنراني به سفر بروم ، نامه اي به فرشته ي ثروت و توانگريم نوشتم و از او خواستم تا پيشاپيش من گام بردارد و راهم را سرشار از كاميابي و توانگري كند. پاندر مي گويد در اول سفر مدام با كساني روبرو مي شدم كه به محض شنيدن حرفهايم، هداياي نفيس و چكهاي هنگفت به عنوان عشريه به من مي پرداختند. در سفرهاي قبل بايد خرج سفر را خودم متحمل مي شم اما آن بار آنقدر پول و هديه دريافت كردم كه سابقه نداشت! براستي انگار فرشته ي توانگري داشت پيشاپيش من قدم بر مي داشت!

 

 

رافائيل يا فرشته ي شفا :

 

يهوديان قديم، رافائيل( رفائيل ) را فرشته ي شفا مي دانستند. شما هم به هنگام نياز به فرشته ي شفا مي توانيد بگوئيد يا بنويسيد : " اي رافائيل! اي فرشته ي شفا! اينك به اينجا بيا! "

 

 

مثال : اين يك داستان واقعيست! سالها پيش در روزنامه هاي انگلستان داستان زني نوشته شد كه سالها از بيماري ريوي عذاب مي كشيد و در حال مرگ بود. پزشكان مدتها بود كه از او قطع اميد كرده بودند. خويشاوندانش كنار او بودند. زن نفس آخر را كشيد اما چند لحظه بعد ناگهان نفس عميقي كشيد و صاف در بسترش نشست و گفت : " بله. گوش مي كنم. چه كسي صحبت مي كند؟ " حاضران در مجلس همه اذعان كردند كه ما بالاي سر او فرشته اي را ديديم كه گفت : " رنجهايت پايان پذيرفته است. برخيز و گام بردار." زن انگار ناگهان بهبود يافت! پيراهنش را خواست و آن را پوشيد و از جا بلند شد. به اتاق ديگر رفت و غذاي جامد خواست.همه منقلب شدند چون ماهها بود كه او نتوانسته بود از جا بلند شود و ماهها بود كه جز مايعات چيزي از گلويش پائين نرفته بود! دكترها همه تائيد كردند كه ذره اي از بيماري در بدن او ديده نمي شود! زن گفت كه او از فرشته ي شفا كمك طلبيده و فرشته به او گفته شفا به او برگردانده شده تا او هم به شفاي بيماراني كه در دهكده اش بودند،كمك كند! از آن پس او مشغول دعا براي بيماران دهكده اش شد و مدام فرشته ي شفا را براي كمك به آنها مي طلبيد و به ديگران مي آموخت كه فرشته ي شفا را به كمك بطلبند!

 

دوست دارم در اينجا به عنوان هديه اين را هم به شما بگويم كه اگر سوال خاصي از خدا داريد ، به فرشته ي جبرائيل كه پيام آور اوست نامه بنويسيد! و براي باز شدن درهاي رزق و روزي به فرشته ي ميكائيل كه وظيفه اش تقسيم رزق است نامه بنويسيد! خداوند فرشته ها را بيهوده نيافريده است. آنها براي عبادت كردن آفريده شدند و براي انجام اوامر خدا. اما همين فرشته ها به فرمان خدا به آدم سجده كردند و برتري او را پذيرفتند پس چرا آنها را صدا نمي زنيد؟!

 

فقط فراموش نكنيد كه آنها واسطه هاي فيض هستند و منشا فيض فقط و فقط و فقط خداست.

 

مكاشفه :

من در يک مكاشفه ي زيبا، به چشم خودم ديدم كه فرشته ها مسئول انجام اموري بودند كه به انسانها مربوط بود.

در آن مكاشفه ي بسيار عجيب ، مكاني را ديدم كه در آن فرشته هاي بسيار مشغول تقسيم روزي آدمها بر اساس فرمان خدا بودند. خيلي زيبا بود! همه مثل افراد يك كارخانه به شدت مشغول كار بودند! از همه جالب تر اينكه روي ديوارهايي كه مي دانستم سرنوشت هر آدم روي آن نقش بسته، چيزهايي مي چسباندند! براي بعضي ها تصوير متحرك كعبه ( در ابعاد كوچك) مي چسباندند و براي بعضي ها تصوير متحرك و كوچك شده ي كربلا يا حرم امام رضا و براي بعضي ها هم تصاويري از امامزاده ها يا حتي مقبره ها و جاهايي كه من نمي شناختم. فقط مي  دانستم هر تصويري كه بر روي سرنوشت كسي گذاشته مي شود ، آن فرد در آن سال به زيارت آن مكان خواهد رفت! يكي از شگفت انگيز ترين مكاشفاتم بود كه من را به شدت تحت تاثير قرار داد! 

 

خوب!حالا به اين چند نكته خوب توجه كنيد :

 

نكته _ هرگز از فرشته ي خود يا فرشته ي ديگري نخواهيد به درخواستهايي توجه كند كه موجب آزار يا آسيب كسي مي شود. فرشته كه چون ضمير برتر خود ماست، به چنين تقاضاهايي وقعي نمي نهد و پاسخ مثبت نمي دهد! اما بدخواهي شما به سرعت برايتان كارمايي تلخ در پي خواهد آورد!

 

نكته _ هرگز در نامه نوشتن به فرشته، چيزي را كه متعلق به ديگريست و حق الهي شما نيست نطلبيد زيرا باز هم كارماي بدي در پيش خواهد داشت. به جاي چنين خواسته اي، چيزي برتر از آن را بطلبيد كه در جهت خير و صلاح همگان باشد.

 

نكته_ اگر براي فرشته اي نامه مي نويسيد اما پاسخ نمي گيريد، دقت كنيد شايد بايد به فرشته ي ديگري نامه بنويسيد. برايتان مثال ميزنم. مردي هر روز به فرشته ي توانگري در درونش ،نامه مي داد اما پاسخ نمي گرفت. او در ته وجود فقط به پول بيشتر فكر مي كرد نه توانگري ( كه شامل پول بعلاوه ي چيزهاي ديگر مي شود.) بالاخره تصميم گرفت با خودش و فرشته اش صادق باشد. بنابراين براي فرشته ي پول و ثروت نامه نوشت و به صراحت چيزي را كه مي خواست ، طلبيد. و اين بار فوري به استقلال مالي اي كه مي خواست، دست يافت.

 

نكته _ اگر هنوز نتوانسته ايد به سلامت و ثروت يا روابط انساني دلخواهتان دست يابيد و مسايل و مشكلاتتان را حل كنيد، به فرشته ي رهايي و آزادي نامه بنويسيد. نامه نوشتن به فرشته ي رهايي و آزادي بسيار موثر است. خود كاترين پاندر مي گويد وقتي نمي توانسته خودش را از دست كساني كه از او سواستفاده مي كردند رها كند و نوشتن نامه به فرشته ي آن افراد به نتيجه نمي رسد، براي فرشته ي رهايي و آزادي نامه مي نويسد و از او ياري مي طلبد. چندي نمي گذرد كه آزادي تازه اش كه براي همه خير و صلاح در بر داشته و بركت و نعمتي براي جميع آنها بوده از راه مي رسد. به قول پاندر " مصلحت  و موهبت فرد، مصلحت و موهبت جمع بود. "

 

شيوه ي نامه نوشتن به فرشته :

اين دو چيز حتما" بايد در نامه ي شما قيد بشود.

 

1_ به فرشته ي ....... در ........( نام خودتون يا شخصي را كه مي خواهيد براي فرشته ي او نامه بنويسيد را قيد كنيد.)

2 _ براي اين اوضاع و شرايط ياري مي طلبم:........

3 _ تشكر از آن فرشته و شكر خدا براي اينكه آن خواسته را به انجام مي رساند.

 

در پايان حتما" نامه را بسوزانيد تا به انرژي برتر تبديل بشود. بعضي ها به اين سوزاندن تاكيد نكرده اند اما بيشتر اساتيد ماورا الطبيعه تاكيد كرده اند كه حتما" اين نامه را بسوزانيد و خاكستر راهم دور نريزيد بلكه در راه آب ( مثل مجراي آب سينك آشپزخانه كه در آن ظرف مي شوئيد) بريزيد.

 

نكته ي مهم : بسياري از عارفان معتقدند كه پانزده ، شماره اي است كه اوضاع و شرايط مخالف و دشوار را از سر راه آدمي بر مي دارد. بنابراين براي سود جستن از قدرت جادويي اعداد مي توانيد در نامه تان 15 بار اين جمله را بنويسيد. ( اما بعضي از استادان ماورا الطبيعه روي تعداد نوشتن تاكيدي نكرده اند.)

 

مثال : فرض مي كنيم شما از فردي به نام " كوشا" طلبي مالي داريد اما او قرض خود را نمي پردازد. در اين صورت بايد اينگونه نامه بنويسيد :

به فرشته ي پول در آقاي كوشا : تو را تقديس مي كنم و خدا را سپاس مي گذارم كه به سرعت اين مشكل مالي را برطرف مي كني و من فورا" تمام اين پول را كه  ... ريال است، از راه عالي دريافت مي كنم.

سپس آن را بسوزانيد.

 

خوب! اين پست خيلي طولاني شد اما اميدوارم براي همگي ما خير و بركت بي پايان داشته باشه.

 

خدايا! تو را سپاس مي گويم كه مرا با فرشتگانت محافظت مي كني! آمين!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1390ساعت 15:34  توسط venouse  | 

(جلسه 47 – بازگشت الهي و باز كردن چشم دل)

 

(جلسه 47 – بازگشت الهي و باز كردن چشم دل)

 

با آرزوي توانگري راستين براي همگان، درس امروز را شروع مي كنيم. ما در رابطه با مبحث عشق، مبحث خيلي جذابي در پيش داريم به نام شيوه هاي ويژه ي عشق اما ابتدا به سراغ بقيه ي قوانين توانگري مي ريم و انشاالله در درسهاي بعد از اون به شيوه هاي عشق مي رسيم. درس امروز ما " بازگشت الهي " نام داره .

 

يكي از راههاي تجلي توانگري، كه كمتر كسي از اون با خبره، انديشيدن به " بازگشت الهي " است.اگه بتونيد به گذشته و تجربه هاي ناخوشايندتون نگاه دقيقي بندازيد، در مي يابيد كه همه ي بيماريها و مشكلات در زمينه هاي مالي و روابط انساني، زاييده ي اعتقاد به فقدان و خسارت بوده اند.

همه ي ما، گاهي در زندگي اين احساس را داشته ايم كه چيزي را از دست داده ايم و آن فقدان عذابمان داده است. بارها از ديگران شنيديم كه " مشكلاتم از وقتي شروع شد كه سلامتم را از دست دادم يا همسرم را از دست دادم يا عشقم، تركم كرد يا كارم را از دست دادم يا والدينم مردند يا..."

بيشتر مردم معتقدند مشكلاتشان از وقتي شروع شده كه چيزي را از دست داده اند. اين باعث شده كه ناخودآگاه به آن مشكلات بچسبند و سالها اين بار بيهوده را به دوش بكشند.

 

نكته_ اگر ذهن هشيار و نيمه هشيار، سرشار از اعتقاد به فقدان و خسارت باشد، تنها فايده اش مشكلات بي وقفه و پي در پي زندگي است. اعتقاد به فقدان و خسارت، خودش را در تجربه هاي كوچك و بزرگ زندگي عيان مي سازد.

 

مثال : " پاندر " مي گه زني كه مدام از اينكه همسرش تركش كرده بود، مي ناليد، مدام وسايلش را گم مي كرد!چون به از دست دادن معتقد بود، هر روز چيزي را از دست مي داد! اين زن آموخت تا " بازگشت الهي " را در خود بيدار كند و با اين كار، اعتقاد به از دست دادن را در خود نابود كند. آن وقت از گم كردن و از دست دادن اشيا خلاص شد!

 

_ تمرين براي يافتن شئ گمشده :  اگر چيزي گم كرديد يقين بدونيد چون هر اتفاق بيروني نتيجه ي اتفاقي درونيست، پس اعتقاد به از دست دادن باعث آن گم كردن شده است. پس تكرار كنيد : " در ذهن الهي از دست دادن وجود ندارد. هم اكنون شئ گمشده يا معادل آن به من بر مي گردد."

 

نكته _ از دست دادن يعني تخريب و نابودي. طبيعي است كه اگر ذهن انسان به تخريب و نابودي بينديشد، خرابي افزون تر به بار مي آورد. اگر به از دست دادن بينديشيد، چيزي را از دست مي دهيد. اين چيز مي تواند سلامت، اشيا، آرامش و رضايت و حتي خوشبختي باشد!

 

نكته _ اگر مدتهاست با مشكلاتي دست و پنجه نرم مي كنيد كه دعاهايتان آنها را برطرف نمي كند، بنشينيد و ببينيد كه در گوشه اي از ذهنتان به كدام انديشه ي مخرب و ويرانگر " از دست دادن " چسبيده ايد!

 

بهترين راه براي غلبه بر انديشه ي از دست دادن اين است كه به اين حقيقت بينديشيد و بياد بياوريد كه :

در ذهن الهي ، فقدان و خسارت و از دست دادن وجود ندارد. اگر چنين به نظر مي رسد كه موهبتتان را از دست داده ايد ، به اين دليل است كه موهبتتان تغيير شكل داده است! به خاطر داشته باشيد كه در هيچ مرحله از طبيعت، از دست دادن وجود ندارد. عناصر طبيعت فقط تغيير مي كنند و به شكلي ديگر در مي آيند. هر گاه چنين به نظر مي رسد كه موهبتتان شما را ترك كرده يا از پنجره به بيرون پرواز كرده است ، رهايش كنيد و بگذاريد برود! بدانيد كه هر چه بوده، از نظر معنوي آن را پشت سر گذاشته ايد پس ديگر به دردتان نمي خورد. مراقب تجلي موهبتهاي تازه اي باشيد كه هر لحظه ممكن است از راه برسد!

اگر گلي از شاخه چيده شود، هرگز نمي گوييد كه ديگر گلي نخواهد روئيد. مي دانيد كه گلها هر روز مي رويند چون ريشه ها كنده نشده اند. افزايش همواره با خداست!

 

بازگشت الهي :  اين كلمه شايد يكي از بزرگترين و جادويي ترين وردهاي جادوگري است!

زيرا بازگشت الهي، به اين مفهوم است كه موهبت گذشته با كاملترين و مناسب ترين شكل توفيق در زمان حال يا آينده بر مي گردد. واژه ي بازگشت ( restore ( به معني ديگر بار زيبا ساختن است.  يعني هر گاه نسبت به از دست دادن و فقدان، گرايشي درست داشته باشيد، زندگيتان ديگر بار زيبا مي شود.انديشيدن به توفيق، اعتقاد به از دست دادن را از ذهن پاك مي كند.

 

قانون هفدهم توانگري بر بازگشت الهي تاكيد دارد.

 

قانون 17 توانگري : با فرا خواندن " بازگشت الهي " درهاي توفيق و توانگري به رويتان باز مي شود.

 

سيستم آرزوها هم اين موضوع را تصديق مي كند.

قانون پنجاه وشش سيستم آرزوها : براي برآورده شدن آرزوهايتان از ورد جادويي " بازگشت الهي " ياري بجوئيد.

 

راههاي فراخواندن بازگشت الهي به زندگي :

 

1 _ تكرار كلمه ي " بازگشت الهي " به جاي جنگ و جدل و به جاي غصه خوردن بر گذشته.

 

2 _ تغيير دادن گرايش ذهني و عاطفي به گذشته.

 

 

تمرين _ مدام تكرار كنيد : در ذهن جان جانان، فقدان و خسارت و از دست دادن وجود ندارد. نمي توانم موهبتم را از دست بدهم. موهبتم را از دست نداده ام. اگر چه ممكن است از نظر معنوي، نياز به آن را پشت سر گذاشته باشم. موهبتم تنها شكل خود را عوض كرده است و به شكلي ديگر به سراغم مي آيد. اكنون به موهبت تازه ام خوشامد مي گويم. موهبت تازه ام از راه حكيمانه و خردمندانه خدا، به عاليترين و كاملترين شكل به نزدم مي آيد تا عظيم ترين شادمانيها را برايم به ارمغان آورد. موهبتم هم اكنون به شيوه اي الهي باز مي گردد. زندگيم ديگر بار زيبا مي شود. زندگيم روز به روز شيرين تر و دلپذير تر مي شود. "

 

نكته _ اعتقاد به از دست دادن، عواقبي خطرناك دارد. براي رها كردن اين اعتقاد، به توفيق در زمان حال يا آينده بينديشيد. انديشيدن به عبارت " بازگشت الهي" براي ذهن دلپذير است و به آساني آن را مي پذيرد.

 

 

تمرين : تكرار روزانه ي كلمه ي  "بازگشت الهي " در همه ي زمينه ها معجزه مي كند! خواه براي رهايي از خاطرات تلخ گذشته و خواه براي بهبود روابط انساني ناموفق و خواه براي پيدا نمودن شغل بهتر و درآمد بيشتر و خواه براي توفيق معنوي و خواه براي حل مسايل زندگي. هر روز در سكوت و آرامش بارها و بارها تكرار كنيد : " بازگشت الهي".

 

تمرين : در بي عدالتيها و موقعيتهاي ناجوانمردانه، وقتي احساس مي كنيد حق شما دارد پايمال مي شود، به جاي جروبحث و جنگ و ستيز ، آرام گوشه اي بنشينيد و پانزده دقيقه در دلتان تكرار كنيد : " بازگشت الهي! "

 

تمرين : كائنات آفريده شده اند تا نيكوئيهاي خود را براي انسان و از طريق انسان متجلي كنند. انسان آفريده شده تا صاحب همه چيز باشد. عشق، سلامت، ثروت، موفقيت ، خلاقيت يا هر موهبت دلخواه ديگر! پس به اين سه انديشه بچسبيد و هر روز بارها اين سه واژه ي مقدس را تكرار كنيد : " حصول " " بازگشت " "توفيق" آنگاه معصومانه منتظر فيض خدا و فراواني كائنات بشويد. موهبتهاي بيكران از آن شماست!

 

 

_ سالهايي كه ملخ ها خورده اند:

 

از طريق بازگشت الهي آنچه از دست رفته چندين برابر باز مي گردد. يوييل نبي مي گويد : " اي زمين مترس.وجد و شادي بنما زيرا خدا كارهاي عظيم كرده است. سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما رد خواهم نمود و غذاي بسيار خورده سير خواهيد شد."

 سالهايي كه ملخ ها خورده اند، نمايانگر دورانهايي است كه زندگيتان خالي از موهبت به نظر مي رسيد يا گرفتار مشكلات بوديد. شايد شما هم دررابطه با روزهايي از عمرتان اين تصور را داشته باشيد كه روزهاي بد و غمگين و پرفشاري بوده اند. روزهايي كه انگار همه ي ملخها همه ي درختان سبز را خورده بودند! سالهايي بدون شادماني يا سالهايي سرشار از شرمساري كه مي خواهيد فراموشش كنيد يا به طريقي ازآن بگريزيد، سالها يي كه مي خواهيد احدي درباره ي آنها هيچ نداند، اما نمي توانيد آن را فراموش يا پنهان كنيد زيرا نخست بايد در انديشه ها و احساساتتان ، آنها را به جاي درست خود باز گردانيد. به همين دليل آنها با شما مي مانند، و نمي توانيد فراموششان كنيد.

 

خدا به بني اسراييل در كتاب مقدس وعده داد كه موهبت آنها را بر مي گرداند.( سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما رد خواهم نمود.)  يقين بدانيد كه اگر گرايش خود را نسبت به دورانهاي سخت يا فقدان و خسارتها عوض كنيد، موهبت شما نيز به شما باز برگردانده مي شود.

به شرط فرا خواندن بازگشت الهي، خداوند سالهايي را كه ملخها خورده اند به شما بر مي گرداند!

 

_ براي فرا خواندن بازگشت الهي بايد گرايش ذهني و عاطفي خود را به گذشته عوض كنيد.

گذشته را نمي شود عوض كرد اما مي توان گرايش ذهني و عاطفي خود را نسبت به آن عوض كرد.

بدون آن روزها و سالها، نمي توانستيد انسان امروز باشيد. بدون آن تجربه ها شايد حتي الان در حال خواندن اينها و آموزش نهضت حقيقت نبوديد و هرگز لزوم يادگيري قوانين توانگري را درك نمي كرديد! پس آن تجربه ها را به باد ملامت نگيريد. فراموش نكنيد شما در هر زمان به بهترين كاري كه در آن زمان از دستتان بر مي آمده، مشغول بوده ايد! پس خود را براي تنگ شدن پيراهن پنج سالگيتان ملامت نكنيد!

براي ايجاد بازگشت الهي، براي اينكه خدا روزها و سالهايي را كه ملخ ها خورده اند به شما برگرداند، بايد با گذشته آشتي كنيد. نخواهيد كه از گذشته بگريزيد.گذشته را سرزنش نكنيد. فقط بكوشيد كه در انديشه تان آن را در جاي درست خود بگذاريد و ندا در دهيد كه آن تجربه ها نيكو و در جهت خير بوده اند، زيرا آگاهي شما را به جايگاه گسترده ي امروز رسانده است.

هرگونه اضطراب و ملامت را كنار بگذاريد و همه ي كساني را كه به نحوي در گذشته ي شما سهيم بودند ، را صميمانه ببخشيد.

 

_ چگونه گرايش ذهني مان را به خاطرات روزهاي بد گذشته عوض كنيم؟

روي همه ي خاطرات آن سالها كه از دست دادن را به يادتان مي آورد، در ذهنتان بنويسيد: " به دست آوردن! "به آن دورانهاي تلخ و خاطراتي كه از آن شرمنده و گريزانيد فكر كنيد ، خوب بينديشيد و به خودتان بگوئيد: " آنها كه از دست دادن نبود.حصول بود. از آن تجربه ، چه چيزها كه نياموختم.مگر موهبتي بزرگتر از آموزش هم وجود دارد؟آن تجربه باعث رشد و كمال افزون تر من شد پس من آن را به دست آوردن و حصول مي نامم."

 

نكته _ خدا هميشه بوده و هست! همان گونه كه خدا در امروز شما هست، در ديروزتان هم بود.همان گونه كه خدا در اكنون شما هست ، در گذشته هم بود. در طي همه ي سالهايي كه مي پنداريد بر باد رفته اند، يا تجربه هاي تلخي كه به شما كمك كرده اند تا رشد كنيد. اگر چه شايد احساس كنيد كه در طول آن سالها و تجربه ها خدا با شما نبوده است ، اما حقيقت اينست كه بوده است! دست شما را گرفته و به سوي موهبتي عظيم تر كشانده ، پس چگونه گذشته مي توانست ، شريرانه و بيهوده و تباه باشد؟ هيچ چيز ضايع نشده و به هدر نرفته است! پس بگذاريد خدا اكنون سالهايي را كه ملخها خورده اند، به شما برگرداند!

 

_ قانون جبران : " امرسون " گفته طبق قانوني به نام قانون جبران ، اگر چيزي را از دست بدهيد ، چيزي در ازاي آن مي ستانيد. يعني هر چه از دست رفته باشد، چيزي به جايش مي آيد پس در عوض از دست دادن بايد آن را " حصول " يعني " حاصل شدن موهبتي جديد " ناميد!

 

تمرين _ بازگشت الهي بزرگترين قانون كاميابي است. بايد به آساني بگذاريد كه شكل موهبتتان عوض شود و به شكلي تازه به سراغتان آيد.اين در صورتي انجام مي شود كه شهامت رها كردن موهبت پيشين و پذيرش موهبت تازه ي خود را داشته باشيد. مدام تكرار كنيد : " همه ي موهبتهاي گذشته و اكنونم كه بنا به حق الهي به من متعلق هستند ، هم اكنون متجلي مي شوند تا برايم شادماني و رضايت كامل بياورند! "

 

تمرين _ براي رهايي از كارماهايي كه گذشته ي شما در بر دارد، مدام تكرار كنيد : " عشق بخشاينده ي خدا مرا از گذشته ام آزاد كرده است. عشق بخشاينده ي خدا مرا از خطاهاي گذشته و عواقب آنها رهانده است. من منتظر ثمراتي نيكو هستم و خردمندانه و آزادانه و بي باكانه با آينده درخشان و تابناكم روبرو مي شوم. "

 

 

راز كهن بازگشت الهي:

 

قدما درباره ي كائنات رازي بزرگ را مي دانستند كه شما هم بايد بدانيد. هرگاه از اين حقيقت ازلي و ابدي آگاه باشيد مي توانيد شكست را به موفقيت و خسارت را به حصول و افزايش بدل كنيد. رازي كه بايد بدانيد اينست :

خدا به عنوان پدري مهربان براي يكايك فرزندانش كه شما هم يكي از آنها هستيد، بركت و موهبت بيكران تدارك ديده است. اين موهبتها ابدي و جاودان و همواره آماده و قابل دسترسي هستند. اگر احساس مي كنيد موهبتتان از شما گريخته يا دريغ و مضايقه شده ، تنها به علت گرايشها و اعمال خودتان است نه به علت گرايشها و اعمال ديگران.

راههاي تجلي موهبت بيكران بيشمار است ، مگر اينكه انديشه هاي خودتان اين راهها را بند آورد. چون اين موهبت بيكران ميراث الهي شماست، همواره منتظر مي ماند تا آن را دريابيد و بطلبيد. آنگاه پديدار مي شود. وانگهي موهبتهايي كه در گذشته نشناخته ايد و فرا نخوانده ايد، گم نشده اند و از بين نرفته اند. در حيطه ي نامرئي جمع شده اند و منتظرند تا آنها را دريابيد و فرا خوانيد. موهبتي كه گم شده و از دست رفته به نظر مي رسد، هنوز از آن شماست، فقط در حيطه ي نامرئي گرد هم آمده است. مانند پس انداز پولي دست نخورده در بانك كه سود به آن تعلق گرفته و روي هم انباشته شده است. موهبت شما هنوز مي خواهد كه هم اكنون به صورت سلامت و ثروت و شادماني و سعادت افزون تر برايتان متجلي شود.

موهبتتان همانقدر دوستتان دارد و شما را مي خواهد كه شما دوستش داريد و آن را مي خواهيد. هنوز موهبتتان مي تواند به سراغتان بيايد.همه ي موهبتهايي كه در گذشته نطلبيديد، منتظرند كه آنها را بطلبيد تا يكجا به سراغتان بيايند. پس از هم اكنون همه ي موهبتهاي اكنون و آينده را بطلبيد. هر آنچه از شما گرفته شده مي توان از طريق الهي بازگشت نمايد!

 

تمرين : روي ورق كاغذ ( يا در دفتر مراقبه ) بارها و بارها بنويسيد : " خدا سالهايي را كه ملخ ها خورده اند به من باز مي گرداند."

 

مثال : "پاندر" مردي را مثال مي زند كه زير بار قرض فرو رفته بود. تصادف كرده بود و به مدت يك سال اجازه نداشت كار بكند. و كساني كه در اين يكسال عهده دار انجام كارهاي او شده بودند داشتند او را به ورشكستگي مي كشاندند. هيچ سازماني به خاطر موقعيتي كه داشت به او وام نمي داد.پاندر مي گويد دو گرايش نمي گذاشت كه موهبت دلخواه او متجلي بشود. اول اينكه در ياس و نااميدي فرو رفته بود، و در اين حال نمي توانست راه خروج و نجات را ببيند. دوم اينكه :درباره ي يكسالي كه بيمار و در خانه بود احساس فقدان و خسارتي عظيم مي كرد. مدام به خودش مي گفت كه اگر تصادف نكرده بودم هيچ يك از اينها پيش نمي آمد و همچنان توانگر مي ماندم.

پاندر به او گفت پيش از آنكه وضعيت او بتواند تغيير كند و عوض بشود، اول بايد گرايش خود او تغيير كند.او به مرد بازرگان توصيه كرد، هر روز تكرار كند كه : " اين وضع راه حل دارد. راه حل الهي والاترين راه حل است. سپاس مي گذارم كه راه حل الهي هم اكنون متجلي مي شود. "

براي رفع احساس فقدان و خسارتي كه درباره ي يك سال گذشته اش داشت ، به او توصيه شد كه هر روز تكرار كند : " اگرچه اين لحظه ملال انگيز به نظر مي رسد، مي دانم كه خسارت اين تجربه پايدار نيست. خسارت مالي اين يكسال جبران مي شود و سلامت و موفقيت و شادمانيم از طريق بازگشت الهي به من باز مي گردد. "

مرد اين عبارت را روي كارتي نوشت و آن را در كيف پولش گذاشت تا هر گاه دچار نااميدي شد آن را بخواند. همچنين به مرد گفته شد هر وقت دچار دلسردي شد، اين عبارت را بارها با صداي بلند بخواند كه : " اكنون بازگشت الهي در امور بازرگانيم به عاليترين كار خود سرگرم است. از اين كه بي درنگ ثمرات كامل و نيكو پديدار مي شوند سپاس مي گذارم. خدا را شكر مي كنم كه از راه حكيمانه و اعجاب انگيز خودش همه ي تعهدات ماليم را مي پردازد. "

چند هفته گذشت و چيزي پيش نيامد اما مرد با پشتكار و مداومت به تكرار عبارات تاكيدي اش ادامه مي داد و دائما" مي گفت راه حلي هست. ناگهان يك روز همه چيز عوض شد. در يك مهماني خانوادگي، زن برادري كه فوت شده بود به او گفت : روزگاري كه شما عمارتي را كه اكنون دفتر كار شماست از برادرتان خريديد، احساسم اين بود كه همسر مرحومم آن را ده هزار دلار گرانتر به شما فروخت.حالا كه او فوت شده مي خواهم اين ده هزار دلار را به شما برگردانم! اين موضوع همه ي مشكلات مالي مرد را حل كرد.

 

پس به جاي گله و شكايت و بر زبان آوردن كلام منفي، بدانيد كه موهبتتان نمي تواند از شما گرفته بشود! روزي، جايي، به طريقي، به شما باز مي گردد : در وقت درست و از راه درست!

هميشه نيرويي متعادل كننده در كار است تا فقدان و خسارت ، جبران بشود.چه بسا آنها كه در حق شما خطا كردند ، موهبت شما را به شما برگردانند يا حتي موهبتتان در تجربه اي كاملا" متفاوت به سوي شما برگردد.

 

تمرين : اگر احساس مي كنيد در گذشته،  چيزي را از دست داده ايد و موهبتتان به شما باز نگشته است، جسورانه تكرار كنيد : " موهبتم را در آن تجربه از دست نداده ام . موهبتم هنوز مي تواند پديدار بشود. "

به جاي توسل به ضرب و زور و در پيش گرفتن راهي كه خودتان آن را بهتر مي دانيد، با تكرار اين عبارت تاكيدي راه تجلي موهبتتان را بگشاييد : " موهبتم از بين نرفته است. موهبتم هم اكنون از راههاي حكيمانه ي خدا پديدار مي شود. " در دلتان تكرار كنيد : " اكنون همه ي درها و دروازه ها گشوده اند. اكنون همه ي راهها باز و آزاد هستند. همه ي جهان به من پاسخ مثبت مي دهد! "

 

بازگشت الهي به وقت الهي :

بازگشت الهي به " وقت الهي "مي آيد ، نه به زمان بشري.گاه بازگشت الهي، در پايان راه قديم، يا در آغاز راه جديد پديدار مي شود. گاه راه پيشين باز مي گردد تا آنچه را كه از روي لغزش از دست داده ايم ديگر بار بيابيم. ممكن است موهبتي را از دست داده باشيد چون فكر نكرده ايد كه آن يك موهبت است! در مجالهاي تازه به آن خوشامد بگوئيد و دريافتشان كنيد. از اين رو، اگر موهبتي كه پيش بيني مي كرديد، در زمان دلخواهتان نصيب شما نشد ، آزرده نشويد چون بازگشت الهي همواره سرگرم كار است و در لحظه ي درست و در زمان الهي، موهبتتان پديدار خواهد شد.

 

 تمرين :  براي بيدار كردن بازگشت الهي ، اين نوشته را بنويسيد و همراه خود داشته باشيد. در هر فرصتي آن را بخوانيد و با خود تكرار كنيد : " اقتدار بازگشت الهي را فرا مي خوانم. موهبتهاي گذشته و اكنونم به شيوه اي الهي به من باز مي گردند. اگر موهبتي حق الهيم باشد هنوز از آن من است و به شكلي مناسب به سويم باز مي گردد. موهبتهايم از دست نرفته اند. از راههاي حكيمانه ي خدا ديگر بار متجلي مي شوند. علاوه بر موهبتهاي گذشته، موهبتهاي اكنونم را نيز فرا مي خوانم. همه ي موهبتهاي اكنونم يكجا و بي درنگ ظاهر مي شوند. همه ي اين موهبتها را با آغوش باز مي پذيرم. هم اكنون همه ي موهبتهايم را دريافت مي كنم :والاترين موهبتهاي ذهن و تن و امورم را! همه ي موهبتهاي گذشته و اكنونم ، اكنون به سيماي انبوهي از بركتهاي غني بر زندگيم مي بارند. اكنون لحظه ي توفيق الهي است. اكنون به موهبتهاي فراوان و بيكرانم خوشامد مي گويم. از به آغوش كشيدن اين همه موهبت و شادماني به وجد مي آيم. صميمانه بازگشت الهي را در ذهن و تن و امورم سپاس مي گزارم و شادمانه مي آسايم! "

 

خوب! ما بازگشت الهي را هم بررسي كرديم. حالا می ریم سراغ قانون بعدی قانون توانگري.

 

قانون 18 توانگري : چشم دل بگشا تا دريافت كني!

 

" پاندر " استاد بزرگ آموزش توانگري ، مي گويد : اگر سنجيده و آگاهانه به " دريافت " بينديشيد، سبب مي شود تا فنون توانگري اي كه آموختيد، به ثمر برسند.

 چرا بايد سنجيده و آگاهانه ذهنمان را به روي دريافت بگشاييم؟

زيرا بيشتر ما ذهنمان را محدود كرده ايم و در اين فرايند، راه تجلي موهبتمان را بند آورده ايم. زندگي محدود نشانه ي معنويت نيست. هر كس كه به زندگي محدود روي آورد، از هستي معنوي خود دور شده است.

دريافت يعني پذيرش! براي تجلي توانگري بايد نخست آن را ذهنا" بپذيريم. روانشناسان مي گويند هر چه را كه بتوانيم ذهنا" بپذيريم، مي توانيم به دست آوريم. بزرگترين راه دريافت اين است كه به جاي مقاومت ذهني، ذهنا" موهبت خود را بپذيريم.

 

بسياري از افراد با موهبت خود در ستيزند، چون مي پندارند كه نمي توانند آن را به دست بياورند يا شايد آن را نمي طلبند ، از آن رو تجلي آن را به تاخير مي اندازند يا راه آن را بند مي آورند. پس هنگامي كه قوانين توانگري را آموختيد، چشم دلتان را به روي بركت بيكراني كه ميراث شماست، بگشاييد .

 

تمرين _  براي گشودن چشم دل به روي دريافت ، هر روز تكرار كنيد : " با آغوش گشوده موهبتهايم را دريافت مي كنم. خواست خداست كه بركتهاي بيكرانش را به من بدهد. خواست من خواست خداست.پس مي خواهم كه همه ي موهبتهايم را، اكنون و اينجا، دريافت كنم. همه ي ثروتي را كه خدا برايم مقدر كرده است، اكنون دريافت مي كنم. اكنون سرشار از سلامت و شادماني، ثروت بيكرانم را به آغوش مي كشم! "

 

انديشه ي توانگرانه اغلب در شما و جهانتان دگرگونيهايي به وجود مي آورد ، دگرگونيهايي كه آمادگي و نيازش را داريد اما در برابرشان مقاومت مي ورزيد ، مگر اينكه بدانيد چه چيز در حال رخ دادن است.هنگامي كه چشم دلتان را به روي توانگري مي گشاييد، بايد بدانيد كه هر تغييري كه پديد آيد، در جهت خير و نيكوئيست. پس آرام بياسائيد و بگذاريد انديشه ي توانگرانه به كاملترين و عاليترين كار خود سرگرم باشد و زندگيتان را از نو بنا كند. دل و جرات به خرج بدهيد و چشم دلتان را به روي دريافت بگشاييد!

و اما آخرين قانون توانگري.

 

قانون 19 توانگري : خدا منشا توانگري است پس توانگري راستين را از او بخواهيد.

 

 

خدايا! كمكمان كن تا چشم دلمان را به روي دريافت بگشائيم! آمين!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 15:29  توسط venouse  | 

(جلسه 46 _ قدرت رستاخيز بخش عشق)

 

(جلسه 46 _ قدرت رستاخيز بخش عشق)

 در اين جلسه در ادامه ي درسهاي توانگري مي خواهيم با هم درباره ي " قدرت رستاخيز بخش عشق " صحبت كنيم. پس بي مقدمه بريم سر درس جادوگري امروز.

 

واژه ي رستاخيز به معناي " بازگشت و ديگر بار زنده شدن " است. انسان داراي فطرت الهي، و به سيماي پروردگار آفريده شده است. اما آدمي با رو آوردن به اعتقاد به شر، فطرت الهي خويش را در راه نادرست به كار برد و به همين دليل، الوهيت خود و شيوه ي كاربرد آن را فراموش كرد.

 

بعضي از شخصيتهاي بزرگ " عهد عتيق " كوشيدند الوهيت آدمي را به ياد او بياورند. مثلا" حضرت داوود در مزمور هشتم، در باره ي انسان گفت : " او را از فرشتگان اندكي كمتر ساختي. و تاج جلال و اكرام را بر سر او گزاردي. "و در مزمور هشتاد و دوم مي گويد : " من گفتم كه شما خدايانيد. و جميع شما فرزندان حضرت اعلي." و ايوب دريافت " ليكن در انسان روحي هست. "

در قرآن كريم هم بارها به مقام شامخ انسان و خليفه الله بودن او اشاره شده است. هيچ دين توحيدي اي وجود ندارد مگر اينكه انسان را برترين بنده ي خدا مي داند.

 

حتما" داستان آدم و حوا را مي دانيد. تا حالا دقيق و با توجه به سمبلها به آن فكر كرده ايد؟

 

آدم و حوا تا قبل از خوردن ميوه ي ممنوعه كاملا" الهي بودند. انسان الهي يعني خير مطلق. يعني انساني ذهني كه هر چه را اراده كند به منصه ي ظهور در مي آورد. ( و در نوشته ها خوانده ايم كه هر چه اراده مي كردند از بهترين ميوه ها و بركات در آني در برابرشان قرار مي گرفت چون آنها در بهشت الهي بودند)

شيطان در برابر آدم سجده نكرد و ملعون شد. شيطان آدم و حوا را وسوسه كرد تا از درختي كه خدا منع كرده بود بخورند. ( اين درخت كه بعضي ها آن را درخت مايا يا درخت دانايي مي نامند، به تعبير بعضي دانشمندان ذهني درخت انتخاب بود.انتخاب بين خير و شر. يعني آدم با خوردن آن فهميد چيزي به نام شر هم مي تواند وجود داشته باشد. يعني آدم اختيار انتخاب بين خير و شر را دريافت. از زماني كه آدم باور كرد شر هم مي تواند وجود داشته باشد،توانست شر را هم به وجود آورد! )

 آدم با پيدا كردن قدرت انتخاب بين خير و شر به زمين رانده شد. اما خدا به او وعده داد اگر دوباره به سوي خير الهي ( الوهيت درون) برگردد ، و اين بار مختارانه بين شر و خير ، خير را انتخاب كند،  آنگاه آدم دوباره مي تواند به خانه برگردد و دوباره در بهشت سكني خواهد گزيد!

آدم و حوا توبه كردند. آدم و حوا بعد از سالها سرگرداني بر روي كره ي زمين، دوباره به هم رسيدند. در جبل الرحمه.( و آنهم بعد از اينكه آدم توسط جبرائيل ياد گرفت تا خدا را به نامهايي كه بر سر در بهشت نوشته شده بود، قسم بدهد! )

فرزندان آنها هم دو دسته شدند : هابيل و خواهر دو قلويش(لوئيزا) . قابيل و خواهر دو قلويش(اقليما). يكي سمبل شر و زميني بودن و ديگري سمبل خير و الهي بودن. حتي امروز ، بعد از هزاران سال،  فرزندان آنان هم سمبلي از هر دو هستند! ميوه ي ممنوعه كار خودش را كرده است! فرزندان آدم مختارند تا بين خير و شر انتخاب كنند. شيطان به آدم سجده نكرد و ملعون شد! پس چه وحشتناك است كه انسان به خدا سجده نكند!! آن وقت از شيطان هم ملعون تر خواهد شد!

اما هر كس كه به الوهيت خود رو كند و در برابر خدا سجده كند و به او توكل كند ، مي تواند در بازگشت به خانه، به همان جايي برگردد كه روزي پدرش آدم از آنجا رانده شد! و به همان مقام و منزلتي برسد كه همه موظف باشند به او سجده كنند! ( خدا به آدم گفت همه را براي تو آفريدم و تو را براي خودم! يعني اگر چه همه به آدم سجده كردند اما انسان براي سجده به خدا آفريده شد.)

 

انسان معنوي هميشه تاج اكرام بر سر داشته است . هر چند آدمي درطي سده هاي بسيار، رويت الوهيت شكوهمندش را از دست داد. براي بينش مجدد اين الوهيت شكوهمند، خداوند ناجي و رهاننده اي خلق كرده است تا جميع انسانها را با باز گشت دادن دوباره به سوي او، به رستاخيز راستين برساند و  زنده كند! او پيامبران را فرستاده تا آدمي را به سوي اين الوهيت راهنمايي كنند.

شگفت اينجاست كه اين ناجي و رهاننده در درون خود ما و فطرت خداگونه ي ماست. وقتي عيسي مسيح گفت : " ملكوت خدا در ميان شماست. " به الوهيت انسان اشاره مي كرد.

آنچه را كه الهيات " روح گمشده " مي خواند، روحي است كه رويت الوهيت را از دست داده است. هر گاه ديگر بار الوهيت به بينش و كنش آدمي برگردد، مي تواند ما را از هر گونه تنگنا برهاند.

 

تمرين _ براي بيدار كردن اين الوهيت دروني و بيدار كردن روح گمشده  تكرار كنيد : " خداي درونم اكنون مرا از هر گونه محدوديت و تنگنا مي رهاند. من رستاخيز و حياتم."

 

" پولس رسول " در باب هفتم رساله ي اول به قرنتيان، اين فطرت الهي را كه نسلها در آدمي نهفته مانده است، "اميد جلال انسان" خواند و به مسيحيان آن دوران، الوهيت آنها را چنين يادآوري كرد:" آيا نمي دانيد كه بدن شما هيكل روح القدس است كه در شما است ، كه از خدا يافته ايد و از آن خود نيستيد.زيرا كه به قيمتي خريده شديد.پس خدا را در بدن خود تمجيد نماييد."

 

مامي توانيم الوهيت درون خود و ديگران را برخيزانيم و زنده كنيم.با اين كار يك انسان معنوي و الهي مي شويم. خود را در راهي بزرگ و شكوهمند ببينيد تا چيزهاي كوچك زندگي اهميت خود را از دست بدهد. همه چيز را از ديدگاهي عظيم بنگريد. به جاي اينكه خود را يك انسان فاني ببينيد، به سيماي موجودي الهي به خويشتن نگاه كنيد.

 

 سوال _ چگونه قدرت رستاخيز بخش عشق را به جريان در آوريم ؟

 

جواب _  هر گاه زيبايي و زندگي و شگفتيهاي دلپذير طبيعت را پيرامون خود مي بينيد، به وجد در آييد و از طريق تمجيد و تحسين، قدرت عشق را برخيزانيد و زنده كنيد. ديگران را تائيد كنيد و اوضاع و شرايط را علي رغم ظاهر مخالف آنها نيكو و عالي بخوانيد و سيماي خودتان و جهان را بستائيد! با اين كار جزئي از قدرت رستاخيز بخش عشق مي شويد كه با اقتداري هر چه تمام تر در يكايك ذرات كائنات سرگرم كار است.

 

راههاي بر انگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق :

 

1 _ اولين راه برانگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق، تحسين و تمجيد است:

 

مي توانيد با تحسين و تمجيد، خودتان و ديگران را ببينيد كه به سيماي موجواتي الهي ، عملا" در راهي بزرگ گام بر مي داريد.تحسين و تمجيد يكي از نيرومند ترين صورتهاي عشق و محبت است. تحسين و تمجيد بر موهبتها مي افزايد.تحسين و تمجيد، قدرت رستاخيز بخش شماست، زيرا نيكوئيهاي شما و ديگران را عيان مي كند. تمجيد و تحسين، يعني ابراز تائيد و تجليل و ستايش از موهبتها و نيكوئيها. اگه يادتون باشه من در قانون شكر گفته بودم كه شكر و سپاس چگونه باعث ازدياد نعمت مي شود. پس بخيل نباشيد! در برابر كوچكترين لبخندي كه دريافت مي كنيد، سپاسگزار باشيد.از خصوصيات خوب ديگران تجليل كنيد.كوچكترين هديه اي كه دريافت مي كنيد، ذوق زده بشويد و آن را سپاس گوئيد تا نعمتهاي توانگرانه برايتان ازدياد يابد.

ما كوچكترين مشكلمان را در بوق و كرنا مي كنيم و به همه مي گوئيم اما به سختي درباره ي چيزهاي خوبي كه از ديگران دريافت مي كنيم ، حرف مي زنيم. اگر مي خواهيد درهاي توانگري برويتان باز شود، به خاطر هر چه دريافت مي كنيد ، حتي اگر يك لبخند يا يك تلفن محبت آميز يا يك نگاه مهربان باشد، تمجيد كنيد .

 ناسپاسي كه مي تواند به شكل سكوت در برابر آنچه دريافت مي كنيد، باشد ، به سرعت جلوي توانگري بعدي را مي گيرد. حتي اگر كتابي يا نوشته اي را مي خوانيد و از آن لذت مي بريد در صورتي كه به نويسنده ي آن دسترسي داريد بايد از او تشكر كنيد حتي اگر شده در حد يك پيام كوتاه. فراموش نكنيد اگر چيزي را كه حق الهي كسي است، از او دريغ كنيد، حق الهي شما از شما دريغ مي شود!

 

قانون 14 توانگري :تمجيد و تحسين كه از نيرومند ترين صورتهاي عشق است، باعث ازدياد توانگري مي شود.

 

" الا ويلرويل كاكس " والاترين صورت تحسين و تمجيد را در شعرش بيان مي كند. او مي گويد : " بدان كه بزرگي و بزرگي تو از خداست..."

 

تمرين _ اغلب به خود بگوئيد :" به قدرت خداي درونم، زندگيم مي تواند به همان شگفتي و زيبايي كه مي خواهم باشد! " مهم نيست كه در اين لحظه به نظرتان حقيقي مي آيد يا نه، در هر حال خود را شكوهمند و سرشار از شوكت و جلال و عظمت ببينيد. ببينيد كه موجودي سالم و دوست داشتني و لايق هستيد. دنيا را به صورت مكاني بسيار زيبا براي شادمانه زيستن ، شادمانه كار كردن و شادمانه باليدن ببينيد: بهترين جا براي رشد و شادي و تفريح و لذت و بازي! فراموش نكنيد آنچه باور كنيد، از آن شما مي شود.

 

تمرين _ مكرر درباره ي ديگران، مخصوصا" كساني كه آزارتان مي دهند به تاكيد بگوئيد : " به قدرت خدايي كه در توست، زندگيت مي تواند به همان شگفتي و زيبايي كه مي خواهي باشد! " درباره ي هر وضعيتي كه آزارتان مي دهد، بارها تكرار كنيد : " من اين وضعيت را عالي و نيكو مي خوانم! "

حتما" به شگفت مي آئيد وقتي ببينيد كه با همين عبارات ساده چگونه درهاي موهبت و توانگري برويتان باز مي شود!

 

2 _ دومين راه برانگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق، فزودن بر زيبايي است :

 

اگر هم اكنون در هر جا كه هستيد بكوشيد تا حد امكان بر زيبايي پيرامونتان بيفزاييد، در جهانتان صاحب زيبايي بيشتري خواهيد شد. با اين كار ، زيبايي هاي زندگيتان، به صورتي تصاعدي افزايش خواهد يافت. هر چه بيشتر به زيبايي بينديشيد و با زيبايي به سر ببريد، و با تمام توانايي خود بكوشيد كه بر زيبايي اين دنيا بيفزاييد ، بر ميزان كاميابيتان افزوده مي شود.

 با توجه مدام به يك شي زيبا، تصوير ذهني آن را مي آفرينيد و آن تصوير از طريق شما و ديگران، وارد كار و فعاليتي مي شود تا زيبايي بيشتري را برايتان بيافريند.مهم اينست كه دست به كاري بزنيد كه گام آغازين به سوي زيبايي محسوب مي شود، حتي اگر گامي كوچك باشد.با اين كار ، زيبايي بركت و فزوني مي يابد. آنگاه شما قادر مي شويد، كه زيبايي را برخيزانيد و زنده كنيد و زندگي و جهانتان را بستائيد.

 

قانون 15 توانگري : زيبا ببينيد و دنبال ايجاد زيبايي باشيد،  تا توانگري دنيايتان را زيبا كند.

 

تمرين _ حتما" قانون " ايجاد كردن خلا" را بياد داريد. به اتاقتان نگاه كنيد. هر چيز كهنه را كه به نظرتان زيبا نيست ، از آن خارج كنيد. يك شي زيبا كه دوستش داريد در آن بگذاريد. به آن تمركز كنيد. به زودي اتاقتان از لوازم زيبا پر خواهد شد! همين كار را براي گنجه ي لباسهايتان انجام بدهيد. در آن خلا ايجاد كنيد. آن وقت يك دست لباس زيبا كه به شما احساس ثروتمند بودن مي دهد در آن بگذاريد و اغلب آن را بپوشيد و در دل خود آن را بستائيد. اين كار ، راه را مي گشايد تا ساير لباسهاي زيبا را هم به سوي خود بكشانيد.

 

حالا كه به اين جا رسيديم خوبه كه درباره ي " قدرت شفا بخش زيبايي " هم با هم صحبت كنيم.

زيبايي داراي قدرت شفا بخش هم هست.

 هنگامي كه مي كوشيد تا خود را از هر گونه درد برهانيد، بايد رنگهاي روشن و زنده و درخشان بپوشيد. بدن به رنگهاي درخشان روشن كه نشانه ي حيات و طراوت و زندگي است ، پاسخ مثبت مي دهد.شفا با استفاده از رنگها، علمي كهن است كه امروزه ديگر بار در حال اكتشاف است. در معابد شفا بخش باستاني مصر و چين و هند ، اين شيوه را به كار مي گرفتند. در بعضي از بيمارستانهاي جديد، براي پي بردن به اثر رنگها، در بهبود بيماران، آزمايشهايي انجام شده است. خصوصا" بيمارستانهايي كه به درمان بيماريهاي روحي و رواني مي پردازند، رنگ درماني را بسيار موفق و موثر يافته اند.

 

مثال _ درماني براي جوشهاي صورت و بيماريهاي پوستي :

" پاندر " مي گويد معلمي ، دچار ناراحتي كهير مانند دردناكي شد. تمام صورتش پر از جوشهاي كهير مانند زشتي شده بود و او جرات نمي كرد با آن قيافه از خانه بيرون برود. دكترها از مداواي او عاجز شده بودند. به او توصيه شد كه لباسهاي شاد و خوش رنگ بپوشد و مدام از اين كه دارد كاملا" شفا مي يابد سپاسگزاري كند و به جاي اينكه خود و جوشهايش را مخفي كند ، هر روز به مهماني و بيرون برود. انگار كه او زيباترين فرد عالم است! تجويز مضحكي به نظر مي رسيد اما زن كه از همه جا نااميد شده بود، اين كار را انجام داد و در كمال تعجب، كهيرهاي صورتش ناپديد شدند.

 

تمرين  براي درمان دردهاي جسمي _ پوشيدن رنگهاي تيره را كنار بگذاريد. رنگهاي شاد و درخشان بپوشيد.مدام خودتان را در جلوي آينه تحسين كنيد و براي سلامتتان شكر گذار باشيد و مدام تكرار كنيد : " در معبد تن خود، روغن عشق مي ريزم و به آن جامه ي تمجيد و تحسين مي پوشانم. "

 

 

3 _ سومين راه برانگيختن قدرت رستاخيز بخش عشق،شادماني است :

 

" اما كورتيس هاپكينز" قدرت شفا بخش شادماني را چنين توصيف كرده است: " بهجت و سرور، مغناطيسي است كه همه ي موهبتهاي عالم را وا مي دارد تا به سوي شما بشتابند. افسردگي و اضطراب نيز مغناطيسي است تا تمام مشكلات به سوي شما، پرواز كنند. براي پيروزي در حيطه ي ماورا الطبيعه، و براي كاميابي از عاليترين ثمره ي كار خود، بايد در وجد و سرخوشي باشيد. "

 

قانون 16 توانگري : شادماني درهاي توانگري را باز مي كند. 

 

" چارلز فيلمور " مي گويد :  " همه ي نظامهاي شفا دريافته اند كه شادماني موثرترين عامل براي شفا و درمان بيماران است و بي ترديد ميان شادي و تندرستي رابطه اي نزديك وجود دارد. "

 

تفريح و شادماني و خنده، ارزانترين و بهترين داروي اين دنياست! هر روز مقدار زيادي از اين دارو مصرف كنيد. اين دارو نه تنها شما را از داروهاي گران قيمت نجات مي دهد، سالمتر و خوشحال ترتان هم مي كند. و چون دنيايتان را زيباتر مي كند، درهاي توانگري به رويتان باز مي شود. " پاندر " در كتابهاي خود مثالهاي جالبي مي زند.

 

مثال: زني پس از تجربه ي مصيبتي بزرگ، دچار اندوه و افسردگي و بي خوابي شده بود.پزشكش به او گفت تنها راه درمان افسردگي او، اين است كه خواه خوشش بيايد و خواه نه، دست كم بايد روزي سه بار با صداي بلند بخندد. هر چند توصيه ي دكتر به نظرش مضحك مي رسيد، اما او روزي سه بار به اتاقش مي رفت و به زور مي خنديد. به زودي ، خنده هاي اجباري او به خنده هاي واقعي تبديل شد و او كاملا" سلامتيش را باز يافت.

 

مثال : رئيس شركتي ناگهان دچار سو ء هاضمه اي شديد و دردناك شد. او در يك سخنراني شنيده بود كه " اگر بتوانيد به مدت پنج دقيقه بي وقفه لبخند بزنيد، مي توانيد هر دردي را درمان كنيد. " او به سوي آينه رفت و با ساعتش وقت گرفت تا مطمئن شود كه پنج دقيقه لبخند زده است. در آخر پنج دقيقه، آنقدر از اين شيوه به وجد آمد كه قاه قاه به خنده در آمد ناگهان درد شديد پنج دقيقه ي قبل خود را به ياد آورد اما از درد خبري نبود.

 

تمرين _ هر روز لااقل سه بار _ حتي اگر شده، به زور _ بخنديد. اگر اين كار برايتان سخت است، جلوي آينه آن را انجام بدهيد. آنگاه منتظر اثرات شگفت انگيز آن باشيد. اين همان شيوه اي است كه به نام " خنده درماني " معروف است.

 

سوال _ اگر كسي از قدرت شفا دهنده و رستاخيز بخش شادماني و گرايشهاي ذهني دلپذير بي خبر بود، آيا مي شود براي او كاري كرد؟

 

جواب _ بله. اطرافيان و نزديكانش مي توانند نسبت به زندگي و امور او ، گرايشي سرشار از خوشي داشته باشند و از اين راه به او كمك كنند.

 

مثال _ به يك گوينده ي راديو گفته شد كه سرطان دارد. وقتي پزشكان به همسر او گفتند كه بيماري شوهرش درمان ندارد، پاسخ داد: " ديگر اين حرف را جلوي من تكرار نكنيد. من اين تشخيص را قبول ندارم.او هنوز صاحب هزاران چيز است كه به جهان ببخشد. من ايمان دارم كه شوهرم شفا پيدا مي كند. "اين مرد نه تنها سرطان داشت، معتاد به الكل هم بود. اما هر گاه دوستان زن مي خواستند با او در اين باره حرف بزنند او همدردي آنها را نمي پذيرفت و مي گفت : " شوهر من دوستداشتني تر از آنست كه به الكل معتاد شود.او مشروب را ترك خواهد كرد. "

زن به يك گروه معنوي پيوست. او روش شادمانه زندگي كردن را برگزيد و شروع به تمرينات توانگري كرد. زن سعي كرد شرايطي را فراهم كند كه همسرش شادمانه زندگي كند انگار كه در سلامت كامل است.

 نگاه پر از شادماني زن به الكلي بودن و بيماري لاعلاج همسرش، و دعاهاي مداوم زن در رابطه با او، باعث شفاي مرد از هر دو مشكلش شد و اين گوينده ي راديو سالهاي مديد در سلامت به زندگيش ادامه داد. وقتي يكي از دوستان مرد كه به سرطان مبتلا شده بود،  از او پرسيد كه راز شفاي او چه بوده ، مرد پاسخ داد : " اولا هيچ تشخيصي را نپذير مگر اينكه به تو گفته باشد، كه شفا خواهي يافت. بجز اين هيچ تشخيص ديگري را قبول نكن. ثانيا" هر روز دعا كن و از خدا بپرس كه به راستي در زندگي چه بايد بكني و به كدام كار بايد " شادمانه " مشغول باشي؟ " اين روش باعث شفاي دوست او هم شد.

اگر باور اين قضيه برايتان سخت است به كتابهايي كه زندگي بيماران سرطاني شفا يافته را نوشته مراجعه كنيد. همه ي آنها به محض شادمانه زندگي كردن مداوا شده اند! و اين يعني قدرت رستاخيز بخش عشق!

 

نكته ي مهم _ با بيان كلام شادي انگيز ، شادمانه زندگي كردن را براي خود و ديگران، به ارمغان بياوريد. جادوي كلام را كه بياد داريد؟!

 

" لاول فيلمور " قدرت رستاخيز بخش كلام شادي انگيز را چنين توصيف كرده است :

" هر گاه كلام نيكو بر زبان آيد، برايمان نيكبختي و توانگري به ارمغان مي آورد. حال آنكه كلام ناشي از خشم، به معده و دستگاه هاضمه و ساير اندامهاي بدن صدمه مي زند. هنگامي كه به ديگري نيش زبان مي زنيد، به خودتان بيشتر از شخص مقابل آسيب مي رسانيد. در كلمات انتقاد آميز كه با پليدي در ارتباط است، كدام خوراك را مي شود يافت؟ به كار بردن واژه هايي كه چون ضربه ي شلاق درد مي آفريند، نه سبب رشد مي شود و نه توانگري. بگذاريد كلامتان لبريز از كلامي باشد كه از ويتامينهاي سازنده ي جان سرشار است! پس هر گاه حرف نيكوئي براي گفتن داريد، محض خاطر نيكي آن را بر زبان آريد. "

 

همانگونه كه طبيعت از راه عيان ساختن زيبايي و شادماني زنده مي شود، و رستاخيز مي يابد، شما هم مي توانيد از طريق تجلي زيبايي و شادماني، الوهيت خود را جلوه گر سازيد و قدرت رستاخيز بخش عشق را در خود زنده كنيد.

 

خلاصه ي آنچه  كه در اين جلسه با هم مرور كرديم،قانوني از سيستم آرزوها را ساخته است.

 

قانون پنجاه و پنجم سيستم آرزوها : براي رسيدن به هر آرزو، قدرت رستاخيز بخش عشق را به كمك بطلبيد.

 

تمرين _ براي زنده كردن قدرت رستاخيز بخش عشق، اين عبارت را تكرار كنيد :

" به قدرت خداي درونم، زندگيم مي تواند به همان شگفتي و زيبايي باشد كه مي خواهم! در معبد تنم روغن عشق مي ريزم و به آن جامه ي زيبا مي پوشانم . ديگران را نيز نيكو مي خوانم و به تاكيد درباره ي آنها مي گويم : " به قدرت خداي درونت ، زندگيت مي تواند به همان شگفتي و زيبايي باشد كه مي خواهي! و اين را محض خاطر نيكي مي گويم. و سپاس مي گذارم كه همه ي ما بزرگيم و عظمت ما از الوهيت است! "

 

خدايا! با قدرت رستاخيز بخش عشق به ما رستاخيزي دوباره ببخش! آمين!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 15:26  توسط venouse  | 

( جلسه 45 _ قدرت شفا بخش عشق)

 

( جلسه 45 _ قدرت شفا بخش عشق)

 

سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام و سلام. قبل از هر چيز از همه ي دوستاني كه برام آف گذاشته بودن كه زودتر آپ كنم عذر خواهي مي كنم كه نتونستم به خواسته شان عمل كنم. (  هر كار مي كردم ، ياهو و بلاگفا اصلا" باز نمي شد )

 امروز در ادامه ي درس توانگري و عشق  با هم در رابطه با قدرت شفا بخش عشق صحبت مي كنيم كه از طريق بخشايش و پالايش فعال مي شود. ما با هم قبلا" مفصل درباره ي بخشايش و پالايش و انواع آن صحبت كرده ايم اما در اين مبحث ، صحبتهاي قبلي را كامل مي كنيم.

 

پاندر در كتاب از دولت عشق مي گه وقتي مسيحي ها در دوران تصليب، روزه مي گيرند، با دعا و عبادت در واقع خودشون رو آماده مي كنند براي رستاخيز زندگي و زيبايي تازه اي در دنياي شخصيشون. پاندر مي گه ما مي تونيم اين آمادگي براي رستاخيز راستين وجودمون رو در هر روز سال انجام بديم و اون با " قدرت شفا بخش عشق " امكان پذيره. براي اين كار ما بايد روزه بگيريم . روزه ي عشق.

 

_ تمرين روزه ي عشق :

براي خودتون مشارطه كنيد كه مثلا" يك روز كامل ( بعدا" تعدادش رو به هر روز برسونيد.) از خاطرات منفي گذشته و كينه ها و بخل ها و رشك و نفرت و انزجار و انتقاد و احساس بي عدالتي و آزار و هر گونه نا هماهنگي ديگر پرهيز كنيد. احساس كنيد قدرت شفا بخش عشق بر تمام خاطرات منفيتون اثر مي گذاره و به شما و همه ي اطرافيانتون، عشق رو هديه مي ده.وقتي بتونيد از شر عواطف و هيجانات مخرب خلاص بشيد، از تصليب خود و ديگران دست بر مي داريد و آنگاه براي رستاخيز موهبتهاي خود آماده مي شويد.

 

براي روزه و پرهيز از گرايشهاي منفي دو راه ويژه وجود داره كه عبارتند از بخشايش و پالايش. بنابراين در روزه ي عشق از اين دو عمل و قدرت جادويي آنها بهره مند بشيد. حتما" شنيديد كه عشق چيز با شكوهيست، اما چه بسا زماني كه قدرت پيراستن و هرس كردن عشق ، در زندگيتان در كار بوده، ( و حضور عشق باعث ايجاد دردهايي در قلب و زندگيتون شده ) احساس كرده ايد كه عشق چيز " در هم شكننده اي " است!

 اگر مشتاق پالايش و بخشايش باشيد، آنچه كه در هم شكننده است و چون خاري در پوست مي نمايد، به چيزي با شكوه تبديل مي شود. آنگاه در مي يابيد كه عشق مي تواند به سوي موهبتي عظيم تر هدايتتان كند.

 

توصيه مي كنم يك بار ديگه درسهاي مربوط به بخشايش و پالايش رو مرور كنيد. من لازم مي دونم باز هم تاكيد كنم كه آزاد كردن ديگران به معناي آزاد كردن خودتان است. وقتي شخص يا مسئله يا اوضاع و شرايطي را كه احساس مي كنيد، شما را در فشار قرار داده است رها مي كنيد، كليد را به سوي آزادي مي چرخانيد! يادتان باشد كه شما حاكم موقعيتها هستيد نه برده ي آنها. وقتي در كمال جرات و شهامت، شخص يا چيزي را كه شما را به اسارت در مي آورد، رها مي كنيد، به جاي اينكه قرباني باشيد ، قادر مي شويد!

 

 

_ تمرين بارش باران عشق :

در سكوت بنشينيد و چشمهايتان را ببنديد و براستي مجسم كنيد كه باراني از عشق بر تمام زندگيتان و آدمهاي اطرافتان مي بارد. اين باران را بر روي آدمهايي كه آزارتان مي دهند، ببارانيد و مجسم كنيد كه به محض بارش اين باران بر آنها،  تغييراتي شگفت انگيز برايشان رخ مي دهد.. اين باران را بر روي خاطرات منفي زندگيتان ببارانيد و مجسم كنيد كه با اين بارش همه ي آن خاطرات به بهترين دقايق تبديل مي شوند.

 

نكته _ اگر زير تسلط كسي هستيد و به شما امر و نهي مي شود، نشانه ي آنست كه به عملي اسارت آور دست زده ايد و بايد به پالايش و بخشايش بپردازيد و روزه ي عشق بگيريد.

 

نكته _گاهي ما كساني را در اطرافمان داريم كه هر چقدر برايشان دعا مي كنيم، مشكلاتشان حل نمي شود. گويا ذهن نيمه هشيار آنها در برابر بهبود و بركت مقاومت مي كند . شايد اين به اين خاطر باشد كه شما ذهنا" خيلي عميق به آنها چسبيده ايد. در اين زمان بايد مسئله را ذهنا" رها كنيد و به زندگي عاديتان برگرديد. ( آزاد گذاشتن ديگران كه در مبحث پالايش برايتان توضيح دادم.) با آزاد گذاشتن آنها، همه چيز درست مي شود!

 پس اگر شخص بيماري در اطرافيانتان داريد يا كسي كه هر چقدر براي  حل مشكلاتش دعا مي كنيد به نظر مي رسد كه او بيشتر به مشكلات يا بيماريش چسبيده است، حتما" از قدرت شفابخش پالايش استفاده كنيد و براي او تكرار كنيد : " من تو را به خير و صلاحت مي سپارم. دوستت دارم اما برايت آزادي كامل و آن سلامت را مي خواهم كه از هر جهت به مصلحت توست. من آزادم و تو نيز آزادي."

 

خليل جبران درباره ي عشق رهايي بخش مي گويد : " به يكديگر عشق بورزيد، اما عشق را به بند نكشانيد...بگذاريد ميان با هم بودنتان فضايي و فاصله اي باشد. با يكديگر بخوانيد و برقصيد و شادمان باشيد، اما بگذاريد هر يك از شما تنها باشد...در كنار هم بمانيد اما نه چسبيده به هم."

 

خليل جبران درباره ي عشق رهايي بخش به فرزندان گفته : " فرزندانتان از آن شما نيستند.آنان پسران و دختران زندگي براي زندگي اند.آنها از طريق شما مي آيند ، اما نه از شما. و هر چند با شما هستند، از آن شما نيستند. شايد شما تن آنها را ماوا دهيد، اما نه جانشان را...شايد بكوشيد همچون آنها باشيد ، اما نكوشيد آنها را چون خود كنيد."

 

بنابراين به همه ي پدر و مادرها توصيه مي كنم كه اگر مي خواهيد طرح الهي فرزندانتان برقرار شود، بايد بگذاريد تا آنها از راههايي كه خود مي خواهند، به دنبال خواسته ي خود بروند. ( نوعي از پالايش كه براي همه بركت مي آورد.)

 اين فقط در رابطه ي والد و فرزند صدق نمي كند. در رابطه با هر كس كه رابطه ي عاطفي داريد، اين بايد آرزوي صميمانه ي شما باشد كه آنها به راه خود بروند. اگرنه، هم براي آنها و هم براي خودتان مشكلات فراوان خواهيد آفريد.

 

نكته _ من اين را درك مي كنم كه وقتي كسي براي ما عزيزه ، نگرانش هستيم و دلمون مي خواد راه حل درست رو نشونش بديم اما به قول استادم حرف  را بايد يكبار بگوئيد . براي بارهاي بعد بايد با روح و درون آن آدم ارتباط برقرار كنيد كه راه ويژه اي دارد ( به زودي اين راه را كه نوشتن نامه به فرشته هاي درون است با هم بررسي مي كنيم.) اگر مدام اصرار كنيم تا عزيزانمان را به راهي بكشانيم كه ما صلاح مي دانيم، باعث مي شويم تا بخاطر وجود قانون مقاومت، همه چيز بر عكس ميل ما و صلاح واقعيمان بشود!

 

نكته _ بيشتر مواقعي كه دعاهايتان مستجاب نمي شود، به اين دليل است كه هنوز راه پالايش ( آزاد گذاشتن ديگران و رها كردن بسياري از موقعيتها ( مشكل مالي يا بيماري يا...) را در پيش نگرفته ايد.آن كس را كه بايد رها كنيد و آزاد بگذاريد، معمولا" نه دشمن، كه يك دوست، همسر، خويشاوند يا فرزند است! بنابراين اگر درهاي توانگري به رويتان باز نمي شود، حتما" دنبال كسي يا موقعيتي بگرديد كه ذهنا" به او چسبيده ايد . به محض در پيش گرفتن راه پالايش، مسئله تان حل مي شود و خير و صلاحتان پديدار مي شود. ( به درسهاي پالايش رجوع كنيد دراين باره مفصل توضيح داده ام كه اين رها كردن باعث از دست دادن نمي شود بلكه باعث به دست آوردن بهترين ها مي شود.)

 

قانون توانگري هم اين موضوع را تائيد مي كند.

 

قانون 13 توانگري :  اگر به بخشايش و پالايش بپردازيد مي توانيد قدرت شفا بخش عشق را تجربه كنيد و به توانگري برسيد.

 

سيستم آرزوها هم، همين را مي گويد .

 

قانون پنجاه و چهارم سيستم آرزوها : هروقت آرزو و موهبتتان به تاخير مي افتد يا از شما دريغ مي شود، زمان فرا خواندن قدرت شفا بخش عشق است كه از راه بخشايش و پالايش به انجام مي رسد.

 

 

"امت فاكس" معلم بزرگ ماوراالطبيعه مي گويد: " اگر به ديگري نفرت بورزيد، با حلقه اي كيهاني به او متصل مي شويد و به بند او در مي آئيد: به اسارت زنجيري راستين، هر چند ذهني. به هر چه نفرت بورزيد، با طوقي كيهاني به بند و اسارتش در مي آييد. اگر در تمام دنيا تنها يك نفر باشد كه به راستي از او خوشتان نيايد، همانا او كسي است كه با حلقه اي محكمتر از فولاد ، خود را به او وصل كرده ايد. "

 

به نظرتان مسخره نيست كه ما كسي را كه دوست نداريم با يك حلقه ي فولادي به خودمان وصل كنيم تا هميشه همراهمان باشد؟!!

پدرم _ بابا جادوگره _ هميشه در كودكي چيزي را به من تاكيد مي كرد كه من هم آن را به شما هديه مي كنم. او كه استاد بزرگي بود و هست ، هميشه مي گفت :" هرگز نگذار فكر كسي كه كيلومترها از تو فاصله داره و شايد الان در خواب ناز باشه، در تو حسي از نفرت و خشم به وجود بياره و نگذاره كه خواب به چشمانت بياد! "

 

خوب! شايد الان بپرسيد پس اگه كسي با كارها و رفتارهايش باعث آزارمان مي شود، چه كنيم؟ فقط او را ببخشيم؟ همين كافيست؟

 براي اين كار اول بايد بدونيم چه چيز باعث مي شه كه ديگراني وارد زندگي ما مي شوند كه باعث درد و رنجمان مي شوند. ( كه قطعا" با انجام تمرينات نيمه ي تاريك دلايل بسيار واضحي براي اونها پيدا خواهيد كرد. ) اما من نتيجه گيري اين مطلب را در پائين برايتان تكرار مي كنم.

 

سوال مهم _ وقتي ديگران آزارتان مي دهند يا نااميدتان مي كنند، معنايش چيست؟

 

هرگز فراموش نكنيد كه چون ديگران نيز فرزندان پروردگارند، نمي توانند موجب شكست ، ياس، تحقير، يا شرمندگي ما بشوند. شايد هنگامي كه از سر راهمان مي گذشتند، لغزيده باشند. اما آنها نيز، فرزندان خدا هستند، فرزنداني كه موقتا" راه خود را گم كرده اند. به اين دليل سر راه ما قرار گرفته اند كه به دعاي خير ما نياز دارند. آنها ، نا خودآگاه به ما مي نگريستند، تا تعادل و توازن خويش را باز يابند.

 

آنها هر كاري كه بكنند يا نكنند، وجودشان نمي تواند مانع از پيشرفت و كاميابي ما بشود، آنها موهبت ما را از دستمان نمي گيرند، زيرا قادر به اين كار نيستند. حتي اگر چنين به نظر برسد، كه اندك مدتي آزارمان داده اند، بنا بر مشيت الهي بر سر راهمان قرار گرفته اند.پس فراموش نكنيد كه اگر گاهي ديگران ما را مي آزارند براي اينست كه روح آنها توجه الهي و دعاي خير ما را مي جويد. اگر براي آنها بركت و آمرزش بطلبيم، ديگر آزارمان نمي دهند. از زندگيمان بيرون مي روند و خير و صلاحشان را جايي ديگر مي يابند.

 

 ( من قبلا" برايتان توضيح دادم كه هر كسي براي اين وارد مسير زندگي ما مي شود تا چيزي را به ما بياموزد. يعني همه ، آموزگاران ما هستند. بنابراين اگر حضور كسي آزارتان مي دهد براي او طلب خير كنيد و مدام بگوئيد:"  آموزگار من! من آماده ام تا درسي را كه مي خواهي به من بدهي از تو بياموزم. " آن وقت شاهد شگفت انگيز ترين تغييرات خواهيد شد! )

 

بنابراين باز براي بار چندم تاكيد مي كنم هر گاه گره اي در كارتان بود يا بيماري يا هر اتفاق ناخوشايند ديگري برايتان پيش آمد، يا به نظرتان رسيد كه بركت و موهبت شما به سراغتان نمي آيد و از شما مضايقه مي شود، فقط آرام بمانيد و از خدا بخواهيد بر شما آشكار كند كه چه كسي يا موقعيتي را بايد ببخشاييد! اگر بي درنگ پاسخ را نيافتيد، هر روز دقايقي را در سكوت بنشينيد و آرام اين جملات را تكرار كنيد : " اي خرد الهي! چه كس يا چه چيز را بايد ببخشايم؟ كدام گرايشهاي سخت را بايد از خود جدا كنم و دور بريزم؟ چه چيز را بايد رها كنم و از كدام شخص بايد دست بردارم تا مورد عفو و رحمت تو قرار بگيرم و اين وضع بر من بخشوده شود؟ "

 

مثال _ پاندر زني را مثال مي زند كه متوجه غده اي در سينه اش شد. او به جاي هياهو، شروع به تكرار اين عبارات كرد.او از مشاوري معنوي شنيده بود كه وضعيتي سخت در بدن، نشانه ي وضعيتي سخت در ذهن است. انديشه هاي ناشي از نفرت و انزجار و سرزنش و ملامت و عدم عفو و بخشش. بعد از مدتي مراقبه، پي برد كه در اعماق ذهنش هنوز از زني كه سالها قبل با شوهرش ارتباط داشت ، دلگير است. او سالها بود كه با همسرش خوشبخت بود و اين مسئله به پايان رسيده بود. اما وقتي در زمان مراقبه ناگهان به ياد آن زن افتاد فهميد در اعماق وجودش ، هنوز، آن زن و شوهرش را مسئول فشارها و تجربه هاي دردناك آن دوران مي داند.

 

پس در دعاهاي خود ، براي آن زن بركت و سلامت و سعادت طلبيد و او را رها كرد و در دل به او گفت : " من آزادانه تو را عفو مي كنم و مي گذارم به راه خود بروي و دست از سرت بر مي دارم. يقين دارم هر جا كه هستي، خوشبختي و به هر كجا كه بروي، عاليترين عطايا و موهبتها را مي ستاني. "

 

او در دل به شوهرش گفت : " من آزادانه تو را مي بخشم و هر داوري نادرست درباره ي تو را رها مي كنم. تو همسري عالي و وفاداري و زندگي زناشويي ما شيرين و بي همتاست. حاصل آن تجربه هم تنها نيكي بوده است. "

 

بعد از چند هفته غده ي داخل سينه ي او بي آنكه متوجه شده باشد، نا پديد شد!

 

 

" چارلز فيلمور" مي گويد تنها علاج قطعي براي رستاخيز سلامت و ثروت و سعادت، به كار گرفتن قدرت شفا بخش محبت از راه بخشايش و پالايش است. او مي مي گويد براي اين كار بايد مشكل خود را _ هر چه كه هست _ متبرك كنيد.

 

_ تمرين متبرك كردن مشكلات : " به مشكل خود در سكوت فكر كنيد.( چه آن مشكل وجود يك شخص باشد يا وجود يك وضعيت.) بي آنكه به آن جبهه بگيريد يا نسبت به آن دچار احساس بغض يا خشم باشيد. آنگاه در آرامش تكرار كنيد : " من اكنون تو را متبرك و رها مي كنم. عشق الهي زندگي من را نوراني مي سازد و مشكلاتش را برطرف مي كند. با اين يقين و اين ايمان، خود در آرامش به سر مي برم. "  آنگاه تمرين بارش عشق را براي آن مشكل انجام بدهيد.

 

اين جمله ي جادويي را هرگز فراموش نكنيد : " هر كس كه با عشق الهي متحد بشود، اندكي از بهشت را در زمين مي آفريند. "

 

آرزو مي كنم تاكيد من بر بخشايش و پالايش ،كه باعث فعال شدن قدرت شفا بخش عشق مي شود و  مثل جمله ي جادويي علا الدين باز كننده ي همه ي درهاي بسته است ، باعث شده باشد تا به ميزان اهميت آن پي ببريد . باشد تا همه ي ما بتوانيم با فعال كردن قدرت شفا بخش عشق از راه بخشايش و پالايش ، اندكي از بهشت را بر روي زمين بياوريم!

 

خدايا! با قدرت شفا بخش عشق همه ي درهاي بسته را برويمان بگشا! آمين!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 15:21  توسط venouse  | 

(جلسه 44 - از دولت عشق)

 

اول از همه تولدم مبارك       - امروز واسم روز خوبيه و خيلي خوشحالم.

 

سلام و هزاران سلام همراه با عشق به شما. شما كه مي خواهيد از دولت عشق به توانگري برسيد!

اين درس را با كلام " گاندي " شروع مي كنم كه گفته است : " در طول تاريخ، پيروزي همواره با طريقت عشق و حقيقت بوده است. "

 

عشق از آن رو در دل شما به وديعه گذاشته نشده تا همان جا بماند. مادامي كه عشق را به ديگران نبخشاييد، عشق نيست.

 

_ قانون گشودن گره ها :

 

هر گاه فردي را مي بينيد كه گرفتار مشكلات است، آرام بنشينيد و برايش موهبت محبت را بطلبيد. بعد از مدتي، با تكرار عبارتهاي تاكيدي مربوط به عشق، انگار جريان برق روشن مي شود و آن فرد با آن جريان هماهنگ مي شود. معمولا" افراد با گرايشها و رفتاري هماهنگ ، به سرعت پاسخ مي دهند . اگر نه، بايد به تكرار عبارتهاي تاكيدي بيشتر ادامه بدهيد زيرا ميزان مقاومت آدمها در برابر دولت عشق متفاوت است. اين تمرين را در مورد خودتان هم انجام بدهيد.

 

در باب سيزدهم رساله ي اول پولس رسول به قرنتيان مي گويد : " اگر به زبانهاي مردم و فرشتگان سخن گويم و محبت نداشته باشم، مثل نحاس صدادهنده و سنج فغان كننده شده ام. اگر نبوت داشته باشم و جميع اسرار و همه ي علم را بدانم و ايمان كامل داشته باشم به حدي كه كوهها را نقل كنم و محبت نداشته باشم، هيچ هستم. و اگر جميع اموال خود را صدقه بدهم و بدن خود را بسپارم تا سوخته شود و محبت نداشته باشم، هيچ سود نمي برم. محبت حليم و مهربان است. محبت حسد نمي كند. محبت كبر و غرور ندارد. اطوار ناپسنديده ندارد و نفع خود را طالب نمي شود. خشم نمي گيرد و سوظن ندارد. از ناراستي خوشوقت نمي گردد ولي با راستي شادي مي كند. در همه چيز صبر مي كند و همه را باور مي نمايد. در همه حال اميدوار مي باشد و هر چيز را متحمل مي باشد. محبت هرگز ساقط نمي شود و ..."

 

_ محبت شخصي و محبت غير شخصي :

 

ما بايد در محبت شخصي و غير شخصي، به ديگران عشق بورزيم. از نوع همان عشقي كه " پولس رسول " مي گويد. در عشق و محبت شخصي مي توان نسبت به افراد خانواده و خويشاوندان ، مهرباني و ملاحظه و ايثار نشان داد. اما ما بايد به درجه اي برسيم كه بتوانيم، محبت غير شخصي هم داشته باشيم. عشق و محبت غير شخصي، در اصل يعني توانايي كنار آمدن با مردم، بدون دلبستگي شخصي و وابستگي عاطفي.

 

_ تمرين : براي آفرينش آگاهي و پرورش محبت غير شخصي و نيكخواهي نسبت به همگان، تكرار اين عبارت موثر است : " من بدون هيچ گونه وابستگي، همه ي مردم را دوست دارم و همه ي مردم هم بدون هيچ گونه وابستگي ، مرا دوست دارند. "

 

 

دعاهايي كه كلمه ي " عشق الهي " در آن باشد، يكي از بزرگترين راه حل ها براي برطرف كردن مشكلات شخصي و شغلي و باز شدن درهاي توانگري است. وقتي همه چيز قاطي و شلوغ مي شود، وقتي فكر مي كنيد ديگر توان تغيير دادن و درست كردن چيزي را نداريد، فقط آرام بمانيد و عشق الهي را به كمك بطلبيد و منتظر معجزات بمانيد!

 

_ تمرين :فهرستي تهيه كنيد و نام افراد يا موقعيتهايي را كه مي خواهيد از دولت عشق الهي، دگرگوني و بركت بيابند ، در آن يادداشت كنيد. اگر مي توانيد چند نفر بشويد در غير اين صورت خودتان اين كار را انجام بدهيد. اگر چند نفر شديد فراموش نكنيد كه ابدا" نبايد درباره ي مشكلات آن افراد با كسي صحبت كنيد.( مگر استاد معنويتان كه مشاور اصلح است و هميشه مي توانيد با او صحبت كنيد.)

 آنوقت دسته جمعي يا تكي به تكرار دعاهاي مربوط به عشق الهي بپردازيد. آرام دستتان را روي اين فهرست بگذاريد و بگوئيد : " عشق الهي هم اكنون در من و از طريق من سلامت كامل و ثروت فراوان و سعادت بيكران مي آورد. " آنگاه در دل خود، براي افرادي كه نامشان در فهرست است، بگوئيد : "عشق الهي هم اكنون در تو و از طريق تو به عاليترين كار خود سرگرم است. عشق الهي هم اكنون براي تو و از طريق تو سلامت كامل و ثروت فراوان و سعادت بيكران مي آورد. " آن وقت به تدريج شاهد رخ دادن بهترين رويدادها براي خود و آنها خواهيد بود.

 

نكته : عشق را نبايد برون از خود بيابيد. محبت را در درون خود كشف كنيد و سپس از طريق انديشه و كلام و اعمال و دعاهاي تاكيدي خويش به بيرون بيفكنيد.يعني زماني كه مسئله اي پيش مي آيد و مي خواهيد با قدرت عشق حلش كنيد فقط كافيست آرام بمانيد و عشق الهي را بطلبيد و به گونه اي رفتار كنيد كه انگار همه چيز بهترين است! براي فهم بيشتر موضوع به مثالهاي زير توجه كنيد.

 

مثالهايي از كاربرد كلمه ي " عشق الهي " :

 

 "پاندر " در كتابهاي خود ، مثالهاي زيادي در باره ي قدرت جادويي كلمه ي " عشق الهي " دارد.

_ مثال 1 : او زني را مثال مي زند كه بعد از اينكه همسرش در يك مشاجره ي سخت، خانه را ترك كرد ، تصميم گرفت از قدرت جادويي عشق استفاده كند. او مي دانست كه بايد عشق را در درون آفريد و آنگاه، آن را بيرون فرستاد. او با يقين به اينكه همسرش با روي گشاده بر خواهد گشت ( در حالي كه همسرش هرگز بعد از چنين قهرهايي براي ناهار به خانه بر نمي گشت. ) ، با عشق، مشغول پخت غذايي شد كه او دوست داشت و مدام در دل تكرار كرد : " من از عشق الهي مي خواهم كه هم اكنون پيوند زناشويي ما را شفا ببخشد. " چندي نگذشت كه همسرش با يك جعبه شيريني به خانه آمد در حالي كه از رفتارش نادم بود!

 

_ مثال 2 : كتابداري كه دچار ناراحتي پوستي شده بود ، از مشاوري شنيد كه يكي از دلايل ناراحتيهاي پوستي، " نياز به تائيد " است كه خود شكلي از محبت است. او تمريني را شروع كرد. او هر روز دستهايش را روي صورتش مي گذاشت و تكرار مي كرد : " عشق الهي هم اكنون تو را شفا مي بخشد. " به زودي ناراحتي پوستيش برطرف شد.

 

_ مثال 3 : يك خانم منشي كه علاقمند بود كار پر درآمدش را حفظ كند اما عصبيت رئيسش او را كلافه مي كرد، دريافت كه بايد هر طور شده با بدخلقي سر صبح رئيسش كنار بيايد. او كه از قدرت كاميابي بخش محبت آگاه شده بود به تكرار اين عبارت از " امت فاكس " پرداخت كه : " همه ي آدميان، تجلي عشق الهي هستند. پس من به جز عشق الهي ، با هيچ چيز ديگري نمي توانم روبرو بشوم! " از آن روز ، رئيس كاملا" تغيير رفتار داد. انگار عشق الهي پيشاپيش منشي حركت مي كرد و همه چيز را آماده مي كرد!

 

_ شفاي بيماريها با " عشق الهي " :

من به طور مفصل برايتان گفته ام كه هر بيماري چه علت روحي و دروني اي دارد. اينجا لازم مي  دانم باز هم تاكيد كنم كه در درمان همه ي بيماريها " طلبيدن عشق الهي " و ايجاد عشق در درون و دوست داشتن خود چاره ساز است. حتي در بيماريهاي لا علاج!

در يك آمار گيري گفته شد كه شست و دو درصد از بيماران سرطاني، كساني هستند كه عزيزي را از دست داده اند يا دچار اندوه شديد و افسردگي و ياسي مفرط شده اند. سرطان را "مرض اضطراب "

خوانده اند. سرگذشت بيماران سرطاني نشان مي دهد كه در دوره اي از زندگي خود، احساس نگراني و كمبود محبت كرده اند. ناخود آگاه اينقدر اين احساسات و عواطف را در خود نگه داشته اند كه به تلخي و ذهني ايراد گير و چه بسا نفرت و انزجار تبديل شده و در نهايت مبتلا به سرطان شده اند.

 

_ مثال 4 : مردي بازرگان كه بيماري دردناكي داشت، از پاندر شنيد كه مي تواند محبت را خود در درون تامين كند و با برون فرستادن عشق درون، و با بر زبان آوردن كلام محبت آميز درباره ي اعضاي بدنش خود را شفا بدهد.او كه همه ي روشهاي درماني را آزموده و به نتيجه نرسيده بود، هر روز دستش را بر موضع درد گذاشت و تكرار كرد : " من دوستت دارم! " در مدت كوتاهي درد ناپديد شد.

 

 

_ بهبود بخشيدن به كسب و كار با " عشق الهي " :

 

" اما كورتيس هاپكينز " معلم بزرگ ماورا الطبيعه ، گفته : " وضع كسب و كارتان را همانطور كه هست، بپذيريد و عشق الهي را حمد و ثنا گوئيد كه برايتان راه حلي مقتدر و خردمندانه مي يابد. " منظور اينست كه در بدترين شرايط كاري و بي درآمدي، بجاي غر زدن، از قدرت كاميابي بخش عشق كمك بخواهيد و بگوئيد :  " عشق الهي را حمد و ثنا مي گويم كه برايم راه حلي مقتدر و خردمندانه مي يابد.  "

 

_ مثال 5 : در اوضاع خراب اقتصادي ، اعضاي هيات مديره ي شركتي تصميم گرفتند دسته جمعي به تكرار عبارتهاي تاكيدي بپردازند. آنها مي گفتند : " عشق الهي باطن يكايك ما،انديشه هاي تازه، شهامت تازه، و نعمت و ثروتي محسوس را هر روز به سوي ما مي كشاند. عشق الهي باطن تو؛ انديشه هاي تازه ، شهامت تازه، و نعمت و ثروتي نا محسوس را هر روز به سوي تو مي كشاند. "  جالب اين جاست كه در بدترين شرايط اقتصادي كشور و مردم، آن سال به پر بركت ترين سال كاري آنها تبديل شد!

 

_ براي ايجاد يك زندگي متعادل ، تكرار كنيد : " عشق الهي، از طريق من تجلي مي كند، و همه ي آنچه را كه براي خوشبختي و تكميل زندگيم لازم است ، هم اكنون به وي من مي كشاند. "

 

نياز و آرزوي شما هر چه كه باشد، پاسخش طلبيدن محبت و عشق الهي است. لازم نيست براي محبت به برون از خويش، نظر بيندازيد. شروع كنيد به اينكه از درون انديشه ها و احساسهاي خود، عشق را به برون بفرستيد. آنگاه همه ي اشخاص و اوضاع و شرايطي را كه به مصلحت و منفعت شماست، به سوي خود مي كشانيد. تكرار كنيد : " من در حلقه ي سحرآميز عشق خدا گام بر مي دارم و هم اكنون چون مغناطيسي الهي در برابر خير و صلاح خود مقاومت ناپذيرم. "

 

 

نكته _ راه كاميابي خود را دوست بداريد:

حتما" شما هم به ياد داريد كه درزندگيتان پيش آمده كه خواسته ايد با پيكار راه خود را پيش برانيد و با اين كار، به هر عملي كه دست زده ايد با درد و رنج و شكست روبرو شده ايد. زمانهايي كه احساس مي كنيد ديگراني وجود دارند كه بين شما و توانگريتان مثل ديوار ايستاده اند.

 خود " پاندر " درباره ي خودش گفته است كه " زماني دچار مشكلي شده بودم كه به هيچ وجه حل نمي شد. ديگران در اين كار دخالت داشتند، و تا آنها اقدام نمي كردند ، كاري از دستم ساخته نبود.انگار كه ديواري سنگي وجود داشت. "

او با خواندن جملاتي از " اما كورتيس هاپكينز " فهميد اين ديوار سنگي در درون خودش است كه نمي گذارد به توانگري دلخواهش برسد نه در بيرونش.او فهميد اين ديوار سنگي از انديشه هاي سخت خودش راجع به پيرامونش ساخته شده است. او  به آرامش رسيد و عبارت تاكيدي زير را تكرار كرد و ناگهان همه ي شرايط بيروني آسان شدند.

" به راستي هر آنچه از آن من و براي من است _ از جمله آن اشخاص _ از عشق لبريز است. موهبتي كه در اين وضعيت از آن من است همانقدر دوستم دارد كه من دوستش دارم! موهبتي كه در رابطه با اين موضوع به من تعلق دارد ، هم اكنون مرا مي جويد و پرواز كنان به سمت من مي آيد، زيرا اين وضعيت را به ديده ي محبت مي نگرم. "

 

بنابراين در هر وضعيت ناخوشايند، خصوصا" وقتي فكر مي كنيد ديگران ديوار سنگي برايتان شده اند و راه توانگري شما را بسته اند، راه عبور از مشكل خود را دوست بداريد و تكرار كنيد : " اين شخص و اين وضع نسبت به من، سرشار از محبت است. و من نيز نسبت به آنها از محبت سرشارم."

 

چه بسيار پيش آمده كه با سرزنش و ايراد گيري، امنيت يك زندگي خوشبخت از بين رفته است. حال آنكه مي شد همه ي رويدادها را دوست داشت و از همه ي تلاشها سود برد. آيا دوست داشتن راهي كه براي حل مشكلات خويش انتخاب مي كنيم، آسانتر از پيكار مداوم در طول راه نيست؟!

 

نكته _  شرط اينكه عشق الهي بتواند توانگرتان كند اينست كه از انتقاد و ايراد گيري دست برداريد.

صحبت درباره ي پليدي باعث بروز پليدي مي شود. هر چه بيشتر به شر توجه كنيد، طبق قانون جاذبه، بر شر مي افزاييد. هر عيبي را كه در ديگران ببينيد، همان عيب يا نقصي مشابه را به زندگي خود فرا مي خوانيد.وقتي با انتقاد و سرزنش، شيره ي وجود ديگري را مي مكيد، راه مي گشاييد تا شيره ي ذهن و تن و امور خودتان مكيده بشود.در واقع به استقبال تنگدستي و آشفتگي مي رويد.

 

قانون 12 توانگري : انتقاد و سرزنش ديگران، راه معجزات عشق الهي را مي بندد و مانع توانگري مي شود.

 

سيستم آرزوها هم اين را تائيد مي كند.

 

قانون پنجاه و سوم سيستم آرزوها : اگر از خود يا ديگران براي نرسيدن به آرزوهايتان انتقاد مي كنيد، رسيدن به آن آرزو را فراموش كنيد!

 

قدما رازي را مي دانستند ! آنها معتقد بودند وصف نيكي بر نيكي مي افزايد! " مي رولند " در كتابش " جرات كن كه باور داشته باشي! " درباره ي چگونگي مضاعف كردن نيكوئيهاي زندگي چنين مي نويسد : " لحظه اي كه دلتان لبريز از عشق باشد، با انتقاد و ايراد گيري خود، ديگران را بر نمي انگيزيد. تنها سرشار از جاذبه اي الهي، در برابر نيكوئيهاي زندگي، مقاومت نا پذير خواهيد شد. آنگاه جهانتان عوض خواهد شد! "

 

راز بزرگ آفرينش :

فلورانس اسكاول شين در كتابش " بازي زندگي و راه اين بازي " مي گويد : " هر انساني با تشرف به آيين عشق، به اين سياره پا مي نهد. "

او مي گويد : " مشكل شما هر چه كه باشد، امتحان محبت است. اگر بتوانيد،از راه محبت در اين آزمايش پيروز شويد، مسئله ي شما حل خواهد شد اگر نه، آنقدر به درازا خواهد كشيد تا از راه محبت، مسئله ي خود را حل كنيد. زيرا مشكل شما، مجالي براي تشرف به آيين عشق است. "

 

تمرين : اگر رفتارهاي همسرتان، فرزندتان، رئيستان،و ....آزارتان مي دهد و تحملتان را از بين برده، براي تغيير دادن آنها هر وقت كه نگاهشان مي كنيد در دلتان تكرار كنيد : " من به ديده ي محبت نگاهت مي كنم و از تماشاي كمال و بالندگي تو، به وجد مي آيم. "

 

مثال :  زني از انبوه مشكلاتش دل آزرده و خسته بود. او از ديدن شرايط و رفتارهاي اطرافيانش احساس خستگي مي كرد. او شوهري افسرده و ورشكسته داشت . پسر دانشجويش نمي توانست شهريه ي دانشگاهش را در بياورد. پسر كوچكش با وجود اينكه سالها تحت درمان اختلال رواني بود، هنوز مواقعي تا سر حد جنون دچار خشونت مي شد. دختر پانزده ساله اش بد خلق و پرخاشگر بود و خودش گرفتار عفونت شديد كليه تا جايي كه دكترش به او اعلام خطر كرد!

زماني رسيد كه زن فهميد به آخر خط رسيده است و تصميم گرفت از طلبيدن عشق الهي كمك بخواهد. او انتقاد را كنار گذاشت و هر روز تكرار كرد : " من به ديده ي محبت... " او از اين تمرين استفاده كرد و حاصل امر باور نكردني بود!

پسر دانشجويش از يكي از پژوهشهايش صد دلار جايزه گرفت! و شغل پر درآمدي يافت!شوهرش هر روز بهتر از روز قبل مي شد. پسرش از رفتارهاي پر خشونتش فاصله گرفت. دخترش تغيير رفتار داد و  از همه عجيب تر اينكه بعد از شش هفته تكرار اين عبارت، دكتر به او گفت به طرزي معجزه آسا هيچ عفونتي در بدنش ديده نمي شود! انگار عفونت درون بدن زن، سمبلي از عفونتهايي بود كه در زندگيش ريشه دوانده بود! عفونتي كه هر چه او از آن دلزده تر مي شد و گله ي بيشتري مي كرد، بيشتر مي شد!

 

" چارلز فيلمور " مي گويد : " به عشق توكل كنيد كه تنها عشق مي تواندشما را از مشكلاتتان بيرون بياورد. عشق الهي را فرا بخوانيد تا به حل مسايلتان بنشيند. "

 

وقتي به جاي جنگيدن با راه زندگيتان، برآن شويد كه دريابيد چگونه اين راه را دوست بداريد، عشق اسرار كاميابي بخش خويش را بر شما، فاش مي كند. تكرار كنيد : " من از دولت عشق زنده ام. من با قانون محبت زندگي مي كنم و محبت از هم اكنون فاتح و پيروز است. "

 

خدايا! تو عشق هستي! بر من ببار و زندگيم را آباد كن! آمين!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 3:3  توسط venouse  | 

تولدم مبارك


14 اسفند 1390

يك سال ديگر از دفتر زندگيم ورق خورد


و به خاطر سال هاي خوبي كه پشت سر گذاشتم از خدا ممنونم ...



+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 15:28  توسط venouse  | 

(جلسه 43 _ توانگری از طریق عشق)

(جلسه 43 _ توانگری از طریق عشق)

 

با سلام و آرزوي توانگري براي همگان، امروز با هم تجلي توانگري از طريق عشق رو بررسي مي كنيم. بله! عشق! جادويي ترين واژه اي كه مي تواند توانگري را به همگان هديه كند!

جادويي ترين ورد دنيا ، عشق است! چند دهه ي پيش جامعه شناسان بلند آوازه ي هاروارد پژوهشهايي انجام دادند كه نشان مي داد در صورت سرشار ساختن افراد و اوضاع و شرايط از انديشه ي محبت، مي توان همه ي بيماريها را شفا داد.

 

اما خيلي از مردم از طريق عشق مي ترسند زيرا مي پندارند بايد احساساتي و عاطفي باشند يا محبت خود را ابراز كنند و احساساتشان را نشان بدهند.يا فكر مي كنند كه شايد ديگران ظرفيت دريافت اين محبت را نداشته باشند. در حالي كه، محبت عملي صميمانه و دروني است، نه عملي سطحي و ظاهري و بيروني. محبت، وجود تان را پاك و بي آلايش مي كند.

 

" اريش فروم " روانشناس مشهور مي گويد : " عشق يعني گرايش هماهنگ نسبت به زندگي. "

 

 

سوال : عشق واقعي چيست ؟

جواب : روانشناسان مي گويند يكي از دلايل بيماريهاي رواني و مشكلات خانوادگي و فقدان تندرستي و شكستهاي مالي، اين است كه مردم نمي توانند چيزي به زندگي بدهند. گرايش بخشيدن و ايثار كردن در آنها خشكيده و فقط مي خواهند بگيرند!

 اينها مردماني خشك و خسيس و متعصب هستند ( نه عاشق) و اگر ساير افراد يا اوضاع و شرايط مطابق با ميل آنها نباشد، انتقاد و سرزنش و ملامت و ايرادگيري و مقاومت مي كنند و وجودشان لبريز از نفرت و انزجار مي شود. اينها كساني هستند كه فكر مي كنند عشق يعني به دست آوردن منافع! ( اين منفعت مي توان حتي در حد دريافت مهر و محبتي بيشتر باشد) از اين رو ، افرادي ناهماهنگ و بي مهر و بدبخت مي شوند. اين گرايش ، همه گونه مشكلات را برايشان مي آفريند. تازه تعجب هم مي كنند كه چرا زندگي بر وفق مرادشان نيست!

عشق واقعي، عشق بي قيد و شرط است. عشقي براي بخشيدن نه فقط براي دريافت كردن.

پرورش محبت دروني، گرايش غير خودخواهانه و مثبت و عاري از انتقاد ايجاد مي كند. وقتي از مردم و اوضاع و شرايط، انتقاد نكنيد، جاذبه ي خود را از دست نمي دهيد. آنگاه بدون تعصب خشك و مقاومت، با مردم و اوضاع و شرايط روبرو مي شويد. براي خودتان قواعد تثبيت شده نمي سازيد. پرورش محبت دروني، واكنشهايي هماهنگ تر مي آفريند. انديشه هاي منفي را پاك مي كند تا با ذهني روشن با مردم و اوضاع و شرايط زندگي كنار بياييد.

عشق راستين رها مي كند! عشق راستين ديگري را به بند نمي كشد!نبايد احساس كنيم كه عشق به ما اجازه مي دهد كه سلطه جويانه ديگران را به تملك خود درآوريم يا از آنها انتقاد كنيم.

قبلا" در تمرينات، توضيح داده بودم كه بايد كساني را كه دوست داريم، آزاد بگذاريم تا از راه خودشان موهبتشان را دريابند.عشق راستين رها مي كند.با رها كردن، چيزي را از دست نمي دهيم. بعكس، با عمل رهايي ، عشقي را به سوي خود مي كشيم كه حق الهي ماست. با عمل رهايي، عشق تثبيت مي شود و به روح آدمي رضايت مي بخشد.

 

مثال از رها كردن : پاندر مادري را مثال مي زند كه به مشاور معنوي اش ميگويد كه او عاشق دخترش است. او مي پرسد" چه كار بكند تا دخترش بدون رضايت او ازدواج نكند؟!! "

 پاندر مي گويد : " اراده ات را با اراده ي الهي هماهنگ كن. اراده ي دخترت هم ارزشمند است و بايد مورد توجه و احترامت باشد. خدا در وجود دخترت هم هست. شايد روح دخترت براي درسهايي كه بايد در مدرسه ي زندگي بپذيرد، بهترين راه را برگزيده باشد. فرزندتان در راهي گام بر مي دارد كه سابقه ي ذهن نيمه هشيارش حكم مي كند و شما بجز اطاعت از اراده ي الهي هيچ حقي نداريد. شايد بخواهيدفرزندتان را از تجربه اي كه خودتان پشت سر گذاشته ايد، برهانيد.اما اگر آن تجربه براي رشد و كمال روح او لازم باشد _ اگر چه شايد بتوانيد آن را به تعويق بيندازيد _ اما نمي توانيد جلوي آن را بگيريد! تمامي فرايند زندگي يعني آموزش. نخواهيد كه دخترتان مطابق ميل شما ازدواج كند. اگر مي بينيد درست انتخاب نكرده است، به جاي برخورد، اراده ي خدا را بطلبيد. خودتان از مسئله دست بشوئيد و ومساله را به اراده ي خدا بسپاريد."

عبارات تاكيدي كه به آن مادر داده شد اين بود : " عشقم تو را به بند نمي كشاند و متوقف نمي كند. تو را به دست خدا مي سپارم. من با همه ي مردمان و اوضاع و شرايط روابطي راستين دارم. همه چيز به سرعت و در كمال آرامش به سوي صحت پيش مي رود. "

 

نكته : عشق واقعي تملك جو نيست.

دوستان زيادي در اين باره با من مشورت كرده اند. كساني كه به خاطر نداشتن ظاهري كسي ،  آزار مي بينند و كساني كه فكر مي كنند اگر كسي كه دوستش دارند آن گونه نباشد كه آنها مي خواهند پس حتما" به اندازه ي كافي دوستشان ندارد و....

اگر شما هم چنين حسي داريد بدانيد كه احساس دوست داشتن شمااز حالت عشق واقعي بيرون آمده و به شكل حس مالكيت  در آمده است.

درست است كه آدمي فطرتا"دوست دارد هر چه را كه دوست مي دارد در اختيار داشته باشد  اما احساس مالكيت، عشق راستين نيست.عاطفي و احساساتي بودن ، عشق راستين نيست. عشق راستين با احساس مسئوليت و انجام وظيفه همراه است.

در عشق راستين ، خير و صلاح همگان سنجيده مي شود نه فقط منافع شخصي خود. بنابراين يك عاشق واقعي، مي تواند حتي از داشتن فيزيكي معشوق بگذرد . در عشق واقعي، هرگز حقوق فرد ديگري پايمال نمي شود.

 

تمرين : چه بارها مردماني تملك جو _ اگر چه با نيت خير _ با بارش عشق تملك جويانه ي خود بر ديگري ، خودشان را خالي كرده اند! عشق راستين آزادمان مي كند و نمي گذارد اداره ي زندگي ديگران را به عهده بگيريم و از اين طريق، خود را خالي كنيم. مدام تكرار كنيد : " عشق الهي اكنون از طريق من سرگرم كار است تا همه ي جزئيات زندگيم را تنظيم كند. عشق الهي هم اكنون زندگيم را متحول و رها مي سازد! "

 

_ تمرين دادن عشق :

اگر نياز به دريافت عشق داريد بايد ابتدا خودتان به ديگران عشق بي قيد و شرط هديه كنيد تا طبق قانون كارما، مانند يا بهتر از آن را دريافت كنيد. بهترين راه آزمودن آن، تمرين محبت باافراد خانواده است.

لازم نيست دنبال كسي بگرديد تا به او محبت كنيد. لازم نيست به كسي كه ، صلاح شما در قطع رابطه با او بوده دوباره محبت كنيد. نه! مگر افراد خانواده ي خودتان چه گناهي كرده اند ؟! چرا در خانه ي خودتان ، قدرت جادويي و اعجاب انگيز عشق را به اثبات نرسانيد؟

نگوئيد كه آنها پر از ايرادند! به اطرافيانتان خوب نگاه كنيد. به جاي سرزنش و ملامت، ديگران را مورد تحسين قرار بدهيد. در بدترين آدمها هم اگر خوب بنگريد، صفات تحسين آميزي پيدا مي كنيد! ( درسهاي نيمه ي تاريك را هم فراموش نكنيد! شما هماني هستيد كه به ديگران نسبت مي دهيد! )

 

وقتي صحبت به اينجا مي رسد، من واقعا" دلم نمي آيد اين را نگويم كه اولين و مناسب ترين فرد براي اينكه تمرين دادن عشق را انجام بدهيد، مادرتان است. زيرا مادر ، فطرتا" به فرزندش عشق بي قيد و شرط مي بخشد. عشقي خالص بي آنكه چيزي در برابر آن بخواهد! بنابراين حق الهي اوست كه از شما عشقي را دريافت كند كه ساليان سال به شما بخشيده است!بدترين مادر دنيا اين حق را دارد كه از فرزند خود عشق دريافت كند!

فكر كنيد آيا آنقدر كه لايقش بوده به او محبت كرده ايد؟ _ اگر نه _ پس چطور انتظار دريافت عشق بيشتري از ديگران داريد؟!

مگر نمي دانيد اگر عشقي را كه حق الهي كسي است از او دريغ كنيد، طبق قانون كارما، عشقي را كه حق الهي شماست، از شما دريغ خواهد شد؟!

بنابراين در مورد تك تك افرادي كه حق الهي آنهاست تا از طريق شما عشق دريافت كنند بينديشيد.

به آنها عشق بي قيد و شرط ببخشيد ! طبق قانون كارما، هرگز تا چيزي نبخشيد چيزي دريافت نمي كنيد!

 

_ شفا از طريق محبت :

 بسياري از افراد به علت تجربه هاي تلخ و ناخوشايند، ذهن نيمه هشيارشان سرشار از مقاومت است و نمي توانند به آساني تسليم اقتدار انديشه يا نفوذ كلام بشوند. تكرار مكرر كلام محبت، مي تواند آن مقاومت ها را از ذهن بزدايد. استادان ماوراالطبيعه همواره به اين نتيجه رسيده اند كه واژه ي عشق، سازنده است و آدمي و جهانش را از نو بنا مي كند.

اگر مي توانيد كسي را پيدا كنيد تا همراه شما در طلبيدن " عشق الهي" همراه شود. اگر نمي توانيد كسي را پيدا كنيد، مي توانيد خودتان انديشه ي محبت را در وجودتان بيدار كنيد و از اين طريق شفا يابيد.

پزشكي انگليسي در جامعه ي پزشكان لندن مي گفت : " بيشتر مردم براي حفظ سلامت روان و سعادت زندگي شخصي به قدرداني مدام نياز مندند. " بنابراين، نياز به حق شناسي و مهرباني كاملا" طبيعي و بهنجار است. پزشكان دريافته اند كه كساني كه قدرداني و مهرباني كافي نستانده اند، يا از نظر عاطفي بيمار مي شوند يا جسما" . كلام سرشار از محبت و حق شناسي و مهرباني باعث شفاي كامل و پايدار اين گونه اشخاص شده مي شود در حالي كه مداواي پزشكي تنها برايشان شفايي موقت ايجاد مي كند!

 

دوستان زيادي درباره ي عشق از من سوال كرده اند . خصوصا" عشق زميني . كه من در همين جا به آنها ،  خلاصه، توضيح مي دهم.

 

_ زن،  آينه اي براي ديدن و شناخت عشق الهي:

 

انسان فاني قدرت نداشت تا مستقيم نور خدا را ببيند! خداوند مي دانست كه حتي حضرت موسي در طور سينا با ديدن نور خدا بيهوش مي شود! بنابراين خداوند در ازل، حوا را آفريد تا آدم ، طعم عشق زميني را بچشد. تا آدم در ظرف آينه وار اين عشق زميني، آنقدر بالا برود كه عشق الهي را ببيند و  تجربه كند!

خداوند زن را آفريد تا انسان مفهوم عشق را دريابد. زن در ادبيات كهن هميشه سمبل عشق بوده است. حتي در ادبيات اسطوره اي هم الهه ي عشق را زن مي دانستند. ( ايشتر الهه ي عشق)

 بنابراين اگر زن هستيد، به عشقي كه سنبل آن هستيد، احترام بگذاريد و با دادن عشق بي قيد و شرط به ديگران صلح و آرامش و رضايت را به همه هديه كنيد. در وجود شما آرامشي وجود دارد كه مي توانيد با بخشيدن آن آرامش و صلح به همسرتان، به فرزندتان، به خانواده تان و در نهايت به همه ي آدمها ، زندگي را شكوهمند كنيد. پس براي خودتان ارزش قائل بشويد و اين عشق را در جايي كه بايد ، خرج كنيد!

خداوند ، زن را وسيله ي بقاي نسل قرار داد تا عشق، نسل به نسل، سينه به سينه به فرزندان حوا منتقل شود. اگر آدم عشق زميني را تجربه نمي كرد هرگز عشقي بزرگتر را نمي شناخت.

اما خداوند عشق زميني را آفريد تا انسان توسط آن، به عشق الهي برسد نه اينكه توسط آن سقوط كند.

 

عشق مي تواند آرامش ببخشد، رضايت ايجاد كند، صلح برقرار كند و دنيايي آرام و با شكوه بسازد.به شرط آنكه هر كدام ما ، از خودمان آغاز كنيم، و تصميم بگيريم عشق بي قيد و شرط داشته باشيم، به زودي دنيا مدينه ي فاضله مي شود!

 

_ قابل توجه كساني كه پيگير تمرينات ذهني ( و اصول جادوگري ) هستند اما به توانگري راستين نرسيده اند:

بعضي ها فكر مي كنند اقتدار ذهن ( و تمرينات جادو گري و نيروهاي ماورايي) براي رسيدن به توانگري كافيست! اما خود من جادوگرهاي زيادي را ديده ام كه در اوج اقتدار ذهن به آرامش و توانگري نرسيده اند. چرا؟

امروزه  بسياري از افراد به مطالعه و انجام تمرينات ذهني مشغولند تا دريابند كه بجز اقتدار ذهنشان به هيچ عامل ديگري نياز ندارند و اگر از اين اقتدار درست بهره جويند، همه چيز بر وفق مرادشان پيش مي رود. با " اقتدار ذهن " به خيلي چيزها مي شود رسيد اما معمولا" زماني مي رسد كه متوجه مي شويد ديگر اقتدار ذهن به تنهايي كافي نيست. آنگاه فقط رو آوردن به معنويت و عشق حقيقي كمكتان مي كند تا پيروز بشويد. اگر بخواهيد به ضرب زور و فشار يا فقط با اتكا به قدرتهاي ذهني به آرزوهايتان برسيد، براستي توانگري راستين را از خود دور مي كنيد و حتي با به دست آوردن آن آرزو، به توانگري راستين ( توانگري همراه با كسب آرامش و شادي و رضايت ) نخواهيد رسيد.

 

اگر در تجربه هاي زندگي مشاهده كرديد كه اصول حقيقت ديگر برايتان موثر واقع نمي شود، بدانيد وقت آنست كه با محبت اين اصول را به كار گيريد. وظيفه ي ابدي و جاودانه ي ذهن، ابراز محبت است. بزرگترين درسي كه ذهن بايد بياموزد، محبت است. اگر استفاده از اقتدار ذهن، با محبت همراه نباشد، ذهن نامتعادل مي شود.

 

 

بنابراين قانون توانگري چنين مي گويد:

 

قانون 11 توانگري : محبت بيش از هر فعاليت يا قدرت ذهني ديگر مي تواند به انسان كمك كند تا به آرزوها و اهدافش ( توانگري راستين) برسد.

 

نكته : منظور از محبت اين نيست كه فورا" به سراغ همه ي افراد زندگيتان _ حتي كساني كه نبايد در زندگيتان باشند _  برويد و محبت خود را ، زبانا" به آنها  بگوئيد يا نشان بدهيد. محبت مفهومي دروني است و وجود خودتان بايد سرشار از محبت باشد. اگر نسبت به ديگران و اوضاع و شرايط لبريز از محبت باشيد، حتي اگر هرگز آن محبت را به زبان نياوريد، احساس مي شود. آنگاه موقعيتها هم به محبت شما پاسخ مثبت مي دهند.

 

سيستم آرزوها هم اين نكته را تاكيد مي كند كه تنها با " جادوي محبت" مي توانيد بي هيچ فشار به موهبتهاي دلخواهتان برسيد.

 

قانون پنجاه و دوم سيستم آرزوها : شيوه ي تجلي محبت، مغناطيسي نيرومند است كه همه ي موهبتهاي عالم را از راههايي بي شمار، به سوي شما مي كشاند.

 

تمرين : براي بيدار كردن محبت راستين در وجودتان، به اين آيه ي كتاب مقدس بينديشيد كه : " خدا محبت است! " انديشيدن به اين آيه، شما را از خودخواهي و خونسردي و انديشه هاي ستمگرانه مي رهاند و موجودي نازنين و مهرآميز مي كند.بعلاوه، به محض تغيير شما، جهانتان هم متحول و شكوفا مي شود.هر چه بيشتر به محبت بينديشيد و هر چه بيشتر مشتاق محبت كردن باشيد، مغناطيسي نيرومند مي شويد تا همه ي موهبتهاي گرانقدر عالم را به سوي خود بكشيد.

 

 

_ چگونه طريق عشق باعث تجلي توانگري مي شود؟

 

وقتي همه چيز بر وفق مراد است، نشان دادن واكنشهاي هماهنگ دشوار نيست! اگر هنگامي كه مردم و موقعيتها مطابق ميل ما نيستند، بتوانيم مقاومت و انتقاد نكنيم و هماهنگ بمانيم، آنگاه  طريق عشق، امور را به شيوه اي اصلاح مي كند كه حتي تصورش ممكن نيست! اگر واژه ي عشق ، سنجيده و آگاهانه بر زبان آيد و ساطع شود، جرياني مغناطيسي و مثبت و هماهنگ توليد مي كند كه انديشه هاي مخالف مانند نفرت و انزجار را در هم مي شكند و بي اقتدار مي كند. از اين رو ، ناهماهنگي نه تنها در ذهن كسي كه طريق محبت را در پيش گرفته ، بلكه در ذهن هر كس كه با او در تماس باشد، از بين مي رود.

 

تمرين : هر گاه احساس مي كنيد عشقي را كه حقتان است دريافت كنيد، از شما دريغ شده است ، هر گاه احساس كرديد كه مي خواهيد مقاومت يا انتقاد كنيد و آماده ي نفرت و انزجار هستيد، زماني است كه بايد بي درنگ آرام بنشينيد و طريق تجلي محبت را در پيش گيريد. براي اين كار، آرام بمانيد و مدام در دل تكرار كنيد :" عشق الهي همه چيز را سروسامان مي دهد و هماهنگ مي كند. " با چسبيدن به واژه ي محبت، هماهنگ باقي بمانيد و به جاي افزودن بر اغتشاش و ناهماهنگي، براي آن وضعيت، بركت و آرامش بطلبيد.

 

مثال : كاترين پاندر مثال مي زند كه خانمي ، همسايه اي بسيار پر سروصدا داشت كه نمي گذاشت شبها كسي آسوده بخوابد. اين خانم به جاي انتقاد، سكوت كرد و در دلش تكرار كرد كه : " عشق الهي در اين وضعيت سرگرم كار است و عاليترين ثمرات را مي آفريند. " ناگهان همسايه آرام شد و همه ي سروصداها خوابيد!

 

 

_ اتحاد عشق و فرزانگي :

 

بر يكي از معابد باستاني يونان نوشته شده : " اتحاد عشق و فرزانگي، راز زندگي است! "

من درباره ي طلبيدن فرزانگي الهي با شما زياد صحبت كردم. فقط گفتن اين نكته باقي ماند كه اگر قدرت ذهن با محبت همراه نباشد، مي خشكد و از بين مي رود.عشق هم اگر به تنهايي عمل كند، ممكن است به وسواس بينجامد. اما اتحاد عشق و فرزانگي به راه درست مي رود و ناهماهنگي ذهن و تن را هماهنگ مي كند.

براي رسيدن به اين اتحاد در درونتان، تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در من به اتحاد رسيده اند. "

 

 تمرين _ اگر ذهنا" با چيزي در ستيزيد، عواطف و ذهن خسته تان را بياساييد و تكرار كنيد : " عشق و فرزانگي الهي در اين وضع به اتحاد رسيده اند و عالي ترين ثمره را ايجاد مي كنند.  " آنگاه واقعا" دست از سر مسئله تان برداريد تا عشق الهي آن را متعادل و درست كند. تكرار كنيد : " من همه ي اوضاع و شرايط زندگيم را با عشق و فرزانگي متبرك مي كنم. عشق و فرزانگي اكنون در من به اتحاد رسيده اند و در همه ي زمينه هاي زندگيم متجلي مي شوند. "

 

من در پستهاي ديگري به بحث " عشق الهي " و طلبيدن آن، و اينكه چطور از دولت عشق درهاي توانگري باز مي شود، به طور مفصل مي پردازم بنابراين فعلا" به خاطر طولاني نشدن مطلب، به همين مقدار بسنده كنيد.

 

خدايا! سپاس مخصوص توست زيرا كه اكنون عشق و فرزانگي الهي مرا به سوي بالاترين موهبتم مي كشاند! آمين!

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت 15:13  توسط venouse  | 

( جلسه 42_ توانگری از طریق فرزانگی)

( جلسه 42_ توانگری از طریق فرزانگی)

 

 سلام. امروز در ادامه ي درسهاي توانگري، تجلي توانگري از طريق فرزانگي رو بررسي مي كنيم. قبوله؟ پس مي ريم سراغ قانون دهم توانگري.

 

قانون 10 توانگري : براي تجلي توانگري، از فرزانگي الهي ياري بجوئيد تا راه را نشانتان بدهد.

 

سليمان نبي از طريق حكمت به توانگري رسيد.  ما هم مي توانيم از طريق حكمت به توانگري برسيم.حكمت يعني دانش، و دانش راستين يعني دانش دروني و باطني. اين دانشي بود كه سليمان در خود پروراند و به اوج توانگري و دولتمندي رسيد.سليمان نبي، چون به درون رو مي كرد و هدايت مي طلبيد، از راه شهود در مي يافت كه در برابر هر وضعيتي چه بايد بكند. او به چنان روشن بيني ژرفي رسيده بود كه درون مردمان و اوضاع و شرايط را مي ديد و احدي نمي توانست او را بفريبد. او از طريق گوش دادن به دانش درون، توانگري مقتدر شد.

اگر عهد عتيق ( كتاب امثال سليمان) را مطالعه كنيد در مي يابيد كه او از طريق حكمت و فرزانگي، براي خويش ثروت و دولت را به تاكيد ندا در داده است.

 در باب هشتم كتاب امثال مي خوانيم كه : " مشورت و حكمت كامل از آن من است . من فهم هستم و قوت از آن من است. دولت و جلال با من است. توانگري جاوداني و عدالت. "

اگر ما هم هر روز اين عبارات را تكرار كنبم، ثمرات توانگر كننده اش رابه آغوش مي كشيم.

اگر ما هم چون سليمان به درون رو كنيم، و از درون خود هدايت بطلبيم، و فرمانهاي دانشي را در پيش بگيريم كه از درون خودمان مي جوشد ، اين حكمت ما را به توانگري مي رساند.

مردمان شرق از دير باز مي دانستند كه خرد و دانش راستين در درون انسان نهفته است و اگر آدمي بگذارد و مجالي بيافريند، دانش از درون خودش مي جوشد و بيرون مي آيد!  سده هايي بسيار، براي حصول تماس با دانش دروني، به تمرين " مراقبه " ( مديتيشن) و دعا مي نشستند. امروزه، همه ي دانشمندان ذهني به مراقبه تاكيد دارند.

 

شيوه ي توانگري از طريق فرزانگي :

 شايد فكر كنيد كه : " من الان به توانگري و كاميابي نيازمندم. نمي توانم سالها صبر كنم تا به كمال برسم. حتما راه ميان بري هم هست! "

طريق فرزانگي يعني همين! براي در پيش گرفتن طريق فرزانگي و درو كردن ثمرات آن، بايد دريابيد كه درونتان قدرت و خردي لا يتناهي هست كه هر گاه بخواهيد مي توانيد با آن تماس بگيريد. اين قدرت و خرد لا يتناهي، منشا آرمانها و نيروهايي است كه مي تواند زندگيتان را دگرگون كند. اگر به اين قدرت توجه كنيد و حضورش را دريابيد و هدايتش را بطلبيد، به صورت فرزانگي و هدايت بيكران در درون و پيرامونتان زنده مي شود! واقعا " به همين سادگي!

 

از چند طريق مي توان با اين حكمت و فرزانگي تماس برقرار كرد:

 

1 _ دريافتن حضور و طلبيدن ياري آن.

2 _ با تكرار اين عبارت تاكيدي كه راه را نشانمان مي دهد و ياريمان مي كند تا آن را در پيش گيريم.تكرار سبب مي شود كه اين اقتدار آزاد شود و از درونمان بجوشد و مردمان و شرايط را در بر گيرد.

 

" ويليام جيمس  "_ روانشناس مشهور _ از اين فرزانگي جهاني با خبر بود و آن را سطح ژرف تر ذهن مي خواند. او مي گفت : " ذهن انسان علاوه بر سطح هشيار و نيمه هشيار، سطحي ژرف تر دارد. در سطح ژرف تر، خرد و شعوري لايتناهي، مشتاقانه مي خواهد براي انسان و از طريق انسان كار كند. با توجه به حضور و پذيرفتن آن، اين فرزانگي برتر را آزاد مي كنيد. "

 

وقتي راز كاميابي را از اينشتين پرسيدند، پاسخ داد: " ثمره ي شهود و دانش درون است."

 

تمرين : هر روز چند دقيقه در سكوت و آرامش بنشينيد و از خرد لايتناهي بخواهيد كه در انجام هر چيزي كه مد نظرتان است، هدايتتان كند. آن وقت به آنچه كه نداي قلبتان به شما مي گويد خوب گوش دهيد و كاري را بكنيد كه شهودتان به شما مي گويدو به آنچه كه ديگران به شما مي گويند چه بكنيد يا نكنيد ، اهميت ندهيد! اوايل بين تخيلات و ذهنيات و شهود گيج مي شويد اما با ممارست در اين كار ، نداي درون را تشخيص خواهيد داد.( با هدايت خداوندي)

 

تمرين : هر وقت مي خواهيد، اين خرد لايتناهي را فرا خوانيد، تا مسايل زندگيتان را حل كند، به تاكيد بگوييد : " راه حلي هست. اكنون فرزانگي الهي راه حل درست و پاسخ كامل را نشانم مي دهد. من آسوده مي آسايم و از همه چيز دست بر مي دارم و منتظر هدايت الهي مي مانم. "

 

تمرين : هر روز اين عبارات تاكيدي را تكرار كنيد كه : " حكمت همه ي اعصار كهن در درون من است! اكنون اين حكمت نشانم مي دهد كه چگونه كار و جهانم را بگسترم. اكنون اين حكمت نشانم مي دهد كه چگونه از راه خدمت به ديگران توانگر شوم."

 

نكته :  چه بارها كه موهبت عظيم تري كه دوست داشته ايم، به سراغمان نيامده است زيرا آن را نطلبيده ايم يا از فرزانگي الهي نخواسته ايم كه نشانمان دهد، چگونه آن را فرا خوانيم. اگر از فرزانگي الهي بخواهيد كه موهبت عظيم تر را بر شما آشكار كند، نخست ذهنتان را مي گستراند و آنگاه از طريق آرمانهايي كه به شما ارزاني مي دارد، جهانتان را بهبود مي بخشد.

 

تمرين : براي بهبود همه ي زمينه هاي زندگيتان ، هر روز تكرار كنيد : " هم اكنون فرزانگي الهي را به همه ي زمينه هاي زندگيم فرا مي خوانم. هم اكنون فرزانگي الهي را به همه ي اوضاع و شرايط زندگيم دعوت مي كنم. فرزانگي الهي همه ي درهاي بسته را مي گشايد. آنجا كه دري نيست، دري باز مي شود. "

 

نكته ي مهم _ هر گاه خود را در اوضاع و شرايطي مي بينيد كه گويي در اختيارتان نيستند و تسلطي بر آنها نداريد، به جاي جنگ و ستيز، فقط آرام بمانيد و بي درنگ هدايت الهي را بطلبيد. با اين كار ، از فرزانگي الهي، دعوت مي كنيد تا خود را بر اوضاع و شرايطي بباراند كه خودتان بر آن مسلط نيستيد. اگر همواره از خرد لايتناهي هدايت بطلبيد، خودتان را از شر اشكها و ناله ها و شكستها و خستگيها مي رهانيد و هميشه پيروز و سر بلند مي مانيد.

شايد مهم ترين نكته اي كه بايد درباره ي طريق فرزانگي الهي به خاطر داشت اينست كه در همه چيز و از طريق همه كس، كار مي كند و تنها به سوي نيكي پيش مي رود. تنها وظيفه ي ما اينست كه وقتي دچار ترديد هستيم يا اوضاع و شرايط را برون از اختيار خود مي يابيم، با جنگ و جدل و اشك و آه، راه آن را بند نياوريم!

اگر هر روز در آرامش به فرزانگي الهي بينديشيد، در جسم و ذهن و امور مالي و روابط انساني شما، رويدادهايي شگفت رخ مي دهد. براي حل همه ي مسايل _ كوچك و بزرگ _ راه حل الهي را بطلبيد  و آنگاه آرام و پذيرا منتظر هدايتش باشيد و نخواهيد كه با توسل به زور، به ثمره ي دلخواهتان برسيد. در اين زمان ، انديشه ها و آرمانهايي كه به ذهنتان مي رسد، همان شهود يا هدايت درونيست كه عمل به آنها، راه توانگري راستين و طرح الهيتان را نشان مي دهد.

 

سيستم آرزوها هم اين را تاكيد مي كند كه اگر نمي دانيد چگونه بايد در جهت رسيدن به آرزويتان گام برداريد، فرزانگي الهي و هدايت الهي را بطلبيد تا راه را نشانتان بدهد.

 

قانون پنجاه و يك سيستم آرزوها : براي رسيدن به آرزويتان، فرزانگي و هدايت الهي را بطلبيد و از شهودتان پيروي كنيد.

 

من در درسهاي مربوط به سيستم آرزوها، كم و بيش برايتان توضيح داده ام كه شهود همان نداي دروني شما و هدايت خداوندي است كه راه را نشانتان مي دهد. ( شهود را مي شود از بيرون هم دريافت كرد به شرط آنكه به مرور با انجام پياپي تمرينات، بتوانيد تفاوت شهود را از تخيلات يا نداي شيطان شخصيتان در يابيد.)

 

مثال : " پاندر " مردي را مثال مي زند كه درباره ي اقتدار فرزانگي شنيد و تصميم گرفت آن را بطلبد. مرد به دوستش گفت كه حتما" فرزانگي الهي به او نشان مي دهد كه چگونه در آمدي جديد بيابد.

دوستش كه اين را باور نداشت به تمسخر به او گفت : " من كوه انبوهي حلبي پاره دارم كه به دردم نمي خورد و مي خواهم آن را دور بريزم. من آنها را به تو مي دهم! چرا از فرزانگي الهي هدايت نمي طلبي كه با آنها چكار كني؟ "

مرد، روزهاي متوالي مي نشست و هدايت الهي مي طلبيد. در يكي از اين مراقبه ها، تصوير يك قوطي كبريت به ذهنش رسيد. احساس كرد اين هدايت الهي و يك شهود است! پس در اوقات بيكاري، شروع كرد به بريدن و تا كردن حلبي هاي دوستش و چندين قوطي كبريت حلبي ساخت. پسر بچه اي را كه در كوچه بود صدا كرد و به او گفت مي خواهي اين قوطي كبريت ها را دانه اي بيست و پنج سنت بفروشي و براي هر كدام ده سنت دستمزد بگيري؟! پسر بچه با شادي پذيرفت. قوطي حلبي هاي بي مصرف دوست مرد، با پيروي او از هدايت الهي، منبع درآمد خوبي شد براي او و پسرك!

 

مثال : خود من تجربه هاي بسيار خوبي از طلبيدن فرزانگي الهي دارم. با طلبيدن هدايت الهي، استاد درون شما بيدار مي شود و در رويا يا بيداري پاسخ سوالاتتان را مي دهد. در زمان يادگيري امور متافيزيك و مباحث مربوطه، وقتي كتاب آموزش ريكي را مي خواندم ، سوالي برايم پيش آمده بود و جواب آن را نمي دانستم. استادم، معمولا" پاسخ سوالي را نمي داد و هر چه از او سوال مي كرديم به ما مي گفت : " چرا از من سوال مي كنيد! از استاد درونتان بپرسيد! " من شروع كردم " هدايت الهي " را طلبيدن. به زودي يكي از اساتيد آموزش ريكي را كه سالهاست فوت شده در خواب ديدم كه آنچه را كه مي خواستم دقيقا" به من آموزش داد!

دوست عزيزي مدتهاست به من اصرار مي كند تا وردي را كه مي خوانم و پاسخ سوالات را در خواب مي بينم به او هم بگويم! باور كنيد هيچ اجي مجي لا ترجي اي در كار نيست!

 

         اين ورد همان طلبيدن فرزانگي الهيست كه باعث بيداري استاد درون مي شود.

 

هيچ كس غير از خودتان نمي تواند استاد درونتان را بيدار كند!  شايد در ابتدا به فوريت به جواب نرسيد اما با شنيدن صداي استاد درون در مي يابيد كه پاسخ همه چيز در درون شماست. ( چون در حقيقت استاد درون ما بيدار است! اين مائيم كه عادت به شنيدن صداي او  نداريم! ) اگر به محض خواندن استاد درون چيزي نشنيديد، نااميد نشويد. فراموش نكنيد براي دريافت آب بيشتر، بايد ظرف وجودتان را بزرگ تر كنيد!

 

استادي مي گفت : " اگر قبول داريم كه روح خداوند در ما دميده شده است پس بايد بپذيريم كه روح ما با همه ي ارواح در ارتباط است ، ارواحي كه از ازل بوده اند! پس ما داراي يك روح جمعي هستيم كه همه ي دانش هاي بشري را مي شناسد و اگر ياد بگيريم صداي آن را بشنويم، مي توانيم از دانش اعصار پيش هم سر در بياوريم! "

 

استادي را مي شناسم كه چنان با استاد درون اخت شده بود كه وقتي نوشته هايي از زبانهايي را كه نمي شناخت، جلويش مي گذاشتند در حالتي از خلسه آنها را مي خواند! او مي گفت : " با وجود اينكه هر گز رانندگي ياد نگرفته ام، مي دانم كه اگر پشت كاميون هم بنشينم مي توانم با شنيدن صداي استاد درونم، رانندگي كنم!" و من با شناختي كه از او داشتم و چيزهايي كه از او مي ديدم، باور مي كردم. او مي گفت : " اين من نيستم كه اين همه دانش دارم! اين استاد درون و فرزانگي الهي درون من است كه از زبان من بيرون مي آيد! و همه ي انسانها اين را در درون خود دارند! "

 

زماني بود كه چهار سوال اساسي متا فيزيكي ذهنم را درگير كرده بود و به هيچ عنوان جوابي براي آن نمي يافتم. نمي دانستم جوابش را كجا بيابم. انگار پاسخ آن در هيچ كتابي نبود.

وقتي از استادم  نام كتابي براي يافتن جواب سوالهايم  خواستم ، بسيار عصباني  شد و  گفت : " از استاد درونت بپرس! به جاي اينكه از من آب بخواهي، سرچشمه را پيدا كن!"

بعضي از دوستانم كه آنها هم شاگرد او بودند، مي گفتند :" لابد نمي داند يا دلش نمي آيد بگويد تا ما هم بدانيم. " اما من يقين داشتم كه اگر او را به استادي قبول كرده ام بايد كاري را بكنم كه مي گويد.

او فقط مي خواست چراغي باشد تا راه را به من نشان بدهد. مي دانست نبايد دستم را بگيرد و لقمه لقمه غذا در دهانم بگذارد. در واقع مي خواست به جاي دادن ماهي، ماهي گيري را به ما بياموزد!

خيلي ها به همين خاطر از او زده شدند و رهايش كردند. اما من كه باور كرده بودم او راست مي گويد تمرين ها را انجام دادم. شروع كردم به خواستن :" پاسخ الهي" .  و مدام از فرزانگي الهي كمك مي طلبيدم.

سپس روزي احساس كردم زمان يافتن جواب رسيده است.به شهودم اعتماد كردم و به داخل يك كتاب فروشي رفتم. چشمهايم را بستم و خواستم تا كتابي كه مي تواند جواب سوالم را بدهد ، خودش، خودش را به من نشان بدهد!

دستم را روي كتابي گذاشتم و آن را بيرون كشيدم. اسم كتاب آنقدر از موضوع سوال من دور بود كه يك لحظه عقلم به من نهيب زد دارم كار مسخره اي انجام مي دهم!  اما من به شهودم گوش كردم. كتاب را خريدم. جالب اينجاست كه كتاب فروش كه مي دانست من چه سبك كتابهايي را مي خوانم مدام مي گفت : كتابهاي مورد علاقه ي شما در آن يكي قفسه است! فكر نمي كنم اين به دردتان بخورد! خودش هم چند كتاب مرتبط برايم آورد اما من به شهودم اعتماد كردم و به آنچه كه از استادم آموخته بودم . و همان كتابي را خريدم كه ظاهرا" ربطي به موضوع نداشت.

وقتي كتاب را خواندم واقعا" متحير شدم. چهار سوال من به طور دقيق درچهار فصل آن كتاب، پاسخ داده شده بود! درست انگار كه نويسنده ي كتاب، سالها قبل صداي من را شنيده و بر اساس سوالات من ، چهار فصل كتابش را تنظيم كرده است!

من ذوق زده پيش استادم رفتم و گفتم مراقبه هايي را كه يادمان داديد انجام دادم و اين كتاب را يافتم.

فقط يك لبخند رضايت زد. ذوق زده سوال ديگري از او كردم. اخم كرد و گفت : "خودت چه فكر مي كني؟! از استاد درونت بپرس! "

 اينقدر به اين شيوه ادامه داد تا من آموختم يا در خواب اساتيدي را كه مي خواهم به خواب ببينم و سوالهايم را بپرسم و يا از طريق شهودي كه در بيداري دريافت مي كنم راه را پيدا كنم!

اما دوستاني كه خيلي راحت از استادان ديگري ، سريع و راحت جوابها را پرسيده بودند هرگز نمي توانستند در خواب جواب سوالهايشان را بگيرند.

 وقتي درباره ي تاريخچه ي واقعي  " تاروت " تحقيق و مطالعه مي كردم، استادم گفت : " قرار نيست من از تو يك فالگير بسازم! اما اگر مي خواهي اسرار تاروت را بداني، از درونت بخواه تا آن را بر تو آشكار كند نه از من! "

من كتابهاي زيادي درباره ي تاريخچه ي تاروت كبير و صغير و تاروت فرشتگان و ... خوانده بودم اما دنبال ريشه ي اصلي تاروت و شكل اوليه ي آن بودم كه به مرور از بين رفته است.

اين بار با طلبيدن خرد دروني، استاد تاروتي را در خواب ديدم كه اولين تاروت شكل يافته در دنيا را در خواب نشانم داد و درباره ي آن توضيحات كاملي داد كه پاسخ سوالهايم بود!

 و اين بار بازفهميدم  و باور كردم كه پاسخ هر سوال در درون خودم است و اگر خرد و فرزانگي الهي را بطلبم، پاسخ  يا راه رسيدن به پاسخ را ، در خواب يا بيداري به من مي آموزد.

چند وقت قبل اينها را براي دوست خوبي بازگو مي كردم و فكر نمي كردم لازم باشد تا آنها را در وبلاگ هم بنويسم. اما به اين دليل كه تعداد آفهايي كه برايم مي رسد بسيار زياد شده و همه مي خواهند زودتر جواب سوالهايشان را از كوتاهترين راه بياموزند، احساس كردم بايد اين مطالب را در اين جا هم باز گو كنم. شايد براي اين كه به شما يادآوري كنم :

 

من به عنوان يك مشاور ، فقط مي توانم چراغ كوچكي باشم تا به بيراهه نرويد. خيلي وقتها وقتي چيزي از من مي پرسيد من با مراقبه از استاد درونم به شما پاسخ مي دهم چون در خيلي از موارد واقعا" جواب را نمي دانم! پس چه بهتر كه خودتان با استاد درونتان صحبت كنيد! و مطمئن باشيد كه خيلي سريع تر و كامل تر از من به جوابتان مي رسيد زيرا جواب شما مخصوص شماست نه من! و وقتي شما آن را بطلبيد كامل تر دريافتش مي كنيد تا من!

 من دوست دارم در اين راه مثل استادم پيش بروم تا فقط سي مرغ از هزاران مرغ باقي بماند! سي مرغي كه بخاطر همت و تلاششان، خودشان سيمرغ را بسازند! پس اگر مي خواهيد يكي از اين سي مرغ باشيد، از فرزانگي الهي هدايت بطلبيد و استاد درونتان را بيدار كنيد!

 

 " فرزانگي الهي " نامهاي متفاوتي دارد كه بسته به شرايطتان مي توانيد آن را بناميد و طلب كنيد.

 " هدايت الهي " را بطلبيد تا راه درست را نشانتان بدهد!

 " راه حل الهي " را بطلبيد تا شيوه ي درست رهايي از مشكلاتتان را به شما بياموزد!

 " فرزانگي الهي " را بطلبيد تا شهودتان را فعال كند!

 " خرد الهي " را بطلبيد تا نقطه هاي مبهم را برايتان روشن كند!

 " پاسخ الهي " را بطلبيد تا پاسخ سوالتان را بدهد!

و...

 

خدايا! تو را شكر مي كنم كه در پرتو فيض فرزانگي الهي قرار دارم! آمين!

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 15:10  توسط venouse  | 

 
***********************************************************************--> " *-*-*- *** ***